X
تبلیغات
خطه ی سبز
که مازندران شهر ما یاد باد ××× همیشه برو بومش آباد باد
  

شهرستان سوادكوه:

 

شهرستان سوادكوه يكي از شهرستا‌ن‌هاي استان مازندران است كه با 2441 كيلومتر مربع وسعت در قسمت جنوبي استان مازندران واقع شده است. اين شهرستان در دامنه شمالي كوه‌هاي البرز مركزي واقع شده كه از شمال به شهرستان قائم‌شهر(شاهي)، از جنوب به فيروزكوه، از غرب به شهرستان بابل و از شرق به شهرستان ساري محدود مي‌گردد و از چهارشهر به نام‌هاي پل سفيد، زيرآب، شيرگاه و آلاشت به همراه روستاهاي اطراف آنها تشكيل شده و مركز آن شهر پل سفيد مي‌باشد.فاصله آن با قائمشهر 55 كيلومتر و با فيروزكوه 65 كيلومتر مي‌باشد.

اين شهرستان كلاً در منطقه كوهستاني و پاي كوه‌هاي البرز مركزي واقع شده است. از نظر تفكيك جغرافيايي و وضعيت ناهمواري‌ها از جنوب  به طرف شمال از ارتفاع كاسته مي‌گردد، زيرا اين شهرستان در دامنه شمالي رشته كوه‌هاي البرز مركزي واقع شده است و هرچه از دامنه‌هاي فوق به طرف شمال فاصله بگيريم از ارتفاعات كاسته مي‌شود تا اينكه در منتهي اليه مرز شمالي شهرستان سوادكوه به قائمشهر متصل مي‌گردد به منطقه هموار و دشت‌ها مي‌رسيم.

سوادكوه تا سال 1359 بعنوان بخشي از شهرستان قائمشهر در جنوب آن قرار داشت. اما در سال 1359 طي تصويب‌نامه شماره 6246 مورخ 21/4/1359 بخش سوادكوه به عنوان شهرستان مستقل از قائمشهر مجزا گرديد و از اين پس در تقسيمات كشوري بعنوان شهرستان مستقل مطرح گرديد. مركز آن شهر پل‌سفيد ميباشد كه در سال 1375 داراي 8700 نفر جمعيت و 6/1 كيلومتر مربع وسعت بوده است. شهرستان سوادكوه در حال حاضر داراي 2441 كيلومتر مربع وسعت و در جنوب شهرستان قائمشهر واقع شده است. اين شهرستان از 2 بخش و 6 دهستان و 198 آبادي تشكيل شده است و داراي چهار شهر بنام‌هاي پل سفيد، شيرگاه، زيراب و آلاشت مي‌باشد.

در بررسي فعاليت‌هاي اقتصادي شهرستان سوادكوه بايد گفت كه بنيان اقتصادي شهرستان سوادكوه بر كشاورزي و صنعت استخراج معدن استوار بوده است. كشاورزان سوادكوه از طرفي وابسته است به آب و هوا، توپوگرافي و خاك منطقه و از طرف ديگر وابسته است به چگونگي و نحوه كشت محصولات و به عبارتي سنت كشت محصولات كشاورزي و كلاً نحوه بهره‌برداري از زمين و محيط طبيعي. وضعيت طبيعي سوادكوه اعم از آب و هوا، خاك، پستي و بلندي و غيره موقعيت مناسبي را براي بخش وسيعي از شهرستان بخصوص در قسمت شمالي كه عمدتاً از دشت‌هاي كم‌ ارتفاع و هموار تشكيل شده است بوجود آورده است و در نواحي با ارتفاع بيشتر نيز با توجه به وضعيت آب و هوايي، خاك و پوشش گياهي طبيعت مساعدت‌هايي را در خصوص كشاورزي و خصوصاً دامداري كه از زيربخشهاي بخش كشاورزي، نموده است.

در گذشته يعني تا قبل از استقرار شركت ذغال سنگ البرز مركزي در اين شهرستان زندگي اكثريت مردم سوادكوه از طريق بخش كشاورزي و زيربخش‌هاي آن شامل كشاورزي، دامداري، شكار و جنگلداري بوده، تأمين مي‌گردد، زيرا مهمترين منبع درآمد مردم در گذشته زمينهاي كشاورزي،  جنگل‌ها و مراتع طبيعي بوده است كه در حال حاضر نيز جنگل‌هاي شهرستان سوادكوه از منابع مهم درآمد و اشتغال مي‌باشند و علاوه بر توضيح فوق دامپروري در گذشته از رونق بسيار زيادي برخوردار بوده است. بنابراين با توجه به منابع درآمد مردم سوادكوه در گذشته مي‌توان دريافت كه معيشت مردم در گذشته بطور عمده بر پايه بخش كشاورزي و زيربخش‌هاي آن استوار بوده است.

در مطالعه فعاليت‌هاي صنعتي شهرستان سوادكوه بايد گفت كه بنيان صنعتي سوادكوه به استخراج ذغال سنگ استوار بوده، اما به دليل خصوصي‌سازي، تعداد شاغلين در آن بسيار كاهش يافته و رونق گذشته خود را از دست داده است. امروزه شهرك صنعتي شورمست سوادكوه تا حدودي فعال و در بخش‌هاي مختلف در حال فعاليت صنعتي مي‌باشد.

اين منطقه، در گذشته‌ي دور مركز حكومت اسپهبدان باوندي بود. و پادشاهان آنرا ملوك‌الجبال مي‌ناميدند. در حدود سال‌هاي 570 الي 607 ميلادي در زمان حكومت انوشيروان و خسروپرويز ساساني اسپهبد قارن بر سوادكوه و شهريار كوه حكومت مي‌كرد. قارن نام كوچكترين فرزند اسپهبدي به حكومت آمل ـ لپور ـ پريم (فريم) رسيده بود. مجموع اين نواحي به اميدواره كوه و سوادكوه معروف بوده و در دوره‌ي اسلامي به قارن كوه معروف شد.

سوادكوه از بخش‌هاي حساس طبرستان بوده است كه از نظر سوق الجيشي بسيار مهم بوده و در اين زمينه شواهد تاريخي و روايات زيادي در تاريخ آمده است. كه مي‌توان به عنوان نمونه يورش اسكندر و گرفتاري سربازانش در جنگلها و دفاع قهرمانانه اسپهبدان باوندي از طبرستان در قبال تهاجمات قبايل ديگر اشاره كرد. همين موقعيت جغرافيايي اعم از كوه‌هاي استوار و جنگل‌هاي انبوه و دژهاي استوار(دژكولا) در سوادكوه باعث شده بود ورود تازي‌ها (اعراب) تا سال‌ها پس از هجرت نبوي به اين منطقه به تاخير افتد و اين منطقه سنگر بازماندگان ساسانيان به شمار مي‌آيد. اگر يزدگرد سوم به توصيه و سفارش (باو) تن در مي‌داد و به اين منطقه از طبرستان مي‌رفت شايد آرزوي ديرپاي شاهنشاهي خاندان ساساني را براي خود و دودمان خود برآورده مي‌كرد.

لشكريان اين نواحي از خاندان و بازماندگان ساساني مقيم همين نواحي انتخاب مي‌شدند. اسپهبدان يا شاهان محلي، كوهستان‌ها را در اختيار داشتند. اين كوهستان‌ها در هر ناحيه‌اي بنامي مرسوم بود.‌ سوادكوه قسمتي از اين كوهستان‌ها به شمار مي‌رود كه در ناحيه كوهستان بزرگ ديگري بنام قارن كوه قرار دارد. در اين باب چند روايت وجود دارد:
1ـ اعتماد السلطنه در مرات البلدان چنين آورده است (در نقطه‌ي جنوب شرقي چرات كوهي است موسوم به (سوات) و از قرار تقرير اهالي بلد وجه تسميه اين محل به سوادكوه همين است يعني (سواته كوه) بوده است.

2ـ چنين به نظر مي‌رسد كه(سوات كوه) يا (سواد كوه) تعريف شده‌ي (سات كوه) باشد. چه جز (سات + ساد) در لحجه طبري به معني صاف / ساده همواره و گسترده مي‌باشد و به معناي ساده، پاك، يكدست و تهي از پوشش و زوايد بكار گرفته مي‌شود و هنوز هم اصطلاح (ساته كوه) در كوهپايه‌ها بين معمرين معروف است. نام سوادكوه ريشه در معني همين لغت دارد.
3ـ حالت ظاهري بيشتر نقاط سوادكوه با همين مفهوم (تهي از پوشش) مطابقت دارد. زيرا فقط دامنه‌هاي شمال كوه‌ها، پوشيده از جنگلهاي انبوه است. پس مي‌توان نتيجه گرفت نخستين بار(ساته كوه) يا كوهي عاري از آرايش و تهي از پوشش يوده است. حرف ت تبديل به حرف (ال) شده و اين تبديل در فارسي متداول بوده است. كلمه‌ي ساد را هم به معني ساده يعني صحرا جائي كه صاف و همواره باشد همراه خود آورده است.

 

برخي مراكز ديدني:

غاراسپهبد خورشيد، غار زنگيان، غار ديوليلم، قلعه كنگلو، برج لاجيم، بقعه آقاشاه‌بالو زاهد دهميان، كاروانسراي گدوك، پل داخل شهر شير گاه، پل شاهپور شيرگاه سقانفار زيولا، پل ورسك...

 

امامزاده عبدالحق زيرآب:

آستانه مبارك حضرت امامزاده عبدالله ملقب به عبدالحق فرزند حضرت امام موسي كاظم (ع) ولادت در سال 173 هجري قمري، متوفي به سال 205 هجري قمري بنا به روايتي كه سينه به سينه نقل گرديده، قضاوت و احقاق حقي كه بر اثر معجزات اين بزرگوار بين تعدادي از مومنين صورت گرفته و مشهورترين اين كرامات در سال 738 هجري قمري كه بين دو برادر صورت گرفت و اختلاف ريشه‌داري را حل و فصل كرد به عبدالحق ملقب و مشهور گرديده است. متوليان اوليه بقعه مطهر حضرت امامزاده عبدالحق مردان مومن و متدين به نام‌هاي درويش ابوطالب، درويش اسماعيل و درويش حسين اهل كنيج كلاه زيرآب سوادكوه بوده‌اند كه بناي بقعه مطهر را احداث و توليت آستانه اين بزرگوار را نسل به نسل عهده‌دار بوده‌اند.

 

وجه تسميه حضرت عبدالحق:

روايت كرده‌اند دو برادر بخاطر اختلافي كه بر روي زمين شاليزاري خود پيدا كردند با هم مشاجره و اختلاف ريشه‌اي پيدا كردند به طوري كه مسئله بصورت بصورت لاينحل در آمد دليل اين اختلاف گم شدن مرزي بود كه زمين دو برادر را مشخص و تقسيم مي‌كرد. يكي از برادران با مراجعه به آستانه مباركه امامزاده عبدالحق در آنجا جهت رفع مشكل دخيل بسته، فرداي آنروز بر اثر كرامات آقا رودخانه مجاور زمين تغيير مسير داده و از وسط زمين عبور كرده بطوريكه مرز اصلي و حقيقي زمين را مشخص نمود و به يك اختلاف ريشه‌اي و قبيله‌اي پايان داد از اين ماجرا به بعد امامزاده عبدالله به عبدالحق ملقب و مشهور شد.

 

برج لاجيم:

در جنوب شرقي زيرآب در شرق جاده سوادكوه به قائمشهر در منطقه‌اي جنگلي و در كنار روستاي لاجيم قرار دارد. اين اثر معماري ارزشمند متعلق به قرن پنجم هجري است.
آندره گدار باستان‌شناس فرانسوي كه در سال 1933 ميلادي به بازديد برج لاجيم آمده مي‌نويسد:«در داخل اين حصار چند تل است كه نشان مي‌دهد اين قلعه در واقع شهر مستحكمي است اين محل كه در قلب جنگل انبوه و دور هنگامه شهرها واقع شده است. مسلماً قرارگاه مهم يكي از سركشان يا پناهگاه استوار يكي از پادشاهان مخلوع بوده است كه به اميد بازگشت وقت مساعد در آنجا بدور از آسيب خصم در امان مي‌داشته است. شخصيت مدفون در برج (كيا ابوالخوارس شهريار) از خاندان باونديان بوده كه در فاصله سقوط سلسله باونديان اول و به قدرت رسيدن مجدد خاندان آل باوند پس از اشغال ناحيه آمل به دست قابوس وشمگير به منطقه كوهستاني لاجيم پناه برده است.

 

پل ورسك:

از شاهكارهاي معماري جهان به شمار مي‌رود. راه آهن سراسري تهران ـ شمال را به هم وصل مي‌كند. اين پل در دهه اول قرن چهاردهم هجري شمسي بر روي دره ورسك در ارتفاع 110 متري از كف بنا شده است. و داراي دهانه قوسي به 16 متر است. طول كلي پل 20/73 متر است. و در زمان جنگ جهاني دوم به پل پيروزي معروف شد.

 

سه خط طلا:

راه‌آهن معروف به سه خط طلا در سه كيلومتري بعد از آبادي ورسك به سمت گدوك در ارتفاعات شرق جاده خطوط راه‌آهن و با پل‌ها و تونل‌هاي زيبا در سه خط به موازات هم مشاهده مي‌شود. اين خطوط براي كم كردن شيب و افزايش ضريب قدرت لوكوموتيوها به اين شكل بنا شده است.

 

امامزاده عباسعلي:

بر قلعه كوهي كه مسلط به دهكده‌هاي ملرد و كرمان است. بنايي است با گنبدي مخروطي و مسجد كوچكي متصل به در ورودي، درختي ناشناخته در محوطه بقعه است كه مي‌گفتند درخت فلفل است.

 

غار اسپهبد خورشيد:

اين غار در حد فاصل راه‌آهن پل سفيد و سرخ‌آباد در ناحيه دوآب وجود دارد. وجه تسميه دوآب اين است كه در اين منطقه دو رودخانه سولا و عباس‌آباد به هم پيوند مي‌خورد. غار بصورت تالار ساده و تقريباً 15 متر است. جالب‌ترين بخش غار بناهاي قسمت چپ راهرو است. كه نسبتاً سالم مانده است و با دقت در آن‌ها مي‌توان به وضع معماري اين دژ ديمي پي برد. در كنار دهانه راهرو پلكاني است كه پس از خاكبرداري آن به يكي از شاهكارهاي ساختماني غار بر مي‌خوريم. اين راهرو به عرض 15/1 و داراي هفت پلكان به ارتفاع 17 سانتيمتر است و پله ششم پاگرد است و از آنجا به گردش به چپ داخل بناهاي فوقاني مي‌شدند.

از ديگر بناهاي باستاني و جغرافيايي سوادكوه مي‌توان از پل شاپور ـ قلعه كنگلو ـ برج ديوكلي (گنبد سرخ‌آباد) ـ كوه خرونرو ـ غار كيجا كچال ـ قلعه ديو سفيد ـ دره دراسله ـ پل‌هاي شهر پل سفيد و شيرگاه و غار زنگيان نام برد.

 

درياچه شورمست:

تنها درياچه طبيعي شهرستان سوادكوه كه وسعت آن 15 هزار متر مربع و عمق آن 5 متر است. اين درياچه در 5/5 كيلومتري شهر پل سفيد واقع شده است. درختان كهن‌سال و بلند قامت توسكا در اطراف آن منظره رويايي را به وجود آورده است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

تاريخچه رامسر:

رامسر كه در دامنه جنگل و ساحل درياي مازندران در فضايي سرسبز واقع شده است، از شهرهاي قديمي استان مازندران به شمار مي‌رود. در برخي منابع و متون تاريخي، سابقه و پيشينه آن را حدود ده قرن ذكر كرده‌اند. خاندان‌هاي بزرگي در شهر رامسر مي‌زيستند كه بيشتر آنها از سادات بودند. رامسر پيش از سال 1310 هـ .ق دهي آباد به نام سخت سر بود.

درباره رامسر:

شهرستان رامسر داراي 8/729 كيلومتر مربع وسعت مي‌باشد كه 07/3 درصد كل مساحت استان را به خود اختصاص داده است. شهرستان داراي 2 شهر، يك بخش، 4 دهستان، 143 آبادي داراي سكنه و 63 آبادي خالي از سكنه مي‌باشد.

رامسر غربي‌ترين شهر  استان مازندران است كه از شمال  به درياي خزر, از جنوب به كو ه‌هاي زيباي البرز, ازشرق  به شهرستان تنکابن و از غرب به  استان  گيلان و شهرستان چابکسر منتهي مي‌گردد. اين شهر داراي يک خصوصيت برجسته است که آنرا از ساير شهرهاي شمال متمايز مي‌کند. فاصله نزديک کوه به دريا در رامسر, آن‌ را تبديل به  زيباترين شهر در شمال کشور نموده است. به رامسر  لقب عروس شمال داده‌اند. گردشگاه‌هاي رامسر به قدري زيادند که  شايد از مجموع تمام گردشگاه‌هاي شهرهاي شمال بيشتر باشند. وجود قله‌هاي مخروطي شكل با پوشش انبوه گياهان متنوع، باغات مركبات، چاي، مزارع برنج، برخورداري از ساحل زيبا، مناطق ييلاقي خوش آب و هوا، منابع فراوان آب‌هاي گرم معدني، وجود فرودگاه و هتل‌هاي قديم و جديد اين شهر را يكي از شهرهاي منحصر به فرد تبديل كرده است.


 شهرستان رامسر به  دو قسمت (رامسر مرکزي) و (کتالم وسادات شهر)تقسيم مي‌شود.

نقاط دیدنی:

هتل رامسر(هتل آزادي):

هتل رامسر(هتل آزادي) داراي دو ساختمان هتل جديد وهتل قديم مي‌باشد. اين هتل داراي معماري بسيار زيبايي است. مو قعيت جغرافيايي اين هتل که ازجنوب به کوه‌هاي بسيارزيبا و از شمال به کازينو  منتهي مي‌شود, اين هتل را به يکي از زيباترين جا‌هاي رامسر تبديل کرده است. هتل هاي قديم و جديد داراي  150 اتاق و سوئيت هاي  مجلل مي‌باشند و داراي  امكانات زيادي نظير سينماي  اختصاصي  و رستوران‌هاي زيبا و... هستند. هتل قدیم در سال ‪ ۱۳۱۷شمسي مورد بهره‌ برداري قرار گرفته است. زيربناي اين هتل حدود پنج هزار متر مربع در سه طبقه به لحاظ نوع معماري، زيبايي، موقعيت مكاني و تجهيزات يكي از مشهورترين هتل‌هاي خاورميانه به شمار مي‌رود. اين هتل در مرکز شهر رامسر قراردارد.(رامسر- خيابان شهيد رجايي)

  روبروي ساختمان‌هاي هتل رامسر, کازينوي رامسر واقع شده است که داراي معماري زيبا و  هنرمندانه‌اي است. نخل هاي بسيار بلند که به ترتيب کنار هم قرار دارند و تا سواحل دريا به پيش مي روند, اين مکان را بسيار  زيبا کرده‌اند(شهرک زيباي شهراسر نيز در اين ناحيه  واقع است.) اين مکان از رامسر يکي از مناطق پر طرفدار محسوب مي‌شود.

 
آب‌هاي گرم معدني:

مناطق وسيعي از مركز شهر رامسر ازآب‌هاي گرم معدني با انواع خواص طبي و درماني برخوردار بوده كه گردشگران زيادي از اين آب‌ها بهره‌مند مي‌شوند.

وجود اين آب گرم‌ها در نزديكي ساحل دريا ويژگي منحصر به‌فردي را به رامسر بخشيده است.

البته در فاصله پنج كيلومتري جنوب شرقي رامسر در شهرهاي كتالم و سادات محله نيز چند وان و استخر آب گرم معدني وجود دارد كه براي درمان بيماري‌هاي پوستي، رماتيسم و دردهاي عصبي و عضلاني سودمند است.

بوستان جنگلي صفارود:

مسير دسترسي به اين بوستان از ابتداي جاده جواهرده در ميدان غربي شهر رامسر آغاز و پس از طي ‪  ۹ كيلومتر و عبور از مسيري زيبا به اين پارك در كنار رود صفارود مي‌رسد.

اين بوستان در ميان دره و در پايين جاده قرارگرفته كه پله‌هايي نيز براي ورود به‌آن از جاده ساخته شده‌است و وجود جنگل، رودخانه، آب معدني، آب و هواي مطبوع به اين مكان جلوه خاصي بخشيده است.

دهستان جواهرده :

جواهرده در ۲۷ كيلومتري رامسر و در ارتفاع ‪ ۱۸۰۰متري از سطح دريا قرار گرفته و مسير دسترسي به جواهرده از منتهي‌اليه غربي شهر رامسر بوده كه با عبور از ميان كوه‌هاي مشجر و در امتداد رودخانه صفارود اين منطقه ييلاقي خودنمايي مي‌كند. روستاي جواهرده درفصل تابستان به لحاظ برخورداري از آب وهواي خنك مورد استقبال گردشگران داخلي و خارجي واقع شده و امكانات اقامتي در اين منطقه براي گردشگران فراهم است. روستاي جواهرده علاوه بر زيبايي‌هاي فراوان طبيعي و دارا بودن چشمه‌سارها از قدمت تاريخي تيز برخوردار بوده كه وجود گورستان‌هاي گبري در آن گوياي قدمت تاريخي اين مكان است. چشمه‌هاي بسياري در اين ييلاق وجود دارد که آبعلي, سليمان, سلمل و توکين, ازجمله آن‌ها هستند. آبشار زيباي اين نقطه، آن را به يکي از  پر طرفدارترين ييلاق‌ها تبديل کرده است.

قله ماركوه:

قله ماركوه مخروطي شكل، مشجر و جدا شده از سلسه جبال البرز بوده كه در فاصله شش كيلومتري شرق رامسر و سه كيلومتري ساحل دريا و محور ارتباطي تنكابن به رامسر واقع شده است. اين كوه صخره‌اي با وسعت ‪ ۶۰۰هزار مترمربع با انواع درختچه‌ها، درختان انجيلي، بلوط، شمشاد و ازگيل پوشيده شده و ارتفاع قله از سطح دريا حدود ‪ ۵۰۰متر بوده كه احداث ‪ ۳۴۰پله در ضله جنوبي كار صعود را آسان مي‌كند. وجود شهر كتالم، چشم‌اندازهاي زيباي آن به‌دريا، مزارع برنج و باغات چاي و مركبات در شمال قله، تسلط به تپه‌ها و ارتفاعات سرسبز البرز و روستاهاي اطراف و رودخانه نسارود در شرق به اين مكان موقعيتي ويژه بخشيده است. در بلندترين نقطه ماركوه بقاياي يك قلعه برجاي مانده كه احتمالا محيط ديده‌باني حاكمان قديم منطقه بوده است.

جنگل دالخاني:

جنگل دالخاني يکي از زيباترين جنگل‌هاي منطقه است که داراي درختان انبوه و  چشمه‌هاي زلال و سرد مي‌باشد. به علت نحوه استقرار در ختان اين نقطه, اين جنگل يکي از نقاطي است که توريست‌هاي زيادي را مجذوب خود مي‌سازد. در مسير رسيدن به اين جنگل  از نقاط زيبايي عبور  خواهيد کرد که زيبايي  آن‌ها, دست کمي از زيبايي اين جنگل ندارند. اين جنگل  داراي هوايي  بسيار خنک و  مطبوع است. براي رفتن به اين نقطه در جاده  تنکابن به رامسر وارد جاده هريس شويد و به سمت کو ه‌هاي سر به فلک کشيده , حدود يک  تا يک ونيم ساعت حرکت کنيد.

كاخ موزه (موزه تماشاگه‌خزر):

اين موزه در محل كاخ سلطنتي رامسر و در مجاورت غرب هتل بزرگ قرار داشته كه علاوه بر اشيايي كه به نمايش گذاشته ساختمان كاخ نيز ديدني است. اين بنا در اوايل دوران پهلوي در ميان باغي بزرگ باشيوه معماري اروپايي ساخته شده است، سنگ‌هاي مرمر سفيدرنگ در تزيينات خارج بنا و ستون‌ها ومجسمه حيوانات بكار رفته به اين كاخ جلوه‌اي ويژه بخشيده است. هم‌اكنون آثاري از هنرمندان مشهور ايران و جهان شامل مجسمه‌هاي برنزي و سنگي، تابلوهاي نقاشي و فرش در اين كاخ در معرض ديد عموم مردم قرار دارد.

روستاي اربه كله:

روستاي اربه کله يکي از نقاط زيباي رامسر مي‌باشد وداراي ارتفاع حدودا 500 متر از سطح درياي خزر است. به دليل اين ارتفاع, داراي چشم انداز بسيار زيبايي است. از اين منطقه تمام نقاط کتالم وسادات شهر قابل مشاهده‌اند و درياي آبي رنگ که در جلو قرار دارد, منظره‌اي بسيار زيبا را به وجود مي‌آورد. براي رفتن به اين منطقه از مرکز سادات شهر به طرف خيابان آبگرم حرکت کرده و به سمت بالا به پيش رويد.

آبشار ايج يا ده قلو:

اين آبشار از ذوب برف‌هاي دائمي كوه خشم چال ارتفاعات اشكور عليا سرچشمه مي‌گيرد و پس از طي مسافتي در بالا دست روستاي ايج، از فراز سنگي، روي سنگي ديگر فرو مي‌ريزد. سپس به صورت آبشارهاي متعدد به عمق دره سرازير مي‌شود. ويژگي‌هاي اين آبشار مقدار زياد آب آن و فضاهاي غار مانند وسيع زير سنگهاي آبشار است. هم چنين مي‌توان به تعداد شاخه‌ها، چشمه‌هاي اطراف، محوطه كنار و بالا دست، چشم انداز يخچال‌هاي دائمي خشم چال، دره زيباي اشكور، آب و هواي ييلاقي و پوشش گياهي عطرآگين اطراف آن اشاره كرد كه در نوع خود بي‌نظير است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

بابل:

بابل یکی از شهرستان‌های استان مازندران است که با 1431 کیلومتر مربع مساحت، در قسمت مرکزی استان واقع است. این شهرستان دارای 2 شهر به نام‌های بابل و امیر کلا و 3 بخش به اسامی بخش مرکزی، بخش بندپی شرقی، بندپی غربی و همچنین 10 دهستان است. شهرستان بابل دارای 613 روستا و آبادی است. 6 دهستان در بخش مرکزی، 2 دهستان در بخش بندپی شرقی و 2 دهستان نیز در بخش بندپی غربی استقرار یا فته اند.

 

تقسیمات سیاسی:

بخش مرکزی شهرستان به مرکزیت شهر بابل شامل دهستان های بابل کنار– فیضیه – گنج افروز–گتاب کاری پی لاله اباد و شهر امیر کلا. بخش بندپی شرقی به مرکزیت گلوگاه و دهستان‌های سجاد رود و فیروزر جاه. بخش بندپی غربی به مرکزیت خوش رود پی و دهستان‌های خوش رود و شهید و آباد.

شهرستان بابل از شمال به شهرستان بابلسر، از مشرق به شهرستان قائم شهر و سواد كوه، از جنوب به كوهپايه‌ها و دامنه هاي شمالي رشته كوه هاي البرز و از مغرب به شهرستان آمل محدود است.

 

پیشینه تاریخی:

نام این شهر در قدیم "مامطیر" بوده که این واژه به روایتی از ابن اسفندیار به نقل از امام حسن(ع)، هنگامی که سپاه اسلام در طبرستان بدین شهر رسیده و این موضع به چشم حسن ابن علی(ع) بواسطه وجود آبگیرها و مرغان و شکوفه‌ها، ارتفاع بقعه و نزدیکی ساحل دریا، مطبوع و دلگشا آمد؛ فرمود: "بقعه طیبه مامطیر" . و از آن تاریخ تدریجا عماراتی پدید آمد و به همین نام شهرت یافت. روایتی دیگر آنکه درویش بزرگ در تاریخ طبرستان می‌نویسد : "مامطیر" معرب مه میترای پارس است و مشتق از (مه = بزرگ و میترا = فروغ دوستی و مهربانی ) و نیز معتقد است که؛ شهر بابل، شهری بوده پاک و مقدس در نزدیکی دریا و برای جای داشتن میترای بزرگ(آتشکده میترا) که این نام در دوره اسلامی به زبان تازی مامطیر گردید.

اصطخری صاحب کتاب مماسک و ممالک ، در سال 1340 نخستین کسی است که نقشه طبرستان را ترسیم کرده و مامطیر را در آن نشان داده است . وی می نویسد: " مامطیر در شمار طبرستان است که زمینی هامون است و کشاورزی کنند و ستور دارند و زبانی دارد نه تازی و نه پارسی و بیشتر طعام ایشان نان ، برنج و ماهی است." در نیمه دوم قرن هشتم هجری بعد از اقامت سیدقوام الدین مرعشی(میر بزرگ) در این شهر، اسم آن به علت مرکزیتی که اجناس و محصولات دهستان های اطراف در آنجا به فروش می رسید ، به " بارفروش ده" و سپس در اواخر سلسله صفویه به "بارفروش" معروف گردید تا اینکه در سال 1306 شمسی به سبب وجود رودخانه بابل(باول) که در کنار شهر جاری است، نام شهر به "بابل" تغییر یافت.

گویش بابلی یکی از گویش‌های مهم و زنده زبان طبری است. آثار بجا مانده این گویش نیز نسبتا در خور توجه است. ترانه‌های کنزالاسرار مازندرانی که به نام امیر پازواری گردآوری شده نمونه برجسته‌ای از آثار مکتوب طبری و به ویژه گویش بابلی است.

مرآة البلدان(از كتب معتبر دوره قاجار) نيز بناي اوليه شهر بارفروش را در دوره صفويه مي‌داند كه با تاريخ فوق همخواني دارد زماني كه مرعشي از شهر بابل نام برد، سلسله سادات مرعشي حاكم در مازندران آخرين سال‌هاي حكومت خود را در اين منطقه مي‌گذراند تا اينكه در سال 1006 ه.ق آخرين آن‌ها به طور كامل حكومت مازندران را به شاه عباس صفوي واگذار كرد. تا پيش از دوره صفوي بابل كنوني،محل آب بندان كوچكي بود(كه پشت آن استخر مانندي شكل گرفته بود ) زارعان نواحي مجاور آنجا آب مزارع خود را تقسيم مي‌كرده‌اند. اين سد در محله كنوني آستانه واقع بود. اطراف سد را جنگل و مزارع فرا گرفته بود و تپه‌اي نيز در آن قرار داشت كه سطح تپه مناسب براي فعاليت كشاورزي نبوده و بعنوان محل استراحت انبار ابزار و محصولات و خريد و فروش از آن استفاده مي‌شد و شهرها و روستاهاي اطراف را به هم پيوند مي‌داد. لذا هفته بازاري در آنجا تشكيل شد و ساكنان مناطق مجاور در روزهاي پنج‌شنبه كالاهاي بازار بر نياز خود را براي مبادله و فروش به اين بازار هفتكي مي‌آورند، با شرايطي كه به لحاظ قضايي و فرهنگي پيش آمد و وجود مقبره امازاده به نام قاسم، اين مكان كم كم جمعيتي متراكم شد و دهي در همين محل با نام بار فروش شكل گرفت بنا بر اين هسته اوليه شهر بابل در محل آستانه و پنج‌شنبه بازار فعلي به وجود آمدند و علل شكل‌گيري آن عبارت بود از وجود سد و تپه، مركزيت كشاورزي، قرار داشتن در محل تقاطع شهرها و سپس شكل گيري. پنج شنبه بازار و امامزاده قاسم.


روند گسترش شهر :



دوره اول :

در اين دوره كه شامل سال‌هاي قرن هشتم هجري تا اول قاجاريه است، هسته اوليه شهر شكل گرفته بود وتا اوخر قاجار، به صورت حلقوي تكامل پيدا كرده است، اين بافت از زيبايي‌هاي هنر و معماري منحصر بفردي برخوردار است. بافت جديد اين دوره از تعدادي محله و زير محله تشكيل شده است و داراي عناصر كالبدي شهري مهم است. آنچه در اين بافت مهم است آن ارتباط و انسجام كالبدي بين عناصر و فضاهاي شهري است.

 

دوره دوم:

اين دوره شامل سال‌هاي 1345- 1300 است. در اين دوره كه از دوران حكومت رضاخان شروع مي‌گردد در شهر تغييراتي اساسي ايجاد شده، بطوري كه اين تغييرات در فرهنگ و اقتصاد كالبد شهر تأثير گذاشته است. كالبد شهر از حالت سنتي و توسعه تدريجي خارج شده و انسجام و ارتباط مطلوب فضاهاي شهر و محلات شهر را از بين برده است. در اين دوره بناهايي متأثر از معماري قديم ايران و اروپاي باستان شكل گرفته كه داراي زيبايي و جلوه خاص است، اين نوع معماري بوسيله متخصص آلماني مقيم شهر بابل در ساختمانهاي دولتي مانند شهرباني، بابل، شهرداري، اداره پست، آموزش و پرورش بكار گرفته شد. در اين دوره شهر بابل بصورت حلقوي رشد نموده و بر پيرامون حلقه اول شكل گرغته است.


دوره سوم:

شامل سال‌هاي 1355- 1345 است. در اين دوره اولين طرح جامع بابل تهيه گرديد. در اين طرح توسعه شهر بابل مطابق با استراتژي خاص تعين شده بود، در اين دوره شهر بابل مطابق با روند توسعه پيشنهادي بصورت حلقوي– خطي رشد پيدا كرد كه شكل حلقوي آن در طول هسته اوليه شهر و گسترش خطي آن در امتداد رودخانه بابل رود بوده است.


دوره چهارم:

اين دوره شامل سال‌هاي بعد از رخداد انقلاب اسلامي است. با توجه به شرايط خاص انقلابي و عدم تمركز سطوح تصميم‌گيري بر روي اجراي برنامه‌ها، سيل عظيم مهاجران روستاي به شهر بابل را به همراه داشته است. اين مهاجرين در حاشيه شهر بويژه در جنوب، جنوب شرقي و جنوب غربي بابل ساكن شدند كه بدنبال خود گسترش خودرو و پراكنده را در اطراف بابل بوجود آوردند.


ويژگي‌هاي كلي بافت قديم شهر:

اين بافت از كوچه‌هاي پيچ در پيچ و باريك تشكيل شده و شامل محله‌هاي قديمي شكل گرفته در اطراف بازار است. در اين بافت قطعات تفكيكي به طور نامنظم و به تبعيت از عوراض طبيعي زمين و حد مالكيت‌ها شكل گرفته است. فرم ساخت و سازها بسيار متنوع است. هر محله دارا ي مركزيتي است كه تكيه، مسجد يا حسينيه اكثراً به همان نام در كنار ميدان مركزي دارد. ميادين فوق با يكمحور اصلي سراسر بهم متصل شده اند. كوچه‌هاي متعددي از اين محور منشعب گرديده و دسترسي واحدهاي مسكوني واقع در دل بافت را تامين مي‌نمايد.

از نگاهي ديگر به مجموعه شهر قديمي بابل از چند محله و زير محله تشكيل شده است. مجموعه مزبوردر مركز شهر قرار گرفته و عناصر گوناگون مانند مسجد، كاروانسرا، تيرچه و راسته بازارهاي گوناگون درآن ديده مي‌شود. به طور كلي سير شكل‌گيري بافت قديم بابل در امتداد محور اقتصادي فرهنگي كه از نظر سلطنتي شروع شده و از سبزه ميدان و بازارهاي اطراف مسجد جامع عبور كرده و راسته‌هاي بازار بين چهارشنبه پيش و چهار سوق و پنج‌شنبه بازار پشت سر مي‌گذاردو به ميدان كياكلاختم مي‌شود.

سازمان فضائي بافت قديم شهر بابل بر اساس پيوند ميان مراكز شهر از طريق گذرهاي اصلي و فرعي است. گذرهاي اصلي كه محلات و مراكز آن‌ها را بهم پيوند مي‌دادند نامنظم است و در مسير گذرها،عناصر كالبدي و فضاهاي شهري شكل گرفته است.

 

از جمله ويژگي‌هاي اساسي بافت قديم بابل عبارتند از:

1- همگني از نظر مذهب، منزلت اجتماعي و اقتصادي و استفاده از امكانات مشترك

2- اهميت مراسم مذهبي و تجلي كالبدي اين اعتقادات بافت قديم بصورت ايجاد تكيه، حسينيه و مسجد

3- استفاده از مصالح واقعاً بادوام

4- پويائي عناصر موجود به ويژه بازارهايي با عملكرد غايب شهري

5- ويژگي‌هاي معماري چون، سيستم دروگري و تمايل به مركز در بناها، استفاده از قوم‌هاي متنوع و قرينه در نماي بيروني بنا، استفاده از سردرهاي بسيار زيبا

6- قابليت دسترسي بالاي هر محله جهت رفع نيازهاي خدماتي و اجتماعي

افزايش بي‌رويه جمعيت بافت قديم و خروج ساكنين بومي بافت قديم توأم با نوسازي سريع و ناهماهنگي سبب ناهماهنگي فضائي و كالبدي در بافت قديم طي سال‌هاي اخير شده است.

 

آثار تاريخي بافت بابل:


1- گنجينه بابل 2- بقعه امامزاده قاسم 3- مسجد جامع 4- مسجد محدثين ( مقبره شيخ كبير )
5- تكيه سرحمام 6- تكيه حصيرفروشان 7- تكيه مرادبيك 8- خانه اوصيا 9- خانه نجفي 10- حمام ميرزا يوسف

 

 

 بازارها و قلعه‌های قدیمی: 

بابل(بارفروش) در قديم مركز خريد و فروش كالاهاي شهرهاي مختلف اطراف و مسير تجاري كالاهاي روسي بود رضاقلي ميرزا در مسافرت خود به خوارزم درباره بارفروش(بابل) مي‌نويسد: بافروش در قديم دهي بوده است و بارهايي كه با كشتي از حاجي ترخان به بندر مشهد سر مي‌آوردند به آن ديه حمل كرده و مي‌فروخته‌اند بنابراين نام اين قريه بارفروش ده شد بتدريج جماعتي از تجار در آن ساكن شدند و آباد شد.

ابت ( Abbott ) كه در سال 1260 هجري قمري از بابل ديدن كرده است در مورد بازار شهر چنين مي‌نويسد: بازار اينجا خياباني صاف و مستقيم است نه فراواني نعمت دارد و نه زيبا ست چهارصد تا پانصد دكان دارد كه هفتاد دكان آن اجناس اروپايي و محلي مي‌فروشند تعداد تجار شهر بالغ بر 100 نفرند تجار اينجا نسبت به تاجران ساير شهرها كم‌مايه‌ترند، 40 يا 50 تن ايشان اهميتي دارند 25 تن ايشان با تجار هشترخان ارتباط دارند شهر داراي 12 كاروانسرا است.

بدليل اهميت تجاري كه بافروش از قديم داشته كاروانسراهاي متعددي در اين شهر ايجاد شد كه دفاتر تجاري و محل انبار برخي از كالاها در كاروانسراها ي مستقر در بازار بوده است كه متاسفانه در حال حاضر تعدادي از آنها از بين رفته است.

 

زبان و ادبیات:

از روزگاران قدیم تا ابتدای قرون اسلامی مردم این خطه به زبان فارسی میانه(پهلوی) تکلم می‌کردند، چنان که هنوز هم در زبان مازندرانی واپگان بسیاری از زبان اوستایی مثل(دیم=صورت) و فارسی میانه مثل(کش=پهلو؛ خجیر=خوب و زیبا) بازمانده است. لهجه مردم بابل متمایل به کسره است و حرف اصلی که در انتهای غالب کلمات بابلی شنیده می شود حرف «و»، غالباً به معنی «دیگر» است؛ مانند بنویس و(banevis va)= بنویس دیگر(دیگه).

جوهر ادبیات مازندرانی، خاصه بابل، دیوان اشعار امیر پازواری معروف به کنزالاسرار مازندرانی است که اساساً گونه تحول یافته و متأخر فهلویات(فهلو معرب پهلوی) قدیم است. اشعار امیر قرن‌ها با جان عاشقان این دیار پیوند خورده و نسل به نسل روایت شده و با زندگی مردم آن در آمیخته است.

زبان مازندراني يا طبري يا تپوري از جمله زبان‌هاي كهن ايراني است. حوزه گستردگي اين زبان از شمال به درياي مازندران و از شرق تا گرگان و از جنوب تا منطقه شهميرزاد، سنگسر، فيروز كوه، دماوند، لواسانات، و مناطق شمالي كوه‌هاي امامزاده داود و طالقان و از غرب تا تنكابن است. در حال حاضر جمعيتي نزديك به سه ميليون نفر به زبان مازندراني سخن مي‌گويند. آثار فراواني به زبان مازندراني شامل اشعار و سروده‌هاي اجتماعي، عرفاني، و مذهبي در دست است به طوري كه از غالب اين سروده‌ها در مراسم مختلف استفاده مي‌شود.

 

موقعیت سیاسی و انسانی:

دارای 7 شهر تاسیس شده و 1 شهر مصوب دارای 6 بخش ، 13 دهستان و 653 روستا و 95 دهیاری می‌باشد. جمعیت این شهرستان بر اساس سرشماری سال 75 دارای 92100 خانوار و جمعیت شهری 225812 نفر و جمعیت روستایی 236970 نفر می‌باشد . وسعت این شهرستان 1578 کیلومتر مربع می‌باشد که در مقایسه با مساحت کل استان 6% مساحت استان را شامل می‌شود.

 

بار فروش در زمان قاجاریه:

آقا محمد خان در سال 1198 ه از دست برادران خود در مازندران آسوده خاطر شد. آقا محمد خان قاجار چون مردم شهر بارفروش را طرفدار خاندان زندیه و با مخالفان خود همراه می‌دانست و چون در این شهر بار فروش را طرفدار خاندان زندیه و با مخالفان خود همراه می‌دانست و چون در این شهر سختی‌ها کشیده و تلخی‌ها چشیده بود، همیشه در مقام انتقام جویی، مردم بار فروش را مورد خشم و خشونت خود قرار می‌داد، به طوری که در دوره ی آقا محمد خان از رونق بازار و رواج تجارت این شهر کاسته شد، و در آن خرابی بسیار به وجود آمد.

بعد از قتل آقا محمد خان در سال 1121 ه، همین که فتحعلی شاه از شیراز به تهران رسید، اولین کارش این بود که امر داد علیقلی خان برادر آقا محمد خان را کور کردند و به بار فروش فرستادند.

در پایان سلطنت محمد شاه قاجار ، بر آبادی بار فروش افزوده شد . رضا قلی خان لله باشی در سفر نامه خود می‌نویسد: بار فروش شهری آباد شده و چون اطرافش جنگل است، بار و برج برنمی‌تابد و مشتمل است بر مساجد و عمارات و مدارس و دکاکین سراها و بیوتات جمعیت.

در دوره ی فتحعلی شاه، اگر چه بار فروش دوباره جان تازه‌ای به خود گرفت اما ایران در آن زمان، به ویژه دوران فتحعلی شاه را باید آغاز دوره‌ی نزول و وخیم‌ترین دورا ی تاریخ ایران دانست.

در این زمان بارفروش توسعه یافت و به ویژه با وجود میرزا محمد شفیع صدر اعظم که صدر اعظم فتحعلی شاه و یک بندپی‌ای اصفهانی الا صل بود، که توجه خاصی به عمران و آبادانی بارفروش داشت و در این شهر مساجد و کاروان سراهائی احداث کرد و مدارسی نیز در این شهر با هزینه‌‌ی ایشان مورد مرمت قرار گرفت. از معروف‌ترین آثار صدر اعظم، مسجد و مدرسه‌ی علمیه ی صدر در محله پنج‌شنبه بازار قدیم و چهار سوق فعلی است، که املاک زیادی را بر آن وقف کرد.

 

سفر ناصرالدین شاه به بار فروش:

ناصر الدین شاه دوبار، و به فاصله ده سال، به شهر بار فروش سفر کرده است.

وی در سفرنامه‌ی سال 1282 ه خود چنین نوشته است:

ده امیرکلا که در دست شیخ الاسلام بار فروش است عجب ده‌ی معتبر بزرگی است. به قدر نیم فرسنگ طول ده بود. خانه‌های سفالی خوب خوش اسلوب، مساجد و حمام‌های مرغوب داشت. تکیه‌ی آجری خوش طرح عالی در انجا دیدم. از امیر کلا گذشته، به بندار کلا رسیدیم. پس از حمزه کلا، ابتدای بارفروش است. خانه‌های سفالی خوش وضع، درخت نارنج بسیار، کوچه‌های خوب ولی سنگ فرش نبود، قهار قلی خان، پسرش حاکم بار فروش است. حاضر خدمت و پیاده جلو اسب می‌رفت. در جای دیگر می‌نویسد: روز یکشنبه 27 ذی الحجه 1282، پیش از ناهار علما به این موجب به دیدن آمدند حاجی اشرفی ...، ملن محمد شفیع دابو، ملا حمزه‌ی لال ‌آبادی، ملا محمد امین بارفروشی، شیخ یوسف بار فروشی، ملا محمد حسن بندپی‌ای، آقا سید محمد دادماد حاجی اشرفی، شیخ محمد شیخ الاسلام امیر کلایی، ملا میرزا محمد منجم باشی ..

ساعت سه به غروب مانده به عزم بازدید علما ... اول به خانه حاجی اشرفی رفتیم . عمارت خوبی و حوضخانه‌ی خوش و مصفا دارد، با حاجی در تالار نشسته صحبت بسیار داشته باشد، از آنجا به خانه‌ی آقا سید ربیع رفتیم. محل عبور از بازار گذشته به کوچه افتاده، سنگ فرشی نبود. در فصل زمستان و باران، کوچه‌ها بسیار گل می‌شود عبور صعوبتی دارد. مدرسه به نظرم آمد بسیار عالی از بناهای میرزا شفیع صدر اعظم خاقان مرحوم، مدرسه آباد دایر طلبه نشین، درخت نارنج بسیار داشت.

 

تغییر نام بابل:

در سال 1310ش که نقشه‌کشی از شهر بابل آغاز می‌شود، به دستور پهلوی اول(رضا پهلوی) نام این از بارفروش به بابل تغییر داده می‌شود. بابل در روز اول آذر 1310ش به این نام تغییر یافت.

در کتاب‌های مختلف، در مورد تاریخ تغییر نام شهر بارفروش به بابل، سال‌های 1306، 1307، 1309، 1311، 1312، 1314، 1316 مشاهده شده است، و تاریخ دقیق و صحیح آن 1310 ش است.

نگارنده مدارکی دارد که تا سال 1309 ش و حتی نیمی از سال 1310 ش نیز در نامه‌ها و مکاتبات اداری و در روزنامه‌ی اطلاعات در سال‌های ذکر شده از کلمه بارفروش استفاده می‌شده است.

ولی در نیمه دوم سال 1310 ش در مکاتبات اداری دیگر نامی از بار فروش دیده نمی‌شود، و بابل جایگزین آن شده است. از طرفی، روزنامه‌ی اطلاعات نیز تا قبل از آذر ماه 1310 ش از نام بار فروش استفاده می‌کرده است، که از تاریخ اول آذر ماه رسماَ َ نام بابل را ذکر می‌کند ، و نام بار فروش را در داخل کمانه به عنئان نام سابق بابل بیان می‌کند.

اردشیر برزگ در تاریخ طبرستان نوشته است:

از سال 1310 خورشیدی به فرمان رضاخان(1304 تا 1320خورشیدی) به مناسبت ورود بزرگ باول پیشین، بابل امروزه که از کنار جنوب و باخترش می‌گذرد، به شهر بابل نامبردار گردید.

اسمعیل مهجوری نیز در تاریخ مازندران معتقد است:

بابل نام نوینی است که به فرمان پهلوی اول در سال 1310 خورشیدی به تناسب رود باول که از دوکیلومتری آن می‌گذرد، و به مناسبت دو دهکده اطراف آن بابل کنار و بالکان به آن داده شده است.

در سال 1310 ش به فرمان رضاخان نقشه‌کشی از شهر بابل آغاز می‌شود و دریاچه‌ی شهر که باتلاق شده بود، با صرف ده هزار تومان هزینه خشک شده، و آن جزیره نیز هموار گردید.

اکنون قسمت شرقی دریاچه قدیم، ورزشگاه فوتبال شهدای هفتم تیر و زمین های ورزشی و واحدهای مسکونی به نام محله بحر ارم یا دزدکچال شرقی، و در قسمت غربی آن پارک شهید شکری و واحدهای مسکونی به نام محله‌ی بحر ارم یا دزد کچال غربی بنا شده‌اند این دو محله به علت قرار گرفتن در عمق 4 متری از سطح زمین و به خاطر کوچک بودن منازل و ارزان بودن آن از مخله‌های‌پر جمعیت، و مهاجرپذیر شهر بابل می‌باشند. به ویژه بحر ارم غربی که پرجمعیت‌ترین محله‌ی این شهر است.

پس از نقشه‌کشی، خیابان‌های جدید ساختمان‌های نوساز در دو خیابان اصلی شهر احداث شد. بازار قدیمی تخریب گردید و تا سال 1312 ش خیابان بازار فعلی ایجاد گردید .

بازار قدیمی سر پوشیده بود، که از چهار راه شهدا با دو دهنه‌ گذر کوتاه که برای جلوگیری از اسب و مال ایجاد کرده بودند، آغاز می‌شد، و تا چهار سوق ادامه داشته است. داخل این بازار، در طرفین آن به فاصله حدود یک و نیم تا 2 متر، مغازه‌هایی با در وپنجره‌های ارسی قرار داشت، و بسیار تاریک وباریک بوده است.

 

وجه تسمیه بابل:

نام بابل از نام رودخانه‌ی باول یا بابل گرفته شده است. حتی در روزگارانی که نام این شهر بارفروش بود، رودخانه با نام‌های باول و بابل در میان مردم شهرت داشته است. این رود از غرب شهر می‌گذرد. در روستاهای این شهرستان از قدیم نام‌های بابلکان و بابل کنار نیز وجود داشته است.

نام رودخانه‌ی باول ریشه در کلمات بیل، بیلک، بلوک دارد، که معنی آن نهرک و نهر است که مجموعه‌ی این‌ها را بلوک می‌گویند.

روستاهایی در کنار رودها وجود دارد که اسامی برخی از آن‌ها با شرایط طبیعی منطقه هماهنگی دارد، مانند بابل کنار، یا باول کنار، پیت رود پی، بیل پی، بیل پی گتو.

در کتاب آب یابی و آب رسانی از کمیته علمی مرکز تحقیقات ساختمان و مسکن( با )را(آب) معنی کرده است و نویسنده‌ی آن عقیده دارد که:

آب را (با) هم می‌گفتند، مانند جوبا، شوربا، باریز در کرمان، (باریدن :رتین، ریختن، جسم آبکی را سرازیر کردن)، باران یعنی آب(با)و پایین(ران)، باران=آبی که پایین می‌آید. بابل = به معنی آب فراوان.

در کتاب پژوهشی در زمینه‌ی نام‌های باستانی مازندران آمده است:

بابل، از دو جز «با» و «بل» تشکیل شده است. جز اول «با» به معنی، هر چیز مایع علی العام و هر جیز آبکی ، و روان و مجازاَ َ آب که مظهر کامل مایع روان است.

جزء دوم «بل» به معنی زیاد – بسیار– فراوان که مجموع دو جز ناظر به رود یا جایی خواهد بود که آب فراوان دارد. نتیجه اینکه این نام مربوط به رود است، و طی قرن‌های بعد، از نظر تلفظ تغییراتی میپذیرد.

با توجه به معنی مامطیر و بابل می‌توان نتیجه گرفت که این نام‌ها به یک معنا می‌باشند و هر دو نام با توجه به وضعیت اقلیمی و وجود رودهای پر آب و بارندگی و باران و آب فراوان در منطقه به آن اطلاق شده است. یعنی جهیی که باران میبارد، بارنده، و جایی که آب فراوان دارد، و این نمی‌تواند دور از یقین باشد.

 

شهرستان بابل با دارا بودن كوه و دشت، جنگل، رودخانه دائمي و فصلي،  چشمه‌هاي آب معدني، بركه‌هاي آب و نزديكي به دريا مكان‌هاي تفريحي و ديدني مناسب را دارا و پتانسيل بالقوه‌اي جهت رونق صنعت گردشگري و جذب توريست مي‌باشد. ولي  علي‌رغم جايگاه گردشگري دراستان مازندران تاكنون اقدام مفيدي دراين شهرستان صورت نگرفته است.

 

قلعه‌هاي قديمي بابل:

قلعه‌هاي قديمي بابل عموما در بندپي واقع شده‌اند. زيرا موقعيت خاص جغرافيايي منطقه هميشه پناهگاه مناسبي براي شخصيت‌هاي سياسي بوده است. اكثر اين قلعه‌ها به دوران پس از اسلام تعلق دارند.

 

قلعه‌ی فیروزجاه:

قلعه‌ی فیروزجاه در حدود 39 کیلومتری جنوب شهرستان بابل در وسط جنگل واقع شده است و از معروف‌ترین قلعه‌ها در گذشته بوده است. چنانکه میرتیمور مرعشی گفته است:"قلعه فیروزجاه از مشاهیر آن ولایت بود" و در سرتاسر این کتاب از آن نام برده شده است. این قلعه تحت تصرف امرای مازندران بود و گاهی آن را به عنوان زندان برای مخالفین خود استفاده می‌کردند. به عنوان مثال همان کتاب گفته است: "میر سلطان مراد ... میرعلی را در قید سلاسل درآورده به قلعه‌ی فیروزجاه فرستاده" و در جای دیگر:

فرستاد نامه بر قلعه‌دار

که آن نوجوان را به نزد من آر

در افتاد شادی به فیروزجاه

که یوسف برون آمد از قعر چاه

زمانی این قلعه را به عنوان محل خزانه استفاده می‌کردند، دلیلش هم این بود که از نظر استراتژیکی در نقطه‌ای واقع شده که با وسایل آن روزگار دستیابی به آنجا مشکل بوده است.

چنانکه کتاب مزبور توضیح داده زمانی که یکی از امرای مازندران خواسته آنجا را فتح کند، چون یکی از مخالفینش به آنجا پناه برد، به حیله‌های فراوان متوشل شد و عاجزمان. لذا از قوای قزلباش قزوین کمک خواست و سرانجام با مسدود کردن آب قلعه توانست اهل قلعه را به ستوه آورده و آن‌ها را تسلیم و قلعه را فتح کند، که تاریخش را روز پنج‌شنبه 24 ربیع‌اثانی سنه 987 ه.ق ذکر کرده است و غنایمی را که از آنجا بدست می‌آید به این صورت شرح می‌دهند: "نقد و جنس شصت هزار تومان، سوای کتابخانه مملو از کتاب‌های نفیس که میرسلطان مرادخان تحصیل نموده بود... .

اکنون این قلعه به صورت مخروبه‌ای در میان جنگل بیش نیست و اکثر مردم منطقع اصلا نمی‌دانند در کجا بنا شده است و از آن فقط اسمی به یاد دارند. آن چه که روی زمین بوده را از بین برده‌اند و متاسفانه آجرها و سفال‌هایش را به روستاهای اطراف حمل کرده و از آن درمانگاه ساختند، فقط آب انبار و یک برج نیمه خراب و قسمت‌هایی که زیر زمین بوده باقی ماند، و روی زمین جز سفال‌های شکسته و سنگ‌ها اثر دیگری دیده نمی‌شود... .

(منبع: مرعشی میر تیمور؛ تاریخ خاندان مرعشی، تصحیح منوچهر ستوده، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران.)

 

قلعه پيروزي:

اين قلعه كه به قلعه فيروزشاه نيز معروف بوده است در بندپي و در كنار سجادرود و بر بالاي كوه واقع بوده است. قدمت اين قلعه به پيش از قرن دهم مي‌رسد. قلعه كه به مرور زمان متروك شده بود در حدود سال 939 شمسي در عهد شاه طهماسب صفوي توسط يكي از اعضاي خاندان مرعشي به نام ميرعلي خان تعمير و از نو آباد شد. در عهد سلطان محمد خدابنده صفوي قلعه پيروزي توسط سلطان مرادخان فتح شد. و ميرعلي خان مدت‌ها بعد از مشكلات فراوان آن را از ميرزاخان پسر سلطان مرادخان پس گرفت. پس از فتح كتابخانه‌اي در قلعه به تصرف درآمد كه مملو بود از كتب نفيس كه آن را به مبلغ شش هزار تومان تقويم كردند و تمام را سياهه كرده به درگاه سلطان محمدخدابنده فرستادند.

قلعه جخرود:

اين قلعه در لمسو كلاي بندپي واقع است و به موزي كتي شهرت دارد. اين قلعه در زمان ناصرالدين شاه قاجار پابرجا بوده است. ساختمان آن را از گچ و آجر ساخته شده بود و حمام و حوضي داشته است.


قلعه كتي:

قلعه كتي در ميان دهكده‌ي‌ بزرودپي و شانه تراش بندپي واقع است. اين قلعه كه در گذشته به قلعه‌ي شرك يا شهرك معروف بود اكنون زير خاك مدفون است.


قلعه توجي:

اين قلعه كه در واقع شهركي آباد بوده است در منابع به صورت ترجي، ترنجه،‌ تژير و تريجه نيز ضبط شده است. به قول مولف حدودالعالم توجي قديم‌ترين شهر مازندران بوده است. بناي اين شهر كه شهري ساساني بود و محل آن پيش از آن توران جير خوانده مي‌شد، به فرخان نسبت داده شده است. سرانجام اين شهر با قلعه‌اش توسط  تيمور لنگ در 880 ه.ق ويران شد و ديگر اثري از آن باقي نماند. اكنون برخي محل آن را در روستاي ابولاحسن‌كلا (در جنوب بابل) و برخي ديگر در نواحي اطراف شمال بابل مي‌دانند.


ديگر قلعه‌هاي تاريخي:

 قلعه‌كوپي سرا در حوالي روستاي كوپي‌سراي بندپي و در كنار رودخانه سجادرود، قلعه عموان برفراز كوهي در حوالي روستاي عموان بندپي، قلعه خشت رودپي در نزديكي روستاي خشت رودپي، قلعه كش در غرب روستاي سوته، قلعه ولوكلا در روستاي ولوكلا، قلعه پيل پاهان بين روستاي نشل و لزور بندپي، قلعه لمسركلا در دو فرسنگي روستاي شيخ موسي، قلعه پا قلعه در يك فرسنگي روستاي لمسركل  و قلعه مرزناك در حوالي روستاي مرزناك و گردرودبار. از اين قلعه‌ها جز تلي از خاك اثري باقي نمانده است                                                                       

 

ساختمان گنجينه بابل:

ساختمان گنجينه بابل در سال 1307 هجري خورشيدي به عنوان بلديه بنا شده است. اين بنا كه به شماره 1526 در فهرست آثار ملي ايران به ثبت رسيده، در اسفند ماه 1374 با كاربري فرهنگي در اختيار ميراث فرهنگي مازندران قرار گرفت. ساختمان فوق پس از مرمت و احيا در بهمن ماه 1375 جهت بازديد و استفاده پژوهشگران شروع به فعاليت نموده است. اين مجتمع فرهنگي داراي گنجينه آثار تاريخي و فرهنگي،‌نمايشگاه آثار فرهنگي هنري،‌ كلاس‌هاي آموزش هنرهاي سنتي و كتابخانه تخصصي مي‌باشد. گنجينه بابل به معرفي آثاري ساخته شده از سفال، فلز، سنگ، شيشه، چوب بجا مانده از دوران پيش از تاريخ، تاريخي و اسلامي مي‌پردازد. دوره پيش از تاريخ در ايران با پيدايش بشر آغاز مي‌شود و تا حدود هزاره سوم ق.م يعني هنگام ظهور نخستين نمادهاي نگارش در سيلك كاشان ادامه مي‌يابد. با نگاهي به آثار سفالين موجود از نقاطي چون شوش در جنوب غربي ايران ـ تپه حصار دامغان ـ سيلك كاشان و نيز آثار كرانه درياي خزر منجمله مارليك مي‌توان به شواهدي مكفي در اثبات فرهنگ و تاريخ كهن ايران دست يافت. بر مبناي آخرين كشفيات و تحقيقات باستان‌شناسي در ايران كه در غار هوتو كمربند بهشهر انجام گرفت فن و هنر سفالگري ايران به حدود هزاره هشتم قبل از ميلاد ميرسد. گل رس كه ماده اوليه مورد نياز در هنر سفالگري است انسان را قادر مي‌نمايد تا از آن، جهت ساخت ظروف مختلف سفالين استفاده كند. اين ظروف كه در ابتداي امر ساده و دست سازند بيشتر جهت رفع نيازمندي‌هاي اوليه زندگي و تعدادي نيز بر اساس اعتقادات مذهبي در مراسم مختلف از جمله تدفين كاربرد داشته‌اند. به تدريج با اختراع چرخ سفالگري در هزاره پنجم ق.م و بعد از آن رواج لعاب به عنوان پوشش و تزيين ظروف، در دوران تاريخي عمده‌اي در توليد آثار سفالي ايجاد گرديد. نقوش حيواني- گياهي و انساني جايگزين نقوش ساده هندسي شدند. ساخت ظروف به شكل پيكره‌هاي حيوانات از قبيل بز ، كاو نر كوهاندار ، سگ و گوزن رواج يافت به اين گونه ظروف كه معمولا آبريزي در لبه آنها ديده مي‌شود ريتوان مي‌گويند. ريتون كه سير تكاملي آن تا دوره ساساني ادامه پيدا مي‌كند به عنوان ساغر و ظرف نوشيدني پيشكشي مورد استفاده قرار مي‌گرفته است. در قرون اوليه اسلامي شيوه سفالگري كم و بيش همانند دوره قبل از اسلام(ساساني) ادامه پيدا كرد. از قرن سوم هجري در صنعت سفالگري دگرگوني و تحولي شگرف پديد آمد و هنر سفالگري از نظر فن لعاب‌دهي و نقوش و نيز استفاده از كتيبه جهت تزيين ظروف و ظروف زرين‌فام به مراحل پيشرفته‌اي رسيد. به طوري كه اوج اين تحولات را از اواخر عصر سلجوقيان و خوارزمشاهيان مي‌توان مشاهده نمود. در كنار آثار سفالي، روند تكاملي و ريتون كه سير تكاملي آن تا دوره ساساني ادامه پيدا مي‌كند به عنوان ساغر و ظرف نوشيدني پيشكشي مورد استفاده قرار مي‌گرفته است. در قرون اوليه اسلامي شيوه سفالگري كم و بيش همانند دوره قبل از اسلام (ساساني) ادامه پيدا كرد. از قرن سوم هجري در صنعت سفالگري دگرگوني و تحولي شگرف پديد آمد و هنر سفالگري از نظر فن لعاب‌دهي و نقوش و نيز استفاده از كتيبه جهت تزيين ظروف و ظروف زرين‌فام به مراحل پيشرفته‌اي رسيد. به طوري كه اوج اين تحولات را از اواخر عصر سلجوقيان و خوارزمشاهيان مي‌توان مشاهده نمود. در كنار آثار سفالي، روند تكاملي و تحولات چشمگير صنعت زيباي آبگينه را نمي‌تواند ناديده گرفت. قدمت اين صنعت زيبا و ظريف به 2500 تا 3000 سال ق.م مي‌رسد و احتمال مي‌رود كه سازنده اولين اشيا شيشه‌اي مصريان باشند. صنعت شيشه‌گري در ايران با تحمل فراز و نشيبهاي فراوان همچنان حضور خود را در ميان ديگر صنايع دستي به عنوان يك صنعت ارزنده ايراني حفظ نموده است. در فاصله سالهاي 2500 و 600 ق.م اقوام مختلفي از جمله كاسي‌ها و آشوري‌ها از لرستان گذر كردند و اشيايي از خود بر جاي نهادند كه امروزه به نام مفرغ‌هاي لرستان شهرت يافته‌اند. آثار مفرغي باقيمانده از دوران تاريخ در اين گنجينه كه شامل انواع ابزار جنگي و پيكره‌هاي حيواني و زينت آلات زنان است خود در روشن‌سازي گوشه ديگري از هنر و تمدن سرزمين ايران نقش آفريني مي‌كند. بخش مردم شناسي گنجينه شامل لباس‌هاي محلي استان مازندران و نيز ابزار آلات زندگي روزمره است. آخرين بخش گنجينه شامل آثار چوبي استان مازندران از قبيل در، دريجه و صندوق مي‌باشد. از آنجايي كه حاشيه در ياي خزر جنگلي است و انواع چوب در دسترس بوده، هنرمند مازندراني با استفاده از چوب‌هاي جنگلي و با اعتقاد و ايماني راسخ به خلق آثاري زيبا پرداخته،‌كه در آنها انواع هنر از قبيل خطاطي، كنده‌كاري، قابل و گره‌سازي جلوه‌اي خاص پيدا كرده است.

برج دیدبانی کاخ سلطنتی

میدان ولایت - خیابان فلسطین

کاخ سلطنتی

میدان کارگر – دانشگاه علوم پزشکی

پل محمد حسن خان

خیابان شهید صالحی -  رود خانه بابلرود

تکیه مقر یکلا بند پی غربی

بندپی غربی -

گنجینه بابل

خیابان مدرس – چهار راه شهرداری قدیم

ساختمان قدیم شهربانی بابل

خیابان مدرس – چهار راه شهربانی

بقعه درویش فخرالدين

روستای سرست بالا

بقعه شیخ موسی

بند پی غربی- روستای شياده

بقعه حضرت سید نظام  الدین

روستای سید نظام الدین بند پی شرقی

امامزاده قاسم بابل

آستانه

امامزاده عبدالله

چهار شنبه پیش

امامزاده سلطان محمد طاهر

سلطان محمد طاهر

کیجا تکیه

بابل-بندپی شرقی

بنای درویش فخر الدین

موزیرج – درویش

مجموعه تاریخی ابوالحسن کلا

جاده حبیبی روستای ابوالحسن کلا  بخش گتاب

مقبره ملا محمد شهر آشوب

جاده حبیبی روستای روستای ابوالحسن کلا بخش گتاب

پيرتکیه

جاده حبیبی سه راه بالا گتاب

سقا خانه

روستای  شیاده

 

 

کاخ شاهپور:( دانشگاه علوم پزشكي)

در جنوب بارفروش‌ده در عصر صفوي درياچه‌اي وجود داشت كه در ميان آن جزيره‌اي بسيار زيبا واقع بود كه آب آن از رودي به نام آقارود كه شعبه‌اي از بابلرود بود تامين مي‌شده است. شاه عباس اول كه به مازندران عشق مي‌ورزيد در اين جزيره،‌ كه آن را باغ شاه‌ناميد، عماراتي عاليه بنيان نهاد. تا از اين پس اين نقطه تفرجگاهي فرحبخش براي وي و دولتخانه‌ي حاكم بارفروش‌ده باشد. همه‌ي سياحان و سفرنامه نويساني كه از بارفروش ديدن كرده‌اند به وصف عمارات دلكش و باغات دلگشاي اين جزيره پرداخته‌اند. جزيره، پر از درختان نارنج و مرغزاري باشكوه و نخجيرگاهي مورد آرزو بود و سطح درياچه پوشيده از گل‌هاي نيلوفر آبي و انواع و اقسام پرندگان،‌ به ويژه مرغابي بود. جزيره از عهد شاه عباس،‌به وسيله‌ي ‌يك پل به شهر وصل مي‌شد.

 

از آن پس شاهان ديگري چون شاه عباس دوم، آقا محمدخان قاجار، فتحعليشاه و ناصرالدين شاه نيز به بارفروش آمدند تا در روياي بهشت عدن و باغ ارم ديگري چند روزي در جزيره و درياچه‌ي گل‌هاي نيلوفر بحر ارم (نامي كه گويند از عهد فتحعليشاه رايج شد) به شكار و عيش و نوش بپردازند. از آن سو جزيره بحر ارم مي‌توانست امن‌ترين نقطه براي كاخ شاهي و مقر حكومتي بارفروش باشد. كاخ شاه عباس در اواخر دوره فرمانرواي خاندان زند مخروب و متروك شد. آقا محمدخان قاجار درجنوب جزيره كاخ ديگري بنا نهاد. چندي بعد فتحعليشاه قاجار آن عمارات رفيع و فضاهاي وسيع عهد شاه عباس را تعمير نمود، اما از قرار معلوم تاثير اين مرمت ديري نپاييد، چنانكه وقتي چارلز استوات سياح در 1735 ميلادي و مدتي بعد ملگنوف به بحر ارم پا مي‌نهند آن را خرابه‌اي بيش نمي‌يابند. كاخ شاه آقامحمدخان قاجار به عهد سلطان صاحبقران ناصرالدين شاه تعمير شد، اما اواخر عهد قاجاريه آب درياچه رو به نقصان نهاد و به تدريج به صورت باتلاق درآمد بويژه ضلع شرقي آن با جزيره هم سطح و هموار شد. در سال 1310 به دستور دولت رضاخان بقيه‌ي بخشهاي درياچه خشك و هموار شد تا پس از اين بخشي از شهر بابل را تشكيل دهد. امروزه ضلع شمالي درياچه را محله بحر ارم(يا دزدك چال، ‌چنانكه در برخي منابع نسبتا متاخر نيز آمده است) شرقي و غربي، ضلع غربي آن را پارك شهيد شكري، بازار روز و پايانه جنوب و ضلع جنوبي آن را روستاي ملاكلا تشكيل مي‌دهد. رضاخان در وسط همين جزيره‌اي كه از عهد شاه عباس اول صفوي به بعد محل تفرج و شكار شاهان و شاهزادگان و حكام اين شهر بوده، كاخي بسيار زيبا بنيان نهاد. كاخي دو طبقه با اتاقها و تالارهاي متعدد كه مزين به گچ‌بري‌هاي بسيار زيبا هستند. اين كاخ در سال 1362 به دانشگاه علوم پزشكي بدل شد. زيبايي منحصر به فرد نماي خارجي كاخ و درختان بهم تنيده و چمنزارهاي باشكوه آن هنوز هم بازتاباننده‌ي بخشي از شكوه بي‌نظير آن درياچه و جزيره گلهاي نيلوفر آبي است كه چونان باغ ارم روياي آن هنوز هم در خيال پر است.

 

فرهنگي و تاريخي:

اماكن مهم تاريخي، باستاني عبارتند از: سلطان محمد طاهر، سرحمام، امامزاده عبدا...، درويش فخرالدين در موزيرج و امامزاده هفت تن، مجموعه آثار باستاني ابوالحسن‌كلا در 17 كيلومتري جنوب بابل، شامل تپه‌هاي حرمسرا، عروس و داماد و بقاياي شهر قديمي تجير و مامطير در هزاره اول ق.م  و درعصراسلامي، گنبد سرست در روستاي بالاسرست، امامزاده يحيي در بابل، بارگاه سيد جلال و مسجد محدثين(شيخ كبير)، روستاي بنگركلا، تكيه مقريكلا، درويش فركشتله به همراه برخي آثار ديگر باستاني، پل محمد حسن خان، مسجد جامع بابل(1106 هـ..ق) و ... .

مجتمع تفريحی سد شياده با داشتن چشم انداز زيبا از طبيعت ميان جنگل  هر روزه ميزبان افراد و خانواده های مختلف از گوشه و کنار استان و خارج استان می‌باشد.

 

بازارهاي سنتي:

يكشنبه بازار:

اين بازار در كيلومتر 18 جاده بابل به بندپي شرقي تشكيل مي‌شود و بازار آن به بازار زوارده معروف است. باني اين بازار فرد خيري به نام حاجي فيروزي بوده است و قدمت آن حدود 60 سال است طول اين بازار حدودا 200 متر و عرض آن 25 متر مي‌باشد عمدتا كالاهاي كه در اين بازار عرضه مي‌شوند عبارتند از سبزيجات، حبوبات، انواع ميوه‌هاي جنگلي، مرغ، تخم مرغ، مرغابي، غاز، اردك، شيريني خانگي، البسه و غيره مي‌باشد.


دوشنبه بازار:

اين بازار در كيلومتر 15 جاده گنج افروز به دازكلا در محله هلي دشت واقع است قدمت اين بازار به حدود 55 سال مي‌رسد طول تقريبي اين بازار 100 متر و عرض آن حدود 30 متر مي‌باشد.


جمعه بازار:

اين بازار در روزهاي جمعه در اميركلا محله ديوكلا برگزار مي‌شود قدمت آن حدود 70 سال است طول اين بازار حدود 1000 متر و عرض آن 25 متر مي‌باشد اين بازار در گذشته در ابتداي ميدان اميركلا به سمت چهل ستون تشكيل مي‌شده است اجناسي كه در اين بازار عرضه مي‌شود عبارتند از

 انواع پوشاك، مواد غذايي، حبوبات، سبزيجات محلي، ميوه و تره بار، لبنيات، شيريني‌هاي محلي، ماهي، انواع پرندگان اهلي و وحشي از قبيل مرغ، خروس، غاز و اردك.

پنجشنبه بازار:

اين بازار قبلا در محله‌اي به همين نام در پشت خيابان چهارسوق و در جنب مدرسه علميه صدراعظم تشكيل مي‌شد كه به مرور زمان به علت عدم گنجايش كافي به محله سيدزين العابدين واقع در جنب مسجد استاد و پنجشنبه بازار فعلي انتقال يافت.

 

بازار روزها:

بازار روز بزرگ

خیابان فلسطین

بازار روز

مسجد جامع

بازار روز رضوان

چهار شنبه پیش

جمعه بازار

امیر کلا

چهار شنبه بازار

روستای مرزبال – بخش گتاب

دوشنبه بازار

روستای گتاب

یکشنبه بازار

روستای زوارده ناریوران- بخش باد پی شرقی

پنجشنبه بازار

شهر گلو گاه – بند پی شرقی

دوشنبه بازار

روستای خلی دشت- بخش بابلکنار

 

اعتقادات و باورها:


- اگر داروك بخونده گنه وارش انه(
gea darvag bakhone gene varesh ene)

اگر قورباغه سبز روي درخت بخواند مي گويند باران مي آيد.

- پنج شنبه نون و خرما در كامبي تا امه مرده جه برسه

(panshanbe sho nono kherma dar kombi ta ame merde ja baerse)

پنجشنبه نان و خرما بيرون مي دهيم تا ثوابش به مرده ما برسد.

- چايي دله دار دره مهمان قد بلند انه

روي چايي ساقه اش قرار گرفته مهمان قد بلند مي آيد.

- خوي بد بدي صدقه درها كن تا بدي اون خو بر طرف بوشه

خواب بد ديدي صدقه بده تا بدي آن خواب بر طرف شود.

- سگ سر او نشند ته دست گند موك زنده

روي سگ آب نريز دستت زگيل مي زند

- شو بي وقتي نونه جارو بزوئن فرشته ملائكه ره از شه سره بيرون كاندي


شب بي موقع نبايد جارو بزني چون فرشته و ملائكه را از خانه خود بيرون مي‌كني

- گرم تندير سره دپوشي ته وشته حادثه پيش انه

سر تنور گرم را بپوشاني براي تو حادثه پيش مي آيد.

- نمك ره نشند بنه به خاطر اين كه آب چشم حضرت زهرا هسته

نمك را زمين نريز به خاطر اين كه آب چشم حضرت زهرا (س ) است.


اعتقادات مردم منطقه در ارتباط با دام :


دام دارهاي منطقه عقيده دارند افراد ناپاك نبايد وارد گله گوسفند و بز شوند زيرا گوسفند از رمه حضرت موسي(ص) است. به همين دليل نيز زنها حق دوشيدن شير گوسفندان را ندارند زيرا ممكن ناپاك باشند از اين رو دوشيدن شير گوسفند و بز وظيفه مردان و دوشيدن شير گاو برعهده زن‌ها است. عقيده بر اين است كه بايد وقت خشكسالي و يا روزي كه گوسفند به طور رايگان بين اهالي محل توزيع شود. اين شير در منطقه «بلده» نور به «حلوي شير» معروف است.

در گذشته كه دام دارها پس از پايان فصل سرما به طرف كوه مي‌آمدند در روستاي«هفت تن» لاريجان عقيده بر اين بود كه گوسفند را بايد داخل امامزاده «هفت تن» به دوشند و شير توليدي را به متولي امامزاده بدهند.

 

جغرافياي طبيعي:

شهرستان بابل با وسعت بيش از 1431 كيلومترمربع كه در مقايسه با مساحت  4/23756 كيلومترمربع استان مازندران 6% مساحت كل استان را شامل مي‌شود در قسمت مركزي استان مازندران قرارگرفته و با شهرستان بابلسر در شمال، قائمشهر و سوادكوه در شرق،  آمل در غرب سلسله جبال البرز و استان تهران در جنوب همسايه است. اين شهرستان بين  44 دقيقه و 52 درجه طول شرقي و 34 دقيقه و 36 درجه عرض شمالي قرارگرفته است، رودخانه‌هاي معروف آن سجادرود و بابلرود از سلسله جبال البرز و كلارود از ارتفاعات ميان‌بند وكاري از رودخانه هراز سرچشمه گرفته و نزديك پل ‌قديمي محمدحسن خان در شهر بابل ‌به ‌يكديگر متصل ‌شده و در بابلسر به درياي مازندران منتهي مي‌شوند. بدليل وجود سلسله جبال البرز در جنوب اين شهرستان و توقف اجباري رطوبت و توليد بارندگيهاي فراوان هواي اين شهرستان معتدل و مرطوب و بادهائي كه از نواحي غربي مي‌وزد باعث برودت و سردي هوا گشته، موجب ريزش برف مي‌گردد.

 

منابع طبيعي شهرستان و مقايسه آن با استان:

وسعت جنگل‌هاي طبيعي شهرستان 49936 هكتار مي‌باشد كه 52/3 % از مساحت‌ جنگل‌هاي طبيعي استان (066/417/1 هكتار) را شامل مي‌شود همچنين وسعت جنگل‌هاي مخروبه شهرستان 25684 هكتار بوده كه 81/7 % از جنگل‌هاي مخروبه استان (32858 هكتار) را بخود اختصاص داده است. جنگل‌هاي دست كاشت و پارك‌هاي جنگلي شهرستان حدود 3999 هكتار مي‌باشد. مساحت كل مراتع حوزه بابل 000/50 هكتار مي‌باشد كه حدود 2 % از كل مراتع استان (2569277) هكتار را دربر مي‌گيرد. كل مساحت حوزه‌هاي آبخيز شهرستان حدود 000/100 هكتار مي‌باشد كه از اين ميزان حدود 000/50 هكتار را مراتع و حدود 000/50 هكتار را جنگل‌هاي منطقه در بر مي‌گيرند.

 

شهرستان بابل از لحاظ دارا بودن راه‌های شوسه و جاده‌های ارتباطی، یکی از شهرهای غنی استان مازندران است که اکثر جاده‌های منتهی به شهر از نوع آسفالته درجه ی یک می‌باشند.

بابل از مشرق با یک جاده‌ی آسفالته 15 کیلومتری به قائم شهر، از شمال شرقی با یک جاده‌ی آسفالته 12 کیلومتری به کیاکلا ، از طرف غربی با بک جاده ی آسفالته 30 کیلومتری به آمل ، از طرف جنوب غربی با یک جاده‌ی آسفالته‌ی 36 کیلومتری به شهرستان آمل(جاده قدیم)، از طرف شمال به بابلسر با یک جاده ی آسفالته 15 کیلومتری، از جنوب به دهستان بابل کنار به به طول 30 کیلومتر، از سمت جنوب غربی به طول 27 کیلومتر به گلوگاه بندپی شرقی و یک جاده‌ی 25 کیلومتری به خوش رود پی بخش بندپی غربی منتهی می‌شود. همچنین یک جاده ی آسفالته 12 کیلومتری بخش‌های بندپی شرقی و بندپی غربی را به هم متصل می‌کند یک جاده آسفالته 4 کیلومتری نیز از روستای احمد چاله پی دو جاده‌ی جدید و قدیم آمل را به هم وصل کرده است.

جاده‌ی روستائی زرگر محله به دریا کنار به طول 25 کیلومتر جاده بابل- آمل را به هم متصل می‌کند. همچنین یک جاده‌ی دیگر تحت عنوان((کمربندی)) در منطقه‌ی بیجی کلا در غرب بابل وجود دارد

که از این جاده منشعب شده و به جاده‌ی آمل _ فریدون  کنار منتهی می‌گردد.

راه ارتباطی بابل به تهران از طریق جاده‌ی هراز به طول 193 کیلومتر، از راه فیروز کوه 280 کیلومتر، از جاده چالوس به طول 320 کیلومتر، از طریق راه آهن قائم شهر به تهران 334 کیلومتر، تا مشهد مقدس 700 کیلومتر و تا رشت 320 کیلومتر فاصله دارد.

 

 

 

 رودهای بابل:

 آذر، بزرود، ازرود، انارکر، پسبل، اسکلیم، چلو رود، نشل، کلفسه، و شیر کلارود.

 

بابلرود:

از ارتفاعات جنوبي شهرستان سوادكوه و بندپي سرچشمه گرفته و در مسيرخود از ضلع غربي بابل و اميركلا و بابلسرگذشته، به درياي خزر مي‌‌ريزد كه طول آن 80 كيلومتر و ميانگين عرض آن قريب به 80  متر مي‌باشد.

 

آقارود:

در بخش بابلكنار از رودخانه بابل جدا شده، پس از عبور از مشرق شهر بابل و مشروب نمودن روستاهاي سجادرود به درياي خزر مي‌ريزد.

 

سجاد رود:

منشاء آن از شيخ موسي و در مسير خود از بندپي گذشته، مابين اراضي روستاهاي بالاگنج افروز و كشتلي به بابلرود متصل مي‌گردد. از کوه ها ی حصین بن و آب بندان بند پی از رشته کوهها ی مر کزی البرز سر چشمه می گیرد . این رود خانه در گلوگاه بندپی شرقی، دارای حوضه‌ی آبریزی به مساحت 06/ 26 کیلومتر مربع است که بیش از نیمی از حوضه آن پوشش گیاهی دارد. سجادرود در محل شنبه بازار ولو کلا گنج افروز به بابل رود  می‌پیوندد.

سجاد رود آب کشاورزی ‌زمین‌های شالیزاری و قسمتی از بخش‌های بندپی شرقی و مرکزی بابل را تأمین می‌کند. و ظرفیت آبدهی سالانه آن 75 میلیون متر مکعب است.

رودخانه بولک از شاخه‌های سجاد رود می‌باشد که بعد از عبور از کوه‌های بندپی، بعد از روستای امیر ده و قبل از روستای لدار به این رود خانه متصل می‌شود.

سجاد رود در مجموع دارای بستر عریض بوده که جنس آن از مواد درشت دانه و قلوه سنگی تشکیل یافته است. این رودخانه "عمدتا" اراضی واقع در سمت چپ محل عبور خود را آبیاری می‌کند.

دبی متوسط سالانه آن 5/2 متر مکعب در ثانیه، و بیشترین دبی آن در ماه های اسفند و فروردین می‌باشد و کمترین میزان آبدهی آن در مردادماه می‌باشد، اما دبی آن به صفر نمی‌رسد.

از ییلاق‌های بندپی شرقی است. عرض سجادرود در جاه‌های مختلف متفاوت بوده، و بین 3 تا 40 متر عرض آن است.

 

کلا رود:

 از کوه‌های البرز مرکزی در بخش بندپی، و از ارتفاعات 2200 متری فیلبند سنگ چال سرچشمه می‌گیرد. از سر شاخه‌های آن رودهای تازه رود و دزرود می‌باشد. سطح حوضه‌ی آبریز این رود خانه در روستای دیوا 2/136 کیلومتر مربع است. دبی متوسط آن 94/1 متر مکعب در ثانیه است. این رود پس از پیوستن چند رود دیگر به آن، در محل پل محمد حسن خان به بابل رود می‌ریزد. کلا رود حدود 60 کیلومترطول دارد، و عرض آن بین 3 تا 30 متر است.

 

کاری رود:

کاری رو د، کانال بزرگ آب بر بخش اعظم شهرستان بابل در غرب رودخانه‌ی بابل واقع می باشد.

کاری رود از رودخانه‌ی هراز در نزدیکی روستای محمد آباد منشعب شده، و پس از طی مسافتی حدود 34 کیلومتر، در بستر و مجاورت هراز به سمت شرق جریان  می‌یابد. کاری رو دمجموعا" 50 کیلومتر طول دارد. این رود در انتها در بابلسر به خانی رود معروف بوده و به دریای خزر می‌ریزد. کاری رود بیش از یک سوم از اراضی بابل را آبیاری می‌کند. آب این رود در زمستان وارد آب بندان‌های روستاه‌های محل عبور خود می‌شود‌، و علاوه بر ذخیره کردن آب کشاورزی برای فصل کشت، محل مناسبی برای پرورش ماهی، اردک و مرغابی است.

 

آقا رود:

 آقا رود یکی از انشعابات رود خانه ی بابل می‌باشد که در منطقه ی بابل کنار از این رود جدا می‌شود، و پس از آبیاری کردن ارلاضی جاده ی گنج افروز در جنوب شهرستان بابل از منطقه ی کمانگر کلا و هفت تن وارد محلات مرکزی و شرقی شهر می‌شود، و حدود 5 کیلومتر از محلات هفت تن شهید کشوری، شاه کلا، مؤ من آباد، سید جلال، دباغ خانه پیش، درویش خیل، چهار شنبه پیش، کفشگر محله آب بخشان، خیابان جمهوری اسلامی، شهرک صالحین و آغوزبن عبور می‌کند و در طول مسیر خود محلات را به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم می‌کند. این رود پس از گذشتن از شهر، اراضی کشاورزی شمال شرقی بابل را آبیاری می‌کند.

این رود در داخل شهر بدون کانال و رو باز است و خطراتی برای ساکنان اطراف رود ایجاد می‌کند، و از طرفی به علت کم عرض بودن‌، لایروبی آن در همه‌ی نقاط امکان پذیر نیست و محل مناسبی برای زاد و ولد حشرات است.

 

ارباب رود:

 ارباب رود در محله کمانگر کلا از آقا رود جدا می‌شود و به قسمت شرق منشعب شده از محله ی هفت تن و از کنار مزار هفت تن گذشته در موازات آقا رود و ضلع شرقی آن از محلات: فلکه کشوری، کوی امیر المؤمنین، شهرک کاظم بیگی، شهرک های مطهری، آزادی و حیدر کلا از شهر خارج می‌شود و اراضی شرقی بابل را آبیاری می‌کند.

 

شهر و یا شهرود:

 شهرود از کمانگر کلا به طرف محلات مرکزی داخل شهر بابل کشیده شده است. شهر و حدود 130 سال قبل برای مصرف آب آشامیدنی و مصرفی مردم بابل احداث شده است و به وسیله ی محرابی سر پوشیده، از زیر شبکه خیابان‌های اصلی و مرکزی شهر عبور می‌کند. در حال حاضر از این کانال برای دفع فاضلاب شهری در برخی از محلات استفاده می‌شود و در بعضی نقاط نیز مخروبه یا مسدود شده است. با احداث کانال‌های اگوی شهر، قسمت‌هایی از شهر و در داخل این طرح قرار گرفت و ویران شد.

این مجرای سر پوشیده را حاج میر هدایت اوصیاء احداث کرد. اوصیاء مسجد و امامزاده ای نیز در پنج شنبه بازار احداث کرده بود و در سفرش به بادکوبه علامت شیپور صور اسزافیل را خریداری کرد، که هم اکنون این علامت بر بالای گلدسته ی تکیه ی اجابن بابل نصب است.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 
نمک آبرود 

تاريخچه شهر چالوس:


چالوس از شهرهاي قديمي استان مازندران است كه در جلگه مياني سواحل درياي خزر واقع شده است. نام اين شهر در گذشته‌هاي دور سالوس يا شالوس بود كه در پيرامون آن دو شهر كوچك ديگر به نام كبيره و كچه نيز وجود داشته است. بعضي از علماي جغرافيانويس، چالوس را از آبادي‌هاي طبرستان دانسته اند. محمد بن اويس از امراي دوره تسلط خلفاي عرب به دستور خليفه معتصم به حكمراني چالوس منصوب شد. محمد بن اويس خود در رويان(قسمتي از طبرستان) استقرار يافت و پسرش احمد را به حكومت چالوس گمارد. شهر چالوس در زمان حمله امير تيمور تخريب شد و سپس تا قرن‌هاي متمادي به صورت روستايي كوچك درآمد. در دهه اول قرن حاضر(1310) با پشتيباني دولت وقت آرام آرام به صورت شهري سازمان يافته در آمد و امروزه به شهري زيبا با امكانات فراوان جهانگردي تبديل شده است.

درباره وجه تسميه اين شهر مي گويند چون بخش جلگه اي نسبت به ارتفاعات پست تر ديده مي شود. و به همين دليل آن را ((چاله است)) يا ((چاله اس)) مي‌ناميدند كه به مرور زمان به چارلس و چالوس ‌تغيير نام يافت. شهرستان چالوس در غرب استان مازندران و در ساحل درياي خزر واقع شده و داراي سابقه تاريخي فراواني بوده و به خاطر سرسبزي و زيبايي‌ها به عقيق هميشه سبز مشهور است. اين شهرستان ازشمال به‌درياي خزر، جنوب به‌استان تهران و از غرب به شهرستان تنكابن و شرق به شهرستان نوشهر متصل مي‌باشد، مساحت آن ‪۲۸۰۰ كيلومتر مربع و جمعيت آن ‪ ۱۵۰هزار نفر و داراي بيش از ‪ ۱۰۰روستا مي‌باشد. براساس يافته‌هاي باستان شناسي، تاريخ قديمي‌ترين ساكنين اين شهرستان در كلاردشت به هزاره دو قبل از ميلاد مي‌رسد. گويش اصلي و غالب ساكنين اين شهرستان گيلگي كلاردستاقي است.

هواي چالوس مانند ديگر نقاط مازندران و گيلان متغير و مرطوب بوده وميزان دماي هوا در تابستان ‪ ۲۵تا‪ ۳۶و در زمستان ۵ تا ۱۲ درجه سانتيگراد متغير بوده و به همين دليل دماي هواي اين شهرستان نه زياد گرم و نه زياد سرد مي‌باشد. ارتفاعات چالوس غالبا پوشيده ازبرف بوده و سرماي بهمن ماه ازديگرماه‌هاي سال درچالوس بيشتر و گرماي تيرماه تا نيمه اول مرداد ازديگر ماه‌ها بيشتر است.

جاذبه‌هاي مهم گردشگري اين شهر كاخ چايخواران، كاخ اجابيت، درياچه ولشت، منطقه ييلاقي كلاردشت، پارك جنگلي فين، تله‌كابين نمك آبرود و هتل استقلال خزر مي‌باشد.

 

آثار تاريخي:

 

كاخ چايخوران شماره ثبت تاريخي 1045:

اين كاخ كه از بناهاي دوره پهلوي اول است در جنوب ميدان معلم چالوس و در منطقه اي موسوم به محوطه كاخ واقع شده و اكنون به عنوان مكان اداره ميراث فرهنگي چالوس مورد استفاده قرار دارد. اين بنا در محوطه اي به مساحت تقريبي 4000 متر مربع در يك طبقه و زير زمين احداث شده است دو ورودي اصلي بنا در ضلع غربي و شرقي است و فضاهاي داخلي ساختمان مشتمل بر دو بخش اصلي و خدماتي بوده كه با راهروي مياني به هم مرتبط است.بخش اصلي شامل بالكن ستوندار شمالي و دو تالار مربع شكل در جنوب آن و يك تالار مستطيل شكل در جهت شمالي و جنوبي است كه با تزئينات زيباي گچ بري آراسته شده است. بخش خدماتي داراي دو اتاق و آبدار خانه و دو ايوان در دو سوي شرقي و غربي است.

پوشش بام آن به صورت شيرواني، تراس آن به شيوه خاصي نرده چيني شده و اين كاخ همانطور كه نامش مشخص است به منظور استراحت موقت و كوتاه مدت بكار مي‌رفته است.

 

هتل بنياد پهلوي چالوس:

هتل بنياد پهلوي در ضلع شرقي ميدان معلم شهر چالوس واقع شده است. اين بنا در دوره پهلوي اول بعنوان هتل در دو طبقه و زيرزمين، در امتداد شمالي و جنوبي احداث گرديده و بعد از انقلاب به سپاه پاسداران واگذار شد و هم اكنون بعنوان درمانگاه تخصصي امام رضا مورد بهره‌برداري مي‌باشد.

 

ويلاهاي جنگلباني:

مجموعه‌اي شامل پنج ويلا در ضلع شمالي ميدان معلم شهر چالوس درمحوطه سازمان جنگل‌ها و در فاصله اندكي از جانب شرقي رودخانه چالوس واقع شده است. اين ويلاها تماماٌ دو طبقه و تنها قسمت كرسي آنها از سنگ‌هاي تراشيده ساخته شده است. علاوه بر سنگ مصالح متداول روز از جمله آجر و چوب و … در ساخت آن‌ها بكار رفته است.

 

پل فلزي چالوس:

اين پل كه در مركز شهر و بر فراز رود چالوس قراردارد بناي آن در سال 1311 هـ.ش شروع و در سال 1312 به بهره‌برداري رسيد. طول پل 200 متر و عرض گذرگاه باجان پناه 6.5 متر مي‌باشد. قسمت فلزي آن داراي يك چشمه به طول 68.5 متر است و در سو به دو دهانه طاق منتهي مي‌شود. اتصالات فلزي تماما پرچ كاري و به گونه تزئيني است. دو طرف پل به صورت پايه چراغ‌ها و مجسمه شيرهاي سيماني آراسته شده است.

 

دبستان پروين اعتصامي:

اين بنا كه در ضلع شمالي خيابان امام واقع شده است. در سال 1312 خورشيدي همزمان با احداث كارخانه حريربافي به عنوان رستوران كارخانه بنا گرديد و در سال‌هاي 1320 تا 1324 هـ.ش مركز فرماندهي نيروهاي ارتش شوروي سابق بود. پس از خروج متفقين از سال 1325 تاكنون اين بنا با نام دبيرستان شاپور و پس از مدتي تحت نام دبستان پروين اعتصامي مورد بهره برداري آموزشي است. ساختمان مدرسه از يك طبقه و زيرزمين تشكيل شده است و ورودي آن در جهت جنوبي و داراي سردر تزئيني است.

 

كارخانه حريربافي چالوس:

عمليات ساختماني كارخانه از سال 1312 ش آغاز و در سال 1315 به پايان رسيد. حريربافي چالوس كه در زمان خود در خاورميانه بي‌نظير بوده از سال 1315 تا سال 1337 بكار توليد محصولات ابريشمي طبيعي انواع پارچه، جوراب، پرده و كراوات و غيره به منظور صدور به كشورهاي ديگر اختصاص داشت. در اين سال كارخانه تعطيل و دستگاه‌هاي آن به رشت انتقال يافت. اين كارخانه كه تقريباً در مركز بافت شهري چالوس قراردارد داراي محوطه بسيار وسيعي شامل قسمت‌هاي مختلف از جمله ديگ بخار و منبع توليد انرژي، انبار پيله، نخ ريسي، پارچه بافي، جوراب بافي، رنگرزي، كارخانه نخ سازي، منبع آب و ساختمان ادارات مركزي بود. كارگران اين كارخانه اكثر غيربومي و عموما از شهرهاي گيلان و بعضاً آمل و بابل، اصفهان، مشهد و تبريز بودند و جمعيتي در حدود 1500 نفر را تشكيل مي‌دادند. پس از تعطيلي كارخانه ساختمان آن به وزارت كشاورزي و منابع طبيعي سپرده شده بود و بعد از انقلاب اسلامي نيز به سپاه پاسداران واگذار شد .

 

آبشار اكاپل:

اين آبشار در جنگل كوهستاني سردي چال كلاردشت واقع شده چشم انداز و مناظري بديع دارد. همجواري اين آبشار با ييلاقات كلاردشت و زيبايي طبيعي آن كه درياچه ولشت را نيز در خود جاي داده، قابليت تفرجگاهي آن را به طور فوق العادهاي افزايش مي‌دهد.

 

آبشار هريجان:

اين آبشار بالاي روستايي به همين نام در نزديكي گردنه هزارچم در جاده تهران ـ چالوس قرار گرفته، بيش از 9 متر ارتفاع دارد ويكي از زيباترين آبشارهاي كوه البرز است. اين آبشار با آب فراوان، فضاي مرتفع و بيشه‌اي وچشم انداز كوهستاني، دره اي و جنگلي از فراز كوهي سنگي با پخشابي ويژه سرازير و در پايين دست به آبشارهاي متعددي تبديل مي‌شود.

 

پارك جنگلي چالوس:

پارك جنگلي چالوس(في ين) در هفت كيلومتري جاده چالوس ـ تهران واقع شده است. رودخانه چالوس كه از كنار آن مي‌گذرد ويژگي خاص و جالبي به آن مي‌بخشد. در اين پارك، اردوگاهي احداث شده است كه كلبه و كومه‌هايي براي اقامت مسافران دارد. اين پارك امكانات خاص تفرجگاهي نظير ميز، نيمكت وجايگاه بازي بچه ها نيز دارد.

 

پارك جنگلي نمك آبرود:

اين پارك بيش از 200 هكتار مساحت دارد و مانند ساير پارك هاي جنگلي، درختان خودرو و انبوهي را درخود جاي داده است. گونه‌هاي مختلف گياهان شمشاد آن بيش از 700 سال برآورد گرديده است. پارك نمك آبرود با طبيعت بكر و وحشي، ضمن حفظ سيستم هاي اكولوژيكي به عنوان يكي از پارك‌هاي جنگلي زيباي جهان محسوب مي‌شود.

 

درياچه ولشت:

اين درياچه در جنوب غربي چالوس و شمال شرقي منطقه كلاردشت در ميان دره‌اي عميق قرار گرفته است. وسعت آن حدود 15 هكتار و عمق متوسط آن 20 متر مي‌باشد. حجم آب درياچه حدود سه ميليون متر مكعب برآورد شده و شيرين است و به همين دليل نيز مأمن پرندگان مهاجر، ماهي و ساير آبزيان است. در تمامي فصل تابستان علاقمندان به كوهنوردي، آب و هواي مطبوع، ماهيگيري و اقامت در محيط آرام و رويايي، اين مكان را جهت گذراندن اوقات فراغت انتخاب مي‌كنند. دسترسي به درياچه از طريق مرزن آباد و سمت غربي جاده چالوس امكان پذير است.

 

درياچه سد دريوك:

اين درياچه كه در حدود يك هكتار وسعت دارد، روبروي دره ولي آباد هزارچم و در دامنه كوه دال كمر قرار گرفته است. عمق آن حدود 5 متر است و آبي شيرين دارد. اطراف آن را مراتع و مرغزار احاطه كرده است. به همين جهت اين درياچه مأْمن و زيستگاه پرندگان بومي و وحوش است.

 

 

مرداب كندوچال:

اين مرداب در ميان جنگل انبوه ’’في ين‘‘ چالوس قرار گرفته است. اين تالاب يك هكتار وسعت و حدود 4 تا 5 متر عمق دارد. آب آن از چشمه‌هاي اطراف تأمين مي‌شود و شيرين است. غير از درختان جنگلي كه دورتادور آن را فرا گرفته اند، پيرامون و سطح مرداب نيز پر از ني و گياهان مردابي است. اين تالاب در ارتفاع 730 متري دريا قرار گرفته است و مأمن پرندگان و آبشخور وحوش است.

 

بقعه متبركه سيد محمد:

اين بنا در روستاي زوات واقع در جانب جنوبي كمربندي چالوس به تنكابن قرار دارد. ساختمان اصلي مقبره به صورت 8 ضلعي مي باشد كه گنبدي 8 وجهي بر فراز آن استوار است. گنبد بقعه از نوع دوپوش است.

 

راه سنگ فرش:

اين راه كه از آن به عنوان راه ناصرالدين شاهي ياد مي‌كنند. 3 متر عرض دارد و از سنگ هاي چيده شده در كنار هم شكل گرفته است و اكنون در برخي از نقاط جنوب شهر چالوس نظير سينوا و مازي پشته مي‌توان اين راه را مشاهده نمود. گويا اين راه چالوس را به منظريه شميران متصل مي‌نموده است.

 

عمارت شاه چشمه:

اين عمارت كه در حاشيه غربي جاده چالوس به كرج و در فاصله 4 كيلومتري كمربندي چالوس به نوشهر قرارگرفته از بناهاي دوره پهلوي اول است و به دليل وجود چشمه اي به نام شاه چشمه در نزديك آن به اين نام معروف گشته است.

 

پل زغال:

اين پل در 18 كيلومتري جاده كندوان و بين راه چالوس به مرزن آباد و بر روي رود چالوس احداث شده است. تاريخ ساخت آن به استناد كتيبه موجود در بدنه پل به سال 1317 هـ.ش است. اين پل 6.2 متر عرض و 38.5 متر طول دارد و طول دهانه آن نيز 20 متر مي‌باشد.

 

امامزاده زكريا:

اين برج آرامگاهي كه در آبادي شكركوه واقع در 7 كيلومتري شمال شهر كلاردشت قرار دارد متعلق به دوره صفويه و مدفن امامزاده زكريا از نوادگان حضرت اميرالمومنين(ع) است. ساختمان اصلي مقبره داراي پلاني هشت ضلعي و داراي گنبد رك از نوع دوپوش مي‌باشد.

 

امامزاده حقاني شماره ثبت 476:

بناي امامزاده منسوب به هادي ابن امام زين العابدين (ع) مشهور به حقاني در شهر كلاردشت واقع است. ساختمان بقعه چهارضلعي و در نماي بيروني در هر ضلع داراي ايوان با 10 ستون چوبي است. ورودي بنا در ضلع شرقي و در داخل نيز داراي دو ستون قطور چوبي كنده كاري شده است. به استناد مدارك موجود كتيبه چهارچوب درب و ورودي بنا به تاريخ 771 هـ.ق و كتيبه صندوق معرف باني آن حيدر كيا و سازنده آن استاد فرهاد ابن استادالمرحوم رستم الخليل المعلي در سال 782 هـ.ق و در زمان جلال الدوله اسكندري بوده است.

 

هتل نيمه تمام:

اين بنا در مركز شهر مي‌باشد و مربوط به دوره پهلوي اول مي‌باشد و عمليات احداث آن در سه طبقه توسط شركت آلماني در دست انجام بود. اما گويا از آنجا كه سازندگان آن نتوانستند رضاخان را در مورد استحكام آن متقاعد سازند، ادامه ساخت آن متوقف و تا به امروز به صورت نيمه تمام باقي مانده است. امروزه بخش‌هايي از آن توسط برخي نهادها مورد استفاده مي‌باشد.

 

مجموعه بناهاي ديواني كلاردشت:

پهلوي اول به موجب سفرهاي متعددي كه به كلاردشت نمود بناي يك كاخ و 15 ساختمان بزرگ دولتي را در دستور كار خود قرارداد. برخي از اين بناها كه هم اكنون در جانب شمالي خيابان پاسداران قراردارند، ‌شامل اداره هاي دخانيات،‌ منابع طبيعي، ‌كانون فرهنگي، شهرداري،‌ نيروي انتظامي و سرم سازي است.

 

كاخ اجابيت:

اين قصر كه بر روي تپه اي مشرف به دشت كلار و در محله اجابيت واقع در دو كيلومتري شهر كلاردشت قرار دارد از بناهاي دوره پهلوي است كه در سال 1318 ش احداث گرديد. بنايي است دو طبقه در محوطه اي بزرگ و محصور و بام آن بصورت شيرواني است. اين بنا زماني به عنوان موزه مورد بهره برداري قرار مي‌گرفته است و هم اكنون در اختيار نهاد رياست جمهوري است و داخل آن نيز داراي اشيا و لوسترهاي زيبا و نفيس مي‌باشد.

 

نهر ملك جوب:

از گذشته‌هاي دور تا به امروز چند نهر قديمي از رودخانه پر آب سرآبرود جهت آبياري زمين‌هاي كشاورزي منشعب مي‌شده است كه يكي از آنها نهر ملك جوب مي‌باشد. حفر اين نهر را به سلسله پادشاهي پادوسبانان نسبت مي‌دهند. ملك جوب خود شامل ملك جوب شرقي و ملك جوب غربي است كه ملك جوب شرقي داراي 4 كيلومتر طول است و محل آبگيري آن از بالاي رودبارك بوده و 290 هكتار زمين را آبياري مي‌كند و ملك جوب غربي كه آبگيري آن از داخل محله و لوال كلاردشت است و 8.5 متر طول دارد و حدود 13 هكتار زمين را آبياري مي‌كند. در گذشته در مسير اين نهر آسياب‌هاي آبي زيادي مشغول به كار بوده‌اند كه امروزه اثري از آن‌ها بر جاي نمانده است.

 

بقعه امامزاده فضل و فاضل:

اين بقعه در نزديكي روستاي فشكور از توابع بخش كلاردشت است و بر بالاي كوهي منفرد واقع است پلان آن 8 ضلعي است و گنبدي دوپوش با نماي داخلي نيم دايره و نماي بيروني هرمي شكل 8 وجهي بر فراز آن استوار است.

 

استراحتگاه رضاخاني:

اين عمارت كه در آبادي ولي آباد محور كندوان و در كنار جاده به عنوان اقامتگاه موقت رضاخان ساخته شده بود، بنايي است كوچك از يك طبقه با زيرزمين، ‌ايوان آن داراي ستون‌هاي مدور با پايه ستون و سرستون‌هاي بسيار ظريف و پركار است و بام بنا به صورت شيرواني است.

 

بناي نهارخوران كندوان:

اين اثر كه در فاصله چهل كيلومتري محور چالوس ـ كرج و در محلي به نام دزبن و در كنار رودخانه چالوس واقع شده، ‌متعلق به دوره پهلوي اول است كه همزمان با احداث محور كندوان جهت استراحت موقت بنا شده است و در حال حاضر به عنوان رستوران كاربري دارد.

 

تونل سنگي:

اين دروازه يا به عبارتي تونل سنگي در مسير راه ناصرالدين شاهي كندوان و در صخره هاي بالادست هفت برادران روستاي ولي آباد از توابع دهستان كوهستان كلاردشت واقع شده است. مسير دروازه شرقي‌ـ‌غربي و به عرض متوسط 3.8 و ارتفاع 4.7 و طول 8 متر است. كتيبه‌اي در ورودي غربي آن بدين شرح موجود است «در زماني اين راه اختتام يافت كه جناب جلالتماب عزيزخان سردار كل قشون محروسه ايران بود و جناب انوشيروان خان اعتضادالدوله حاكم مازندران» سازندگان راه ناصري مهندسان اتريشي و در راس آنها موسيو كاستكر بود. اين راه كه در سال 1285 هـ.ق توسط ناصرالدين شاه افتتاح شد تهران را به چالوس مرتبط مي‌نمود و شاخه فرعي آن نيز به كلاردشت منتهي مي‌شد.

 

كاروانسراي سنگي پاي قله كندوان:

اين بنا كه در فاصله 200 متري شمال تونل كندوان واقع شده است. از نوع كاروانسراهاي كوهستاني مي‌باشد. شكل كلي بنا به صورت چهارضلعي در ابعاد 9*22 متر در امتداد شمالي ـ جنوبي است و از دو رديف طولي حجرات گنبددار تشكيل شده است. امروزه 5 گنبد بخش شرقي كاروانسرا باقي مانده است كه همگي در قسمت فوقاني داراي نورگير هستند. هر گنبد بر روي 4 طاق استوار است گنبدهاي اين بنا از نوع كلنبه اي مي‌باشد.

 

تونل كندوان:

در ارتفاعات 2700 متري كندوان و در فاصله 90 كيلومتري جنوب چالوس تونلي به طول1883.8 متر در مسير جاده چالوس ـ كرج حفر شده است. ساخت تونل در سال 1314 هـ.ش شروع و در سال 1318 به اتمام رسيد، ‌عرض تونل 5 متر بود و به علت عرض كم سال‌ها به صورت يك طرفه مورد استفاده قرار مي‌گرفت تا اينكه در چند سال گذشته اقدام به تعريض آن نمودند و سرانجام در سال 1380 اين كار به اتمام رسيد و تونل جهت تردد دو طرفه مورد بهره‌برداري قرار گرفت.

 

كاروانسراي سر قله كندوان:

بقاياي اين كاروانسراي سنگي در منتهي اليه جنوبي مازندران و در سر قله كندوان قرار دارد اين بنا به شيوه 4 ضلعي و با ابعاد 14*16 متر ساخته شده است. براساس شواهد موجود سقف كاروانسرا به شكل گنبدي بوده است.

 

 كلاردشت:

شهر كلاردشت در۴۸ كيلومتري جنوب غربي چالوش قرار دارد. كلاردشت دشتي است در ميان دره‌اي باز و گسترده كه ييلاقات و آباد‌ي‌هاي فراواني را در بر گرفته است. مركز كلاردشت "حسن كيف" بوده و در ده زيباي رودبارك در زير قله علم كوه با رودخانه‌اي پر آب و زيبا و ويلاهاي متعدد از محل‌هاي مهم و جاذبه‌هاي گردشگري ويژه منطقه به شمار مي‌رود. كلاردشت در ايران به بهشت گمشده معروف شده وهرساله به دليل زيبايي طبيعي و بي‌نظير و آب و هواي بسيار مطبوع و به ويژه درفصل تابستان پذيراي هزاران گردشگر داخلي و خارجي است.

 

گنجينه كلاردشت:

در سال 1318 هـ.ش به هنگام پي‌كني به منظور احداث قصر اجابيت در گنج تپه روستاي اجابيت كلاردشت تعدادي ظروف زرين و مفرغين و سفالين كشف و به گنجينه كلاردشت معروف گرديد. اشياء مكشوفه سفالي شامل قمقمه، ‌كوزه،‌ ‌بشقاب و ظروف لوله دار و ريتون بود و ظروف زرين مجموعه فوق شامل جام و خنجر و ... و در مجموعه به وزن 574.79 گرم در ابتدا به عنوان پشتوانه اسكناس با خزانه بانك ملي تسليم و در سال 1322 به موزه ايران باستان(موزه ملي) تحويل گرديد. در بين اشياء مكشوفه جام زرين استوانه‌اي شكل با نقش سه شير با سر برجسته از لحاظ تكنيك ساخت قابل مقايسه با جام مارليك است. روي هم رفته گنجينه كلاردشت بيانگر فرهنگ و هنر پيشرفته منطقه در هزاره‌هاي دوم و اول ق.م  و ارتباط گسترده آن با مناطق گيلان و حسنلو آذربايجان و سيلك كاشان ونيز لرستان است.

 

مجموعه سيمين كلاردشت:

علاوه بر مجموعه فوق در طي كاوش‌هاي باستان شناسي و با عمليات ساختماني مجموعه ظروف سيمين بعضاٌ با نقوش طلاكوب متعلق به دوره ساساني كشف گرديده است ازجمله اين ظروف جام‌هاي متعدد با نقوش انساني و حيواني است بعنوان نمونه روي دو جام سيمين قباد اول اولين پادشاه ساساني سوار بر اسب در صحنه شكار گورخر به تصوير كشيده شده است نيز تنگي نقره‌اي با پس زمينه طلايي، نقوش و تصاوير رامشگران را به صورت برجسته در صحنه نوازندگان و در ميان انواع حيوانات مانند روباه، ‌كبك، بلدرچين و ببر نشان مي‌دهد.

 

بوستان جنگلي فين:

اين بوستان در كيلومتر پنج جاده چالوس به تهران و در ميان اراضي و ارتفاعات كوتاه جنگلي واقع شده و داراي طبيعتي بسيار چشم نواز است. بوستان جنگلي فين با دارا بودن امكانات نسبي رفاهي براي اقامت‌هاي كوتاه مدت در روزهاي تعطيل و فصل تابستان مسافران و گردشگران فراواني را در خود جاي مي‌دهد.

 

 تله كابين نمك آبرود:

شهرك توريستي نمك آبرود در كيلومتر۱۲ چالوس به تنكابن و در غرب شهر چالوس قرار دارد. از نظر مناظر طبيعي مانند دريا وسواحل بسيار زيبا ومناسب جلگه، شاليزارهاي سرسبز و كوه‌هاي پوشيده از گياهان متنوع و امكاناتي نظير تله‌كابين، كافي شاپ، هتل پنج ستاره، فروشگاه‌هاي مختلف، درياچه، ويلاها و پيست دوچرخه‌سواري است.

 

هنرهاي سنتي شهرستان چالوس:

عمده‌ترين هنر سنتي شهرستان چالوس، ‌فرش كلاردشت است كه علاوه بر فروش داخلي به كشورهاي اتريش‌ـ فرانسه‌ـ ايتاليا‌ـ كانادا‌ـ آلمان و كشورهاي حوزه خليج فارس نيز صادر مي‌شود. شباهت طرح‌هاي فرش كلاردشت با طرح‌هاي فرش كردستان و فارس و كرمانشاه بيانگر مهاجرت اقوام لر و كرد كوههاي زاگرس در گذشته هاي دور به اين منطقه است . از انواع جنگلي و شكارگاه ـ شكري ـ مزرقان ـ‌شاه عباسي ـ‌گل سيني ـ‌ قابل ذكر است و مهمترين دلايل شهرت آن كيفيت بسيار بالاي رنگ قالي بدليل استفاده از مواد گياهي علاوه بر رنگ هاي شيميايي در رنگرزي است . علاوه بر قالي هنرهاي سنتي چون نمدمالي ـ‌حصيربافي ـ‌جاجيم بافي ـ بافت جوراب و دستكش و كوزه گري نيز در منطقه كلاردشت رواج دارد .


جاذبه‌هاي طبيعي و گردشگري:


آبگرم معدني:

روستاي واحد واقع در جاده عباس آباد به كلاردشت ـ‌ آبگرم معدني «پيش ترك» واقع در بين روستاي رودبارك و مجل كلاردشت ـ‌ آبگرم معدني «تلو» در جنوب روستاي رودبارك ـ‌ آبگرم «داريو» در نزديكي روستاي برار در دهستان بيرون بشم كلاردشت‌ـ‌ آبگرم «كندوا» در روستاي آنگوران كلاردشت‌ـ ‌آبگرم «لله جار» در حاشيه روستاي لله جار در شمال شهر مرزن آباد‌ـ آبگرم روستاي دلير در كلاردشت.

 

پارك‌هاي جنگلي:

پارك جنگلي فين در كيلومتر 7 جاده چالوس به تهران،‌ منطقه جنگلي و مجموعه تفريحي نمك آبرود و تله كابين آن در كيلومتر12 جاده چالوس به تنكابن،‌ پارك جنگلي شهداي غرب مازندران در جنوب شهر چالوس.

 

رودخانه ها:

رود چالوس و سردآبرود و كرانه هاي زيباي اين دو رود كه محلي مناسب براي تفريح مي باشد .

 

دريا:

بلوار دريا و مجموعه تفريحي ساحل آن در شهر چالوس.


قله‌ها:

علم كوه و تخت سليمان كه براي كوهنوردان بسيار جالب است و در اين قله‌ها كمپ كوهنوردي نيز مستقر مي‌باشد و از لحاظ فني در شمار هفتمين قله فني جهان محسوب مي‌گردد.

 

درياچه‌ها:

درياچه «‌ولشت» واقع در روستاي سما كلاردشت با وسعتي در حدود بيست هكتار مهمترين و زيباترين درياچه شهرستان و يكي از ده درياچه آب شيرين ايران است. طول اين درياچه 650 متر و عرض آن 300 متر و عمق آن نيز در گودترين نقطه در حدود 30 متر است. آب درياچه بسيار زلال بوده و براي ماهيگيري‌ـ شنا و قايقراني مناسب مي‌باشد.

فاصله درياچه با جاده چالوس به مرزن آباد 14 كيلومتر است درياچه دريوك كوهستان در مقابل آبادي ولي آباد و در مسير جاده كندوان واقع است و وسعت آن در حدود يك هكتار و حداكثر عمق آن 5 متر است و درياچه دريوك كلاردشت در مدخل جنگل‌هاي شمالي كلاردشت در محلي به نام «پلت چشمه» قرار دارد.

 

برفچال:

در كوه‌هاي كلاردشت برفچال‌هايي وجود دارد كه از مهمترين آن‌ها برفچال تنگ لو و گردونكوه است.

 

شكارگاه‌ها:

شكارگاه‌هاي مهم شهرستان چالوس كه عمدتاٌ در مناطق كوهستاني واقع مي‌باشند عبارتند از‌:

نفت چاك ـ‌ كل جاران ـ بربر ـ پيت سرا ـ ‌آويدر ـ ‌خشكدر ـ‌ بالاخرم دشت ـ‌ پايين خرم دشت ـ‌ اشكسه ـ‌ حصار چال ـ پسنده ـ پاتخت و ديوچال

 

يخچال‌ها:

در محدوده علم كوه و تخت سليمان يخچال هاي بزرگ طبيعي و دائمي وجود دارد كه بزرگترين مجموعه يخچالي خاورميانه است. يخچال‌هاي علم كوه از نوع يخچال‌هاي كوهستاني و دره‌اي هستند كه روزانه با سرعتي به طور متوسط بين 30 سانتي متر تا يك متر در حركتند اين يخچال‌ها متعلق به دوران سوم زمين شناسي بوده و 60 ميليون سال قدمت دارند، اسامي آن‌ها به ترتيب وسعت عبارتند از:

يخچالهاي هفت خوان ـ‌ علم چال ـ‌ يخچال شمال غربي علم كوه ـ تخت سليمان ‌ـ‌ خرسان ـ‌ چالون ـ‌ مرجيكش .

 

آبشارها:

«آبشار هريجان» در روستاي هريجان نزديك گردنه هزارچم «آبشار آكاپل» در جنگل‌هاي سرديچال كلاردشت.

 

غارها‌:

غار «يخ مراد» در هريجان بخش كلاردشت و غار «ديوكولي» در انگوران بخش كلاردشت و «ديوغار»‌ در روستاي برار بخش كلاردشت.

 

جاده‌ها:

جاده جنگلي عباس آباد به كلاردشت، جاده معروف كندوان و نقاط متعدد ديدني مسير آن نظير روستاي سياه بيشه، گردنه هزارچم و غيره ... .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 
 

مختصری از تاریخ تنکابن‌:

 تنکابن به معنی پایین تنکا است.  تنکا شهری بود که در سال 789 منهدم گشت و آن هنگام قلعه‌ای به نام (دز تنکا) در محل شهر سابق بود.

در تنکابن یازده طایفه بزرگ زندگی می‌کردند، باقیمانده طایفه‌های بزرگ عبارتند از:

 خلعت بری، قوی حصارلو یا قوی اوصلو، کلانتریه، فقیه، طالش، گلیج، رج، اساس، شورج، طالقانی و رودباری. تاریخ تنکابن به گذشته‌های بسیار دور می‌رسد. طبق مطالعاتی که از تاریخ به عمل آمده، نخستین مردمی که در این حیطه زندگی می‌کردند به «مردها» یا «آماردها» موسوم بودند. بیشتر محققین «مردها» یا «آماردها» را ساکنین بومی قبل از آمدن آریایی ها به ایران می‌دانند «مردها» مردمی سلحشور بودند و همیشه در مقابل پادشاهان و زورگویان دلیرانه ایستادگی می‌کردند و در تیرانداری بی‌نظیر بودند.

تنکابن در زمان ساسانیان جزء گیلان محسوب می‌شد. چون حدود گیلان در آن زمان از تالش تا رود چالوس بود. فرمانروایی این سرزمین سپس در اختیار «باوندیان و قارونیان» قرار گرفت، «پادوسپانان» که از شاخه دوم گاوبارگان بودند تا زمان سلاطین صفوی(شاه عباس اول) حکومت محلی خود را بر این منطقه ادامه دادند، در زمان عمربن العلاء (145-157 هـ) رویان که تنکابن جزئی از آن بود به طبرستان پیوست. دین مردم تنکابن به احتمال زیادتا اوایل قرن دوم زرتشتی بود و اسلام بعد از آن در اینجا نفوذ کرد و حکام عرب که از طرف خلیفه بر این سرزمین فرمانروایی می کردند سنی بودند و مذهب شیعه بخصوص زیدیه بوسیله حسن بن زید(پشت شانزدهم امام المتقین علی بن ابیطالب) در این ناحیه ترویج و انتشار یافت و علت آمدن سادات به طبرستان و دامنه‌های البرز این بوده است که گماشتگان بنی‌عباس هر که از خاندان آل علی را می‌گرفتند شکنجه می‌کردند یا می‌کشتند. در نتیجه خاندان آل علی در جهان اسلام پراکنده شدند و بیشترشان اندیشه مبارزه با بنی‌عباس را دنبال می‌کردند و گروهی از سادات نیز در دامنه البرز و کوهستان‌های طبرستان جای گرفتند. در زمان طاهریان محمد بن اوس که از طرف سلیمان بن عبدالله حکومت رویان و چالوس و کلار به او محول شده بود با پسرش شروع به اذیت و آزار و گرفتن مالیات های سنگین از مردم کردند، مردم رویان که جانشان به لبشان رسیده بود سیدی پارسا به نام محمد بن ابراهیم را پیش حسن بن زید فرستادند و آمادگی خود را برای بیعت با او اعلام کردند و در نتیجه نطفه جنبش زیدیه در رویان بسته شد و همین طور سادات زیدی تا قرن هشتم ثبات خود را حفظ نمودند.

بهاءالدین محمد بن حسن بن اسفندیار نویسنده کتاب تاریخ اسفندیار که در فرن 6و7 می‌زیست در این زمان حدود مازندران را از دینار جاری در شرق ملاط که در نزدیکی هوسم(رودسر) قرار دارد می‌داند پس در این زمان حدود تنکابن جزء مازندران محسوب می‌شده و آخرین بازمانده ساداتی که در تنکابن فرمانروایی می‌کردند سید رکابزن تنکابنی است که از نبیره‌های سید ابوالحسن بالله بوده، او از سادات بزرگ و حاکم تنکابن و رامسر از سنه (723هـ) بوده و در آن زمان گرمرود یا سخت سر مرکز تنکابن بوده، بعد از مرگ ابوالحسن موید بالله حکومت کم کم از دست خاندان آنها خارج شد و برادران و فرزندان او به دیه موسوم به شرابه کلایه توطن جستند تا جد سید رکابزن خروج کرده و قسمتی از دیلمستان و شیرود و دو هزار را یه تصرف درآورد. در نتیجه حکومت آنان دوباره مسجل شد. او به یاری نوپاشا رانکوهی، امیره نوجهان فرماندار لاهیجان را کشت و در سال (769هـ) که همراه با امیر نوپاشا برای از بین بردن فرزندان امیره جهان به لاهیجان لشگر کشی کردند با شکست مواجه شدند.

امیره نوپاشا متواری شد اما سید در مسجد اسبه شوران به دام افتاد و به ضرب تیر و شمشیر از پای درآمد و پس از کشته شدن پای او را با ریسمان بستند و در بازار لاهیجان به دار آویختند.

پس سادات کیا تا قرن هشتم بر این سرزمین فرمانروایی کردن، پس از کشته شدنسید رکابزن تنکابنی که به سادات متقدمه گیلان معروف بود سلسله متاخره گیلان شروع می‌شود. سر سلسله سادات متاخره گیلان امیر کیای ملاطی بوده که نسبش با امام زین العابدین(ع) می‌رسد که در سنه(763) در رستمدار وفات یافته و پس از او سید علی کیا در زمان سید رکابزن تنکابنی مي‌زیست بوسیله تاج الدین محمد بن برفجانی که از بزرگان بود از سید رکابزن می‌خواهد نا جایی را برای اسکان یافتن خود و یارانش به او بدهد.

سید رکابزن گرمرود(رامسر) را به او می‌سپارد و سید علی کیا پس از مشورت با سید قوام الدین مرعشی مازندران متوجه تنکابن می‌شود و پس از چندی عازم سخت سر می‌گردد.

پس از کشته شدن رکابزن سید علی به زور با حمایتی که از سوی قوام الدین مرعشی می‌شود تنکابن را از چنگ پسر سید رکابزن بدر می‌آورد و خود حاکم بلامانع تنکابن می‌گردد و کم کم کار سید علی چنان بالا می‌گیرد که بربیه پیش که مرکز آن لاهیجان بود دست می‌یابد و تنکابن را به برادر خود سید هادی کیا واگذار می‌کند سید علی عاقبت در نزدیکی رشت با تمام یاران و فرزندان به قتل می‌رسد پس از سید هادی کیا فرزندان او بر تنکابن فرمانروایی می‌کردند و آخرین بازمانده از این خاندان که خان احمد گیلانی بود حکومتش به دست شاه عباس اول برافتاد.

 

«دوران صفویه تنکابن جزء گیلان بود.»

در دوران صفویه تنکابن جزء گیلان محسوب می‌شده و و مذهب زیدیه در اینجا تا ابتدای زمان صفویه ادامه داشته ولی در این زمان مذهب زیدی جایش را به مذهب امامیه داد.

حکامی که عامل دولت صفویه در این منطقه بودند چنان زندگی را بر مردم تنگ کردند که مردم دیگر بر مال و ناموس خود ایمن نبودند و تاریخ زمان صفویه نشان می‌دهد که مردم تنکابن به هر قیامی که در شرف تکوین بود اعلام همبستگی می‌کردند که البته این قیام ها به علت نداشتن سازماندهی درستبه شکست منجر می‌شد.

در زمان زندیه حکومت تنکابن شش سال زیر فرمان ابراهیم محمد خان عمارلو و بعد از آن زستم خان عمارلو حاکم این ناحیه شد که هدایت خان حکمران گیلان با جلب موافقت کریم خان تنکابن را ضمیمه گیلان نمود.

پس از چندی مهدی خان خلعت بری بزرگ خاندان خلعت بری به نیابت از مردم بخاطر ظلم و ستمی که قوی اوصلو پیش کریم خان برای دادخواهی رفت و نتیجه دیدار این بود که از کریم خان عنوان لقب خانی را گرفت و به حکومت تنکابن منصوب شد. از آن ایام تا سده چهاردهم حکومت تنکابن در در خاندان آنها موروثی شد. همین مهدی خان بعد یکی از طرفداران سرسخت آغا محمدخان شد و هنگامی که آغا محمدخان سپاهیانی را برای سرکوبی هدایت الله خان گیلانی که بر او یاغی شده بود گسیل نمود با سپاهیان بسیار به سپاهیان آغا محمد خان پیوست که همین مسئله کینه و عداوتی بسیار بین سکنه رشت و تنکابن بوجود آورد و بر اثر درخواست مهدی خان از خان قاجار تنکابن از گیلان جدا و ضمیمه تنکابن گردید و همچنین کلارستاق و کجور به او واگذار شد این سه ناحیه از آن وقت به محلات ثلاث معروف شد. در زمان قاجار خرم آباد مرکز ولایت تنکابن بود و در زمان مشروطیت نقش بسیار فعال و حساسی به عهده داشته که عاقبت به خلع محمد شاه از سلطنت منجر شد.

به نقل از کتاب گویش تنکابنی

 

 

 

شهرستان تنكابن:
================================

شهرستان تنكابن واقع در غرب مازندران با تركيبي متنواع از جاذبه‌هاي مانند دريا، دشت ، جنگل و كوهستان براي انواع تورها و انگيزه‌هاي مختلف مناسب است.
زيبايي‌هاي طبيعي و رويايي دوهزار و سه‌هزار، آب وهواي مطبوع ييلاقي وچشم- اندازهاي خيره‌كننده ساحلي اين شهرستان را به مركز جذب گردشگر تبديل كرده است. قله سيالان، اثر طبيعي خشكه‌داران، ساحل زيباي دريا، منطقه‌ييلاقي سه هزار، آب گرم معدني فلكده، آبشار فرهادجوي، دشت درياسر، غاردانيال وپارك چالدره از مهمترين جاذبه‌هاي اين شهرستان است. نشتارود، عباس‌آباد، سلمانشهر، كلارآباد ازتوابع تنكابن بوده كه هر يك از اين شهرها بهترين محل براي اقامت و يا تفريح گردشگران است.

 

قله سیالان:

سيالان مرتفع ترين قله تنكابن است كه درمسير صعود داراي مناظري بكرو بكم و نظير مي‌باشد مسير تنكابن به سيالان از ميان جلگه‌هاي سرسبز و كوه‌هاي پوشيده ازگياهان مختلف و روستاهاي زيبا مي‌گذرد بدين ترتيب كه:‌

از تنكابن دو راه در پيش است راه نخست پس از عبور از زنگشيا محله به كشكوه و سليمان آباد و راه دوم بسمت جنوب پس از عبور از خرم آباد و قلعه گردن به دوراهي متك مي‌رسد كه راه غربي به سمت ارتفاعات دو هزار و راه شرقي به ارتفاعات سه هزار ختم مي‌شود از دو راهي مذكور براي رسيدن به قله سالان مي‌بايد تاكنثيم در پايين دره دو هزار و با وسيله نقليه طي طريق نمود كل فاصله تنكابن تا كليثم به صورت آسفالت بوده و 45 كيلومتر فاصله دارد بعد از آن كار صعود آغاز مي‌شود قله سالان 4600 متر ارتفاع دارد و با شكوهي وصف ناشدني از دو هزار خودنمايب مي‌كند براي رسيدن به قله به صورت پياده به حدود 5 ساعت وقت لازم است.

 

اثرطبيعي خشكه داران:

دركيلومتر 30 محور تنكابن به چالوس به بعد از شهر عباس آباد و قبل از سلمانشهر دركنار جاده واقع شده و تنها 120 متر باد ريا فاصله دارد. اين منطقه حفاظت شده به عنوان تنها جنگل جلگه‌اي و بكر و از آخرين بازمانده‌هاي اكوسيستم‌هاي جنگلي جلگه‌اي شمال ايران با مساحت تقريبي 2600000 مترمربع مساحت بشمارمي‌رود.

 انواع مختلف گونه‌هاي جانوري و گياهي مانند توسكا از نوع كرك كه در ايران رو به انقراض است سه قلو انجيلي، ‌انار، ممرز، بلوط، ‌ليلكي يا كرات خرمندي، ‌لرگ، ‌ملج، ‌انوع مهم شمشاد، ‌ازگيل جنكلي و ياس وحشي مي‌باشد گونه‌هاي متنوع و فراوان جانوري نيز از قديم در قديم در آن مي‌زيستند و درحال حاضر زيستگاه حيوانات وحشي نظير شغال، ‌گرگ، ‌خوك، ‌گربه وحشي و پرندگاني مثل حواصيل خاكستري، ‌قره، ‌غاز، مرغابي‌ها، ‌دارغاز باكلان، ‌اگوت بزرگ و كوچك مي‌باشد.

 خشكه داران با شرايط مذكور و برخورداري از ساحل زيباي درياي خزر و مجاورت با شهرهاي توريستي و امكانات اقامتي و پذيرايي از جمله بهترين مناطق براي اجراي تور مي‌باشد درحاشيه اين منطقه نيز يك موزه تاريخي طبيعي ايجاد شده كه مجموعه تاكسيدرمي از حيوانات وحش شمال ايران را به نمايش گذارده و همواره مورد استقابل محققان و دانش پژوهان است با هماهنگي اداره محيط زيست مي‌توان از اين جاذبه بازديد كرد.

 

آب گرم معدني فلك ده:

      اين مكان بكر در لير سر قرار دارد، مسير آن از سه راهي خرم آباد در داخل شهر تنكابن و قبل از پل چشمه كيله آغاز و پس از عبور از شهر خرم آباد به دو راهي لتاك مي‌رسد، از اين محل پس از عبور از پل به فاصله اندك دو راعي سه هزار و لير سر وجود دارد كه از اين محل جاده بصورت خاكي ادامه پيدا مي‌كند كل فاصله تنكابن تا روستاي سنتي فلكده 33 كيلو متر است. آب گرم با درجه حرارت متوسط در كنار رودخانه ليرسر و يك چشمه آب سرد به همراه جنگل‌هاي انبوه و كوه‌هاي پوشيده از درخت براي اجراي تور و گروه‌هاي مختلف توريستي بسيار جالب است.

 

آبشار فرهاد جوي:

جاده آسفالته دو هزار و سه هزار كه از تنكابن آغاز مي‌شود پس از عبور از خرم آباد به مساحت 2 كيلومتر به منطقه قلعه گردن مي‌رسد كه منظره جالبي را در دامنه ارتفاعات كوتاه و جنگلي از جلگه و درياي تنكابن به نمايش مي‌گذارد. اين محل با تنكابن 8 كيلومتر فاصله دارد در كنار جاده از تونل انحرافي و تاريكي قلعه تنكا كه آب و لمرود را به رود سه هزار ملحق مي‌كند آبشاري ايجاد شده كه ده متر ارتفاع دارد و تا 50 متر قابل افزايش است در جمع محيطي زيبا براي اتراق مسافران بوجود آمده است. 

 

آب گرم معدني فلك ده:

اين مكان يك در "ليرسر" قراردارد و مسير آن از سه‌راهي خرم‌آباد در داخل شهر تنكابن و قبل از پل چشمه‌كيله آغاز و پس از عبور از شهر خرم آباد به دوراهي "لتاك" مي‌رسد. از اين محل پس از عبور از پل به‌فاصله‌اندك دو راهي سه‌هزار و ليرسر وجود دارد كه از اين محل جاده به‌صورت خاكي ادامه پيداكرده و كل فاصله تنكابن تا روستاي سنتي فلكده ‪ ۳۲كيلومتر است. آب گرم با درجه حرارت متوسط دركنار رودخانه "ليرسر" و يك چشمه آب سرد به همراه جنگل‌هاي انبوه و كوه‌هاي پوشيده از درخت براي اجراي تور وگروه‌هاي مختلف گردشگري بسيار جالب است.

 

منطقه ييلاقي سه هزار:

مسير دسترسي تنكابن به خرم آباد پس از عيور از قلعه گردن به سمت جنوب امتداد يافته و دو راهي لتاك در جانب شرقي وارد يك جاده خاكي مي‌شود كه به طرف منطقه زيباي سه هزار ادامه پيدا مي‌كند دره سه هزار منطقه اي بكر، زيبا با چشم اندازهاي بديع، ‌چمنزارها، ‌جنگل‌هاي مرتفع و جلگه‌اي، روددخانه پر آب سه هزار يك مانده است آب و هواي مطبوع به همراه آبشاره‌ها و چشمه‌هاي آب گوارا و آرامش رويايي اين منطقه براي گروه‌هاي توريستي مشتاق آرامش و طبيعت كاملاً ايده‌آل است.

پس از طي كردن مسافتي درحدود 35 كيلومتر با وسيله نقليه در صورت 30 كيلومتر پياده روي در دو كيلومتري شمال شرق روستاي ميان رود در غرب رودخانه پرور آب معدني شلف قرار دارد كه Ch مواد قليايي، ‌نمكي، آهكي، فسفر،‌اكسيد آهن، ‌سيليس، ‌پتاس، آلومين، كلر،‌سود، ‌كربنات، ‌منيزيم و اسيد سولفوريك تشكيل شده و با دارا بودن خواص طبي فراوان براي درمان بيماري‌هاي مختلف، ‌نظير امراض كليوي سوء هاضمه و نقرس، امراض جلدي و درد روماتيسم مفيد است اين آب معدني به همراه مناظر زيباي طبيعي اطراف مورد علاقه ورزشكاران و طبيعت گردان مي‌باشد.

 

بوستان جنگلي چالدره:

اين بوستان جنگلي در ‪ ۱۸كيلومتري مسير تنكابن به دوهزار و در كنار جاده قرار دارد و مسير آن آسفالته است. پارك زيباي چالدره با ‪ ۹۲هكتار مساحت درميان دلتاي دو رود دوهزار و سه- هزار و محل اتصال آن‌ها قرار دارد. سرويس‌هاي بهداشتي، توقفگاه اتومبيل، آب و برق، آلاچيق از جمله امكانات اين بوستان است.

 

غار دانيال:

اين غار زيبا در ارتفاعات مشرف به سلمانشهر قرار دارد سلمانشهر در 30 كيلومتري شرق تنكابن در مسير ارتباطي كناره چالوس به تنكابن قرار دارد اين شهر در ساحل زيباي خزر واقع شده و مسير دسترسي به غار دانيال از وسط شهر و از خيابان مياني شهر و محور ارتباطي در محل ميدان مركزي شهر جدا و وارد خيابان دري گوشه مي‌شود اين خيابان در ادامه از شهر خارج و به طرف جنوب و دامنه‌هاي زيباي البرز ادامه پيدا مي‌كند و در خاتمه به روستاي چاري مي‌رسد و از وسط رود چاري گذشته و پايان مي‌يابد كل فاصله تنكابن تا آخر روستاي چاري 4 كيلومتر بوده و ازمحل با پاي پياده به 1 ساعت زمان لازم است تا با عبور از ارتفاعات يلاع و زيبا و جنگلي به دهانه غار رسيد . داخل غار بسيار سرد بوده و آب گوارا و سردي هم در داخل آن جاري است مواد آهكي چكيده از سقف غار منظره زيبايي دارد پهناي غار از 2 الي 5 متر متغير است و طول آن نامعلوم است و به گفته بوميان به 6000 مترمي‌رسد شباهت زيادي بين اين غار و غار عليصدر وجود دارد اين محل براي اجراي تور براي هر گروه سني جالب و دلپذير است.

 

دشت  درياسر:

جاده آسفالته دو هزار از سه راهي خرم آباد و قبل از پل چشمه كيله آغاز و با عبور از شهر خرم آباد و دو راهي لتاك و پارك چالدره با طي مسافت 40 كيلومتر به كليثم مي‌رسد از اين نقطه در شرق جاده با صورت پياده در حدود 5/1 ساعت در مسير صعود به قله سيالان دشت زيباي دريا سر وجود دارد .  اين منطقه 200000 متر مربغ مساحت دارد، ارتفاع دشت از اين صحرا 1800 متر بوده و به اين خاطر در تابستان داراي آب و هواي بسيار مطبوعي است. وجود كوه‌هاي زيباي هر تنگ لات خان بن، سياه كل و كل تلا، كوه‌هاي پوشده از گياهان، چشمه‌ها و رودهاي پر آب درياسر را بعنوان يكي از جاذبه هاي منحصر بفرد كشور معرفي مي‌كند.

امامزاده قاسم دوهزار، بقعه‌آقا شيرعلي خرم‌آباد، بقعه ميرشمس‌الدين تنكابن، بقعه ايوب پيغمبر، بقعه صالح بن علي و امام‌زاده سيد حسين شيرود ازجمله بقاء متبركه تنكابن است.

قلعه تنكا در قله كردن تنكابن، ساختمان شهرداري، ساختمان شهرباني، پل آجري قله كردن، پل لپاسرو شاه‌نشين دشت توسا، قلعه توسا و مركز تحقيقات مركبات كترا از جمله آثار تاريخي شهرستان تنكابن است.

 

فهرست كل  جاذبه هاي گردشگري  تنكابن

1

قله سيالان

37

رود شيرود

2

قله گردوكوه

38

رود ترك رود

3

قله مازوچال

39

رود نسارود

4

قله شاه رشيد

40

رود گرگرود

5

كوه بلور(شاه سفيدكوه)

41

رود كاظم رود

6

اثرطبيعي خشكه داران

42

رود نشتارود

7

منطقه ييلاقي سه هزار

43

رود چشمه كيله

8

چشمه آب معدني شلف

44

كوهستان ليمرا

9

چشمه ولگ ميال

45

كوهستان پيش كوه

10

چشمه ديوخاني

46

كوهستان نوشا

11

چشمه كاركوه

47

كوهستان داكو

12

گرخاني چشمه ويني چشمه

48

كوهستان مازوگاسر

13

ولگتوك ميان چشمه

49

آبشار ماهي وزان

14

چشمه سوي

50

آبشار سنگ بن چشمه

15

آب گرم معدني سه هزار

51

آبشار فرهاد جوي

16

آب گرم معدني فلك ده

52

درياچه يخي يا دريا آبي

17

رود دو هزار

53

درياچه بلور

18

رود سه هزار

54

درياچه هزاركوه

19

رود ولمرود

55

دشت درياسر

20

رود آزاد رود

56

منطقه ييلاقي نوشا

21

غار كبود آبي ور

57

بقعه امامزاده حسين شيرود

22

غار دانيال

58

قلعه تنكا

23

آب بندان جيسا

59

ساختمان شهرداري

24

شكارگاه نرگس كوه

60

ساختمان شهرباني

25

شكارگاه نواركوه

61

پل آجري قلعه گردن

26

شكارگاه اكر

62

پل قديمي لپاسر

27

شكارگاه پيله كوه

63

شا نشين دشت نوشا

28

پارك چال دره

64

قلعه نوشا

29

پارك سي سراسليمان شهر

65

جاده قديمي مالرو سه هزار

30

موزه گياهان دارويي كندلوس سلمانشهر

66

مزارع پرورش ماهيان سردابي دو هزار

31

تفرجگاه گرگويه شانه تراش

67

مزارع پرورش ماهيان سردابي سه هزار

32

امامزاده قاسم جزما

68

بازديد ازمراكز پرورش ماهي درآبندان

33

بقعه آقاشيرعلي

69

كارگاه كوزه گري سليمان آبادگل چال

34

بقعه ميرشمس الدين

70

باغ كيوي سلمانشهر

35

بقعه ايوب پيغمبر

71

گلخانه سلمانشهر

36

بقعه صالح  بن علي

72

گلخانه كلارآباد

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 
 

 

بهشهر:

 

 

 

======

 

 

 

 

شرقي‌ترين شهر استان است كه سابقه سكونت در اين شهر به دوره ميانه سنگي
 مي‌رسد. در طول تاريخ نام‌هاي مختلفي نظير تيمشه، نامير، خرگوران، هزاره و آسياسر، كبود جامه، پنجاه هزار، كلباد داشته است. در دوره شاه عباسي اشرف البلاد و در دوره رضاخان بهشهر نام گرفت.

 

 

آثار ديدني اين شهر:

 

سد و استخر عباس آباد

 

پارك جنگلي عباس آباد

 

باغ و عمارت چهل ستون(كاخ شهرداري فعلي و قصر سلطنتي شاه عباس)

 

غارهاي باستاني هوتو و كمربند

 

پارك ملت

 

شبه جزيره و خليج ميانكاله

 

سرچشمه عمارت

 

كاخ صفي آباد

 

سواحل زاغمرز

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

بابلسر:

بابلسر در شمال شهرستان بابل و در ساحل درياي خزر واقع شده است. تنها شهر ساحلي مازندران كه صيد ماهي كليكا در آن رواج دارد.

نام قديم اين شهر به علت وجود مقبر امامزاده ابراهيم برادر امام رضا (ع) ((مشهد سر)) خوانده مي‌شود.

از جمله شهرستان‌هاي زيبا و توريستي استان است كه تماماً در منطقه جلگه‌اي و در كنار ساحل واقع شده است.  رودخانه بابلرود از وسط اين شهر مي‌گذرد. شهر را به دو قسمت تقسيم كرده است. دو پل زيبا، كه يكي از آنها توسط متخصصان آلماني‌ها و ديگري توسط متخصصان ايراني احداث گرديده زيبايي منحصر به فردي را براي شهر ايجاد كرده است.

اسكله‌هاي قايقراني در كنار رودخانه با انواع قايق‌هاي متعدد به جذابيت ين رودخانه افزوده است. روشنايي در شب و انعكاس نور به داخل فضاي دلپذيري را براي مسافران و گردشگران فراهم مي‌آورد. البته در كنار رودخانه، پياده رو و فضاي اقامتي به صورت زيبا وجود دارد. درختان صنوبر در دو طرف جاده مانند چتر، سايه گردشگران را در روز فراهم مي‌آورند.

كشتي‌هاي ماهيگيران، زيبايي اين شهر را چندين برابر افزايش داده. وجود ساحل زيبا در كنار هشت پاركينگ در قسمت غرب شهر بابلسر در تابستان با طرح هاي دريا كه به صورت جداگانه براي مردان و زنان ايجاد شده براي گردشگران قابل استفاده مي‌باشد. وجود شهرك‌هاي دريا كنار خزر شهر شمالي و جنوبي، دريا سر شهر بابلسر را به عنوان يك منطقه توريستي تبديل كرده است. اقامت يك شب در بابلسر با مجموعه اقامتي مرتب و زيبا و شنا در ساحل اين شهر و گشت دريايي بهترين اوقات را براي تور‌هاي يكروزه و گرشگران فراهم مي‌آورد. لازم به ذكر است در اين شهر ورزش اسكي و قايقراني در دريا و رودخانه براي علاقمندان داير است. قايق‌هاي تندرو در اين شهر مي‌تواند سفر دريايي خوبي را براي شما فراهم آورد.

مناطق ديدني اين شهر عباتند از:

پارك و اسكله قايقراني

بقعه امامزاده ابراهيم

ساحل دريا

رود بابل

آب بندان هاي سوته

اوجا كسر

مقبره بي بي سكينه

پناهگاه حيات وحش فريدونكنار

پارك جنگلي ساحلي ميرود

ساختمان شهرداري قديمي

دامگاه فريدونكنار

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

آمل:

 

شهرستان آمل از شمال به شهرستان محمود آباد، از شمال شرقي به شهرستان بابلسر، از شرق به شهرستان بابل، از جنوب به استان تهران و از مغرب به شهرستان نور محدود است. واژه آمل كه گونه پهلوي آن آموي ( Amui ) است، بي گمان از قبيله باستان (آ) مردها يا (آ) ماردها گرفته شده است. مورخان باستاني باختري نام اين قبيله را مردي (mardio) يا آمردي (Amardio) آورده‌اند. آماردها قومي نيرومند و جنگجو بوده‌اند و ناحيه فعلي آمل را به عنوان مركز خود انتخاب نموده و نام خود را بر نهادند و بعدها واژه «آماردها» به سبب كثرت تلفظ به آملد – آمرد و «آمل» بدل شد. ابن اسفنديار در تاريخ طبرستان آورده است كه شهر آمل در سال 137 ه.ق به دست مسلمين افتاد. فريزر نيز در سال 1238 ه.ق از زيبايي شهر آمل و پل مجلل دوازده دهنه آن نام برده است. با توجه به اسناد تاريخي، اين شهر حداقل از دوره ساساني تا دوره مغول پايتخت مازندران بود و سكه‌هايي نيز با ضرب آمل در زمان ساساني كشف شده است. در سال 795 هـ.ق امير تيمور گوركاني آمل و ساري را غارت كرد و فرمان قتل عام ساكنين آنها را صادر كرد و سه قلعه مهم از جمله ماهان سر را با خاك يكسان كرد. از آن پس آمل روبه ويراني نهاد. آمل جديد در جوار شمال آمل قديم بنا شده است وامروزه يكي از شهرهاي آباد و زيباي شمال ايران به شمار مي‌رود.

 

پيشينه تاريخي شهر آمل‌:


آماردها كه كه جايگاهشان بين محل استقرار اقوام تپور و كادوس نشان داده شده است. در جوار مرو ساكن بوده‌اند. اين قوم مهاجر از مردم مرو بوده و قومي باديه نشين بوده‌اند كه به تاخت وتاز در اراضي اقوام ديگر مي‌پرداختند و به روزگار كورش تا حوالي ماد پراكنده گرديده بودند. قوم مارد پس از رانده شدن توسط مرويان به طبرستان (آمل) آمدند كه در كنار رود هراز (ضلع غربي آن) سكني گزيدند و شهر آمل پايتخت باستاني آنان بوده است. آمل در زمان اشكانيان نيز معمور و آبادان بود كه آن را همو مي‌ناميدند. در زمان ساسانيان نيز شهر آمل از عمران و آباداني برخوردار بود و مركز ايالت مهم طبرستان بوده است. به طور كلي بر اساس اسناد و مدارك تاريخي، تكوين شهر به زمان ساساني بر مي‌گردد. شهر طي مراحل تكوين خود از زير ساخت‌ها و عناصري چون ارگ حكومتي، محلات، آتشكده و بازار برخوردار گرديد. در اين الگوي استقرار قصر و عمارت حكومتي در موضع مكاني برتر با حصاري به دور آن قرار داشته است. بخش‌هاي وراي آن نيز شارستان و سواد يا حومه را در برمي‌گرفته كه مامن سكونت قشر اشراف و مردم عادي بوده است. شهر آمل به سال
137 هجري قمري توسط سپاه اسلام فتح مي‌گردد. به نظر مي‌رسد كه با فتح شهر يك جابجايي در مكان آن نيز صورت گرفته است. چه در گذشته آتشكده‌ها در بخش شارستان قرارداشته، حال آنكه بقاياي حاصل از آتشكده‌ها در وضع موجود با فاصله‌اي قابل توجه از بافت قديم قراردارد. تحولي كه در زمينه بينشي تحقق مي‌يابد، خود را در شكل عنصر مسجد جامع مي‌نماياند. سياحاني كه بعد از ظهور اسلام در دوره‌هاي مختلف از اين شهر بازديد كرده‌اند اواسط قرن سوم تا اواخر قرن چهارم هجري را اوج شكوفائي شهر دانسته‌اند. اين دوره مصادف با به قدرت رسيدن علويان مي‌باشد و شهر آمل به عنوان مركز طبرستان مورد توجه قرار مي‌گيرد. مركزيت سياسي، موقعيت سوق الجيشي و مجاورت شهر با گذرگاه‌هاي بين منطقه‌اي، رشد و توسعه شد را در ابعادي اجتماعي رقم مي‌زند. در عصر صفوي آمل رونق فراوان گرفت و حكام صفويه به مازندران دلبستگي خاص داشتند. شاه عباس كه از جانب مادر با سلاله مرعشيان خويشاوند بود. به آمل علاقه زياد داشت و به دستور او جاده كنار رودخانه هراز آباد شد و در طول راه براي توقف چهارپايان و افراد كاروانسرا ايجاد كردند جاده شوسه‌اي كه آمل را به ساري و گرگان وصل مي‌كرد، درزمان او احداث شد. آرامگاه با شكوه سيد قوام الدين مرعشي را به فرمان او مجدداً تعميرات اساسي نمودند. به طور كلي مي‌توان گفت كه ساخت و ساز قضائي شهر در اين زمان نيز تداوم دوره قبل از خود مي‌باشد. با اين تفاوت كه در اين دوره مسجد جامع به ساخت شهر افزوده مي‌شود. و مقياس شهر به لحاظ گسترش فعاليت‌هاي گوناگون وسيعتر از گذشته مي‌گردد. رشد و توسعه بازار به صورت فرمي خطي، باعث مي‌گردد محلات مسكوني بيشتري را كه بر مبناي زمينه‌هاي نژادي، قومي و …. شكل گرفته بودند، حول و حوش خود نظام دهد.

 

سير تحول شهر در دوران معاصر:

پس از يك دوره ركود و فترت تا اواخر قاجاريه، با روي كار آمدن دولت متمركز پهلوي اول، شهر شاهد گام‌هاي چند در جهت احياي خود، برمی‌دارد. در زمان پهلوي اول تحولاتي در آمل پديد آمد كه در توسعه شهر و دگرگوني آن تاثير بسزائي داشت. در اين دوره شهر آمل چون شهرهاي ديگر دوباره رو به آباداني گذاشت. خندق‌هاي اطراف شهر را خشك كردند. ايجاد عمارت شهرداري، كاخ چايخوران، تاسيس دبيرستان امام خميني، اداره اقتصاد و دارايي، ايجاد انبار برنج براي صادرات آن به نقاط ديگر كشور، احداث مغازه‌هاي جديد در بيرون بازار، از جمله اقدامات اين دوره مي‌باشد. تزريق عملكردهاي جديد به شهر، آنرا از تحركي چند برخوردار مي‌سازد و اين تحرك در بعد كالبدي با توسعه‌هاي جديد به دور شهر قديم تشديد مي‌گردد. الگوي تقليدي مداخله كالبدي در تهران، از اين پس با حضور حيات انتشاري، دامنگير شهرهاي ديگر ازجمله آمل نيز مي‌گردد. شكل اين مداخله با ايجاد فعاليت‌هاي مستقيم در محور مهديه و انقلاب در ضلع جنوبي بازار شهر و احداث خيابان‌هاي چاكسر(خيابان شهيد بهشتي)تحقق مي‌يابد و اين در حالي است كه هسته اوليه شهر، عليرغم چنين مداخلاتي در محيط خود و استقرار عناصر جديد تزريق شده به تدريج انسجام كالبدي خود را با بافت‌هاي مجاورش كاهش مي‌دهد. در دوره پهلوي دوم در جهت سهولت جريان روابط كالايي وابسته، مداخلات كالبدي بيشتري در بافت صورت مي‌گيرد. در اين دوره نيز مداخلات تحقق يافته در دوره قبل با احداث خيابان طالب آملي(در ضلع غربي محدوده شهر قديم) و تعريض آن در سال‌هاي 52 و53 تكميل و انقطاع كالبدي بافت با مجموعه‌هاي جديد پيراموني را موجب مي‌شود.

 

آثار تاريخي بافت آمل:


1- گنبد ناصر الحق 2- بقعه شمس آل رسول(آتشكده) 3- بقعه سيد سه تن (مير حيدر آملي) 4- مسجد امام حسن عسگري 5- بقعه امامزاده قاسم 6- مسجد آقا عباس 7- مسجد جامع 8- بقعه مير بزرگ 9- ساختمان دارائي 10- پل دوازده چشمه 11- پل فلزي(معلق) 12- قدمگاه خضر 13- امامزاده ابراهيم ۱۴-امام زاده عباس

 

مراكز ديدني:

1- دخمه هاي سنگي(كافر كلي) رينه 2- راه باستاني تنگه بند بريده و تصوير حجاري شده شاه و ياران او بر سنگ 3- كاروانسراي گمبوج 4- قلعه ملك بهمن 5- مسجد جامع مسجد امام حسن عسكري 6- مسجد آقا عباس 7- بقعه متبركه سه سيد 8- بقعه متبركه ناصرالحق 9- بقعه متبركه شمس آل رسول 10- امامزاده ابراهيم(ع) 11- بقعه متبركه ميربزرگ 12- پل دوازده چشمه 13- امامزاده قاسم(ع) 14- سقانفار زرين كلا 15- سقانفار هندو كلا 16- قله دماوند 17- غار كبوتر كلي شاهاندشت 18- آب‌هاي گرم معدني لاريجان 19- آب معدني گرمرود بليران 20- آبشار يخي شاهاندشت 21- قلعه كمرود 22- بقعه مشهد مير بزرگ 23- قلعه دختر پلور 24- دره و درياچه سد لار 25- غارهاي باستاني آب اسك و پلمون 26- آتشكده 27- آرامگاه مير حيدر آملي 28- گنبد شمس طبرسي 29- پارك جنگلي ميرزا كوچك خان 30- پارك دهكده طلايي 31- دشت شقايق هاي وحشي لار

 

مراکز تاريخي و باستاني:

اين قلعه كه به ملك قلا معروف است، ظاهراُ به نام ملك بهمن آخرين سلطان لاريجان نامگذاري شده است. آثار ويرانه‌هاي اين قلعه بالاي كوهي مشرف به دهكده شاهاندشت(از روستاهاي لاريجان) هنوز خودنمايي مي‌كند. پل آجري دوازده پله بر روي رودخانه هراز در وسط شهر آمل احداث شده و دو بخش شرقي و غربي شهر را به همديگر متصل مي كند. قدمت بناي پل به سال 1018 هـ .ق مي رسد. اين پل بيشتر به خاطر نقش حياتي و سازنده آن، يكي از معتبرترين پل هاي تاريخي مازندران به شمار مي آيد.

 

 جاذبه‌هاي طبيعي:

 

چشمه آب گرم آب آهن يا آب فرنگي:

اين چشمه بالاي روستاي آب اسك لاريجان، ميان بيدستان ازارو قرار دارد. آب اين چشمه داراي تركيبات سولفات دوفروكربنات و دوفراسيدكربنيك آزاد است. استحمام و نوشيدن آن براي افراد مبتلا به بيماري كم خوني و جلدي توصيه شده است. 

 

آب معدني استراباكو:

اين آب گرم بين راه لاريجان به روشاق، نزديك روستاي بايجان در محلي به نام قلابن قرار دارد، از كوهي مي‌جوشد و پس از چند متر به رودخانه هراز مي‌ريزد. آب اين چشمه ماده‌اي به نام زبيق دارد كه درمان امراض جلدي، به ويژه بيمارهاي عفوني مؤثر و مفيد است.

 

چشمه آب گرم آب اسك:

اين آب گرم در روستايي به همين نام از بخش لاريجان قرار گرفته و داراي تركيبات اسيد كربنيك و بيكربنات دوسود است. پيرامون اين چشمه قشرهاي آهكي پديد آمده  كه به مرور زمان به سنگ‌هاي مرمر تبديل شده است. اين آب گرم براي درمان امراض جلدي از قبيل اگزما و زخم‌هاي كهنه توصيه شده است. علاوه بر آب گرم فوق، آب معدني‌هاي ديگري نيز در آب اسك وجود دارد كه براي رفع امراض جلدي و گوارشي توصيه شده‌اند.

 

آب گرم رينه:

اين آب گرم در نزديكي روستاي رينه لاريجان قرار گرفته است و هر ثانيه هزار ليتر آبدهي دارد. اين آب براي درمان بيماري‌هاي جلدي، مفصلي و عفوني مؤثر است.

 

آبشارشاهندشت لاريجان:

اين آبشار در بالاي كوهي به همين نام در جوار قلعه ملك بهمن قرار گرفته است و بيش از 50 متر ارتفاع دارد. مشروبي بودن آب چشمه و نزديكي آن به جاده هراز، راه سواره، چشم اندازهاي زيبا و سرسبز، قابليت هاي جهانگردي آن را به طور چشمگيري افزايش داده است.

 

درياچه ساهون:

اين درياچه در دامنه‌هاي جنوب غربي قلعه دماوند، نزديك روستاي نوا قرار گرفته است. ارتفاع آن از سطح دريا بيش از 3000 متر است. در گذشته بيش از 1000 هكتار وسعت داشته و تا نيم قرن پيش پر از آب بوده كه به مرور زمان بر اثر دخالت‌هاي انسان حجم آب آن كم شده است. در حال حاضر به صورت مردابي در آمده است.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

قائم شهر(شاهی):

 

شهرستان قام شهر از شهرهاي صنعتي استان مازندران محسوب مي‌‌گردد كه از سمت شرق با مركز استان حدود 15 كيلومتر و از سمت غرب با شهرستان بابل حدد 20 كيلومتر فاصله دارد اين شهر به دليل بافت صنعتي و كار‌گري و مساحت محدود داراي شكل قديمي بوده كه گذشت در داخل شهر براي گردشگران فرهنگي جالب توجه است. در اطراف شهر چند جاذبه تاريحي و قديمي وجود دارد كه به شرح آنها پرداخته مي‌شود:

 

 

چشمه‌هزاران:

راه دسترسي به آن از خروجي شهر به اطراف تهران آغاز و پس از طي مسافت حدود 3 كيلومتر در ابتداي جاده سواد‌كوه يك جاده فرعي از مسير اصلي منشعب شده و به طرف شرق امتداد يافته و پس از حدود 5/1 كيلومتر به روستاي واسكس مي‌رسد. چشمه زيبي هزاران با مقداري آب 5/1 ليتر در ثانيه در مجاورت امامزاده زريا خودنمايي مي‌كند. وجود يك آبشار چك، درختان بلند قديمي، از جاذبه‌هاي طبيعي قائم‌ شهر است كه بويژه در فصل تابستان پذيراي خيل عظيم علاقمندان به طبيعت  و آرامش و گردشگران فراواني است. آب اين چشمه به لحاظ وجود مواد معدني براي درمان بيماريهاي پوستي و امراض  استخواني مفيد مي‌باشد. در حال حاضر بيش تر افراد بو مي از اين چشمه استفاده مي‌كنند به صورتي كه به نوبت زير آب دوش مي‌گيرند هر كدام  1 الي 2 دقيق ه به روايتي مي‌گويند آب شفا دهنده است.  مسير آن جاده آسفالته و طبيعت زيبا دارد.

 

 

پارك جنگلي تلارود:

اين پارك در حدود  7 كيلومتر با مركز شهر فاصله داشته و در انتهاي مسير موسوم به جاده نظامي قرار دارد. جاده نظامي در ورودي غربي قائمشهر در انتهاي جاده بابل كه بر روي رود تلاز ساخته شده به طرف جنوب از جاد اصلي جدا شده و در موازات رود تلار امتداد مي‌يابد. در طي مسير نيز مناظر طبيعي زيبايي و جود دارد كه مهمترين آن يك درياچه زيبا در حاشيه جاده مي‌‌باشد. پارك جنگلي تلار با وسعت فراوان، درختان قديمي و آرامش دل انگيز گردشگران است.

 

 

تكيه كردكلا:

روستاي كردكلا در 38 كيلومتري شمال شرقي قائمشهر قرار دارد و مسير دسترسي به آن از 5 كليومتري جنوب قائمشهر از جاده سوادكوه جدا شده و پس از عبور از جنگلهاي زيبا به كرد‌كلا مي‌رسد. بناي قديمي  تكيه داراي طرحي مستطيل كل به ابعاد 23 * 8 متر است كه سقف آن سفال پوش بوده و جزئيات معماري آن مشتمل بر يك ايوان ستوندار با چهار ستون چوبي است كه در طرفين آن اتاق‌هايي در دو طبقه به صورت قرينه وجود دارد. بناي تكيه علاوه بر ويژگي‌هاي معماري داراي تزئينات و نقاشي‌هاي زيباي دوره قاجاريه است. اين اثر در سال 1380 هجري قمري و در وايل سلطنت ناصر الدين شاه قاجار ساخته شده است.

 

 

امام زاده صالح:

مسير دسترسي به بناي  تاريخي امام‌زاده سالح و مناظر طبيعي اطراف آن از خيابان ساري در داخل شهر قائمشهر آغاز و به طرف جنوب شرقي امتداد يافته و پس از عبور از روستاي معرف كوتنا در 17 كيلومتري قائمشهر در دامنه‌هاي البرز و بر روي يك تپه بلند به محل مذكور مي‌رسد، تمام مسير به غير از دو كيلومتر پاياني  آسفالت مي‌باشد، بناي آجري  و مستطيل شكب با ضريح چوبي ساده و دو لنگه درب با كنده كاري و كتيبه در يك فضاي مشجر و بر قله يك تپه مرتفع واقع شده و همواره  براي علاقمندان به طبيعت، آرامش و زيارت مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

 

 

تصاویر شاهنشاه در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

Image p align=

البته جدیدا سکو ی این دو کشتی گیر یه مقدار مرتفع تر شده

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 
 آرامگاه نیما یوشیج

 

 

شـــهـــرســــــــــــــتان نـــــــــــور:

 


==================================================


نام قديمي اين شهر((سولاده)) بود درباره وجه تسميه اين شهر مي‌گويند به علت صافي و روشنايي رود نور كه آفتاب را منعكس مي‌كرد به اين نام خوانده شد.

گستردگي شهرستان از ساحل دريا تا ارتفاعات البر مياني، وجود تنوع آب و هوايي رودخانه‌ها و آبشارهاي طبيعي همراه با آثار تاريخي و باستاني اعتبار ويژه‌اي به شهرستان نور بخشيده است.

اين شهرستان با وجود سلسه جبال البرز و شاليزارهاي وسيع يكي از باصفاترين و خوش آب و هواترين مناطق كشور بوده كه همه ساله گردشگران داخلي و خارجي زيادي از آن ديدن مي‌كنند. وجود درياي خزر، تپه‌هاي سرسبز، آبگرم معدني، آبشارهاي زيبا، مجسمه‌هاي سنگي، چشم هر بيننده‌اي را به خود خيره مي‌كند.

 

 بوستان جنگلي نور:

بوستان جنگلي نور در كيلومتر پنج نور به محمودآباد و در شرق نور با مساحت چهار هزار هكتار از اويل دهه ‪۵۰ شمسي مورد بهره‌برداري قرار گرفته و ازنظر وسعت يكي از بزرگترين بوستان‌هاي خاورميانه است. رستوران مجهز و زيبا، آلاچيق‌هاي متعدد چوبي، پارك بازي كودكان، مسجد، سرويس بهداشتي و زمين ورزش ازجمله امكاناتي بوده كه اين منطقه را به يكي از تفرجگاه‌ها و اتراق گاه‌هاي مهم شمال ايران مبدل كرده است. طول ساحل شهر نور حدود ‪ ۲۳كيلومتر است كه به علت دارا بودن ساحل ماسه‌اي، عمق كم، حرارت مطلوب، آب با املاح پايين، ساحل‌سازي مناسب، ايجاد طرح‌هاي مناطق شنا براي مردان و زنان و امكانات رفاهي همه ساله در فصل تابستان مسافران زيادي را به خود جلب مي‌كند.

 

 آبشار آب پري:

براي رسيدن به آبشار آب پري بايد فاصله پنج كيلومتر شهر نور تا شهر رويان را پيمود، يك خيابان در وسط شهر كوچك رويان در حاشيه‌غربي پل و رودخانه به طرف جنوب از مسير اصلي نور به نوشهر جدا مي‌شود كه پس از آسفالت هشت كيلومتري در كنار رودخانه، كوه و دره جنگلي به آبشارآب پري مي‌رسد. اين مسير به "گلندرود" يا "سوردار" معروف بوده و جريان آب در شيب سنگي به ‪۶۰ درجه كوه منظره زيبايي را ايجاد كرده و وجود دانه‌هاي سنگي در پايين جاده به طرف دره و وجود درختان جنگلي منظره رويايي را پديد آورده است.

 


يوش و زادگاه نيما يوشيج:

يوش در فاصله پنج كيلومتري غرب بلده و در مسير منتهي به جاده كندوان كه علاوه بر جذابيت‌هاي طبيعي فراوان به دليل وجود زادگاه زيباي نيما يوشيج شاعر معروف و نوپرداز معاصر كه مقبره وي نيز همواره مورد استقبال ادب دوستان جهان است قرار دارد. خانه نيما كه آرامگاه وي نيز بوده از بناهاي اواخر دوره صفويه است كه‌با ويژگي‌هاي سنتي منطقه كوهستاني نور ساخته شده و با پلان مربع شكل داراي يك حياط مركزي و اتاق‌هاي متعدد در اطراف حياط است. عناصر تزييني آن شامل آجركاري، گچ بري، رنگ كاري، خراطي، ارسي‌هاي زيبا و آيينه كاري از زمره آثار مهم كشور مي‌باشد.

 

 فيل سنگي:

در مرز روستاي لاويج قطعه سنگ بزرگي وجود دارد كه بر اثر عوامل و فرسايش طبيعي به شكل يك فيل نشسته بر زمين خودنمايي مي‌كند كه مسافران زيادي از آب و هواي خوب و از اين منظره طبيعي منحصر به فرد ديدن مي‌كنند.

 

 بقعه آقاشاه بالو زاهد:

اين بقعه در سه كيلومتري شرق چمستان در ‪۱۵ كيلومتري شرق نور قرار دارد. آقاشاه بالو از عرفاي قرن هفتم و اوايل قرن هشتم هجري قمري بوده و مرشد شيخ حسن جوري عامل اصلي نهضت سربداران خراسان در زمان حكومت مغولان است. بناي آجري با گنبدي مخروطي و تزيينات كاشي كاري برروي مرقد آقاشيخ بالو ساخته شده كه از آثار مهم تاريخي مازندران به شمار مي‌رود.

 

 آبگرم معدني لاويج:

اين آبگرم در روستاي لاويج در۲۵كيلومتري جنوب چمستان در ميان دره‌هاي جنگلي و زيباي البرز قرار دارد. اين آبگرم به دليل خواص بالاي درماني براي دردهاي استخوان و مفاصل و بيماري‌هاي پوستي همواره گردشگران زيادي را در تمام فصول به خود اختصاص داده است.

 

 بوستان جنگلي كشپل:

اين بوستان در ابتداي جاده آسفالته لاويج در محور چمستان به آمل قرار دارد، حاشيه زيباي ساحل رودخانه لاويج رود، وجود چشمه‌هاي پرآب با گوارايي ويژه، امكانات نسبي اقامت و پارك بازي كودكان اين بوستان را به تفرجگاه مردم منطقه و مسافران غيربومي تبديل كرده است.

 

 قلعه پولاد بلده:

بر روي ارتفاعات شمالي مشرف برشهر بلده يك قلعه بزرگ به چشم مي‌خورد كه از معروفترين و بزرگترين قلعه‌هاي برجاي مانده در شمال ايران است. اين قلعه تا اوايل دوره صفويه داير بوده و مركز يكي از مقتدرترين قدرت‌هاي محلي آن روز ايران بوده است. دسترسي به اين قلعه چندان مشكل نبوده وتنها با صعود ازيك ارتفاع دركنار شهر بلده اين كار امكان پذير است.

 

 بقعه سلطان احمد بلده:

در داخل شهر بلده در دامنه كوه واقع شده و دومين بناي مرتفع شهرستان ‌نور است. گنبد آن مخروطي و مصالح آن از آجر و روكش گچ مي‌باشد و در حد فاصل گنبد و بدنه نيز نورگيرهايي تعبيه شده و طاق نماهاي اطراف آن را تزيين كرده‌اند. گنبد از داخل با مركب سياه زينت يافته وگچ بري‌هاي زيبايي نيز درآن ديده مي‌شود و در دو قسمت نقش شيري را كشيده‌اند كه ماري به دور كمر آنها حلقه زده است. در اين بقعه كتيبه‌اي به خط كوفي وجود دارد كه دوبار نام حضرت محمد(ص) و نام حضرت علي(ع) را نقش كرده‌اند و كتيبه چوبي بروي صندوق نام شيخ احمد نوري و تاريخ ‪ ۱۱۰۲هجري قمري را دارد.

 

گذری بر رویان:

نام زيبايش، ذهن هر شنوده‌اي را به سوي بهار مي كشاند. به شكوفه‌هاي بهاري و بنفشه‌هاي نويد‌بخش از آمدن بهار. گردشگران و رهگذران، پس از خروج از رويان و مواجه شدن با چشم‌انداز وصف ناپذير طبيعت رويايي نوار ساحلي منطقه رويان– نوشهر، مجذوب  هر  نقظه از مسير زير مي‌گردند و در انتخاب محل استقرار، ناتوان. . . ، كه زيبايي‌ها بيشتر و بيشتر خواهند شد هر منطه از ويژگي‌ خاص و جذابي برخوردار مي‌باشد كه چشمان خيره شده، دل‌ها را به تمنا و هوش‌ها را از سر مي‌ربايد.

« اينجا بهتر است، نه آنجا براي ماندن مناسب‌‌تر بود، نه فكر مي‌كنم آن . . .» ،

شك مكنيد هر آنچه مي‌بينيد زيباست، بي‌آنكه برتري بر منطقه ديگر داشته باشد. نعمتي از نعمات خداوند توانا كه اينگونه از خلق خود، اشاره اي به بهشت مي‌نمايد.

در عظمت و جذابيت همچنان غرق و مان و مبهوت، به راه خود ادامه مي‌دهيم كه بي‌‌اختيار، پس از مشاهده تابلوي راهنما در كيلومتر 10 رويان – نوشهر توقف مي‌كنيم.

به « ونوش» خوش آمديد.

روستاي زيبا  و نوريستي ونوش، از شمال به سواحل زيباي خزر جنوب به سلسله جبال البرز و پوشيده از چنگل سرسبز، غرب به رودخانه كلرود منتهي مي‌گردد. شاليزا‌ر‌هاي پر محصول باغ‌هاي مركبات ودرختان صنوبر و . . . هر يك در آرايش هر چه زيبا و افسون كننده ونوش نقش داشته و محل عبور گردشگران جهت دسترسي به روستاي نارنج بن ، پاشكلا، خزر تيره، عالم كلا، منوچهر كلا، عزت كاسگر محله ، تاشكو و سپس جاده كدير و جنگل آب پري و يا به سمت ساحل و شهر رويان از جاده كمر‌بندي مي‌باشد.

چشم‌انداز زيباي روستاي جلگه‌اي ونوش كه در جوار دريا واقع و از طرفي خانه‌هاي زيبا بنا شده در دامنه كوه و در ارتفاع تپه‌‌ها و ميان درختان جنگلي و روستاي نارنج بن براي هر گردشگر ، مسافر و رهگذر جلوه اي نو و زيبايي خاصي را داشته و بي‌شك باعث استقرار گردشگران براي مدت هر چمد كوتاه خواهد شد. ونوش با 720 خانو ار كه  قريب به 300 نفر مي‌باشد بافت اجتماعي خود را تشكيل و 800 الي 900 خانوار غير بومي نيز كه مجذوب زيبايي‌هاي ونوش شده‌اند در منطقه بصورت دايم و يا فصلي سكونت دارند. نزديك به 20 شهرك در بافت جغرافيايي روستاي ونوش قرار گرفته كه از اين جمله شهرك‌هاي: نوژن، احسان، ساحل آفتاب، دريا بيشه، ونوشه، البرز، بهاران، نارنج، دريا ويلا، رز، بنفشه، پامچال، سي‌بن، مرواريد، آرش، ياس، كاج شماره يك و . . . گوياي عظمت منطقه توريستي و قدرت گردشگري «ونوش» مي‌باشد. برنامه احداث 3 الي 4 درياچه مصنوعي در شهرك نوژن و احداث بر اساس اصول مهندسي فني سازه و ضد زلزله در شهرك‌هاي نوژن، احسان، دريا بيشه و . . . شكوه و جلوه خاصي به منطقه بخشيده و باعث افزايش حضور گردشگران  در روستاي ونوش و استقرار در شهر كهاي مذكور گرديده  است.

مسجد امام موسي‌بن جعفر(ع) يا بناي قديمي و تاريخي، مسجد علي‌بن ابي طالب (ع) با سبك و ساخت جديد، مدرسه‌راهنمايي، ابتدايي، نانوايي بربري و لواشي، درمانگاه بين المللي ( PIU)، خانه بهداشت با حضور دكتر و پرسنل بهداشت، حمام عمومي و خصوصي، مركز مخابرات با دستگاه ديجيتال مدرن 5000 شماره‌اي، شوراي اسلامي و شوراي حل اختلاف دكل آنتن تقويت تلفن همراه و . . . در موقعيت اجتماعي روستاي ونوش واقع شده است و همچميم وجود سه معصوم زاده بنام‌ هاي «پير تن آلي نبي»‌ «آمنه خاتون» و«ابراهيم سلطات(ع)» باعث ميزباني ونوش از زائرين گرديده است. نزديك به 50 پيمرد 80 سال به بالا در « ونوش» به زندگي مشغول مي‌باشند كه افراد 90 ساله و 100 ساله آن، اوايل قرن 1300 را به خوبي به ياد دارند.

آقايان لطف‌اله‌بور  فرزند كاظم و حسين هزار جريبي فرزند محمد قلي و خانم فاطمه قرباني فرزند– عباس از افراد 100 ساله «ونوش» و آقايان حسين نورنژاد فرزند يحيي– ذ بيح اله غبدي فرزند عبداله– مشهدي ابراهيم نائيج فرزند علي– عوض جهان وردي  فر زند همايون– احمد نور‌نژاد خانم كبري كاويانپور فرزند اباصلت و كلثوم درويش فرزند كريم از افراد 90 ساله كه در سايه الطاف و بركان پرودگار به لطف الهي مشغول به زندگي در طبيعت زيباي ونوش مي‌باشند.

اكثر ساكنين بومي «ونوش» به كشاورزي و باغداري مشغول و عده‌اي نيز توسط مشاغل ساختماني نظير معماري، كاشيكاري، جوشكاري  و نقاشي ساختمان و يا مشاغل كارمندي كسب درآمد مي‌نمايند. امكان دسترسي 1- كيلومتر 10 رويان به سمت نوشهر– پس از شهرك درياب بيشه 2- كيلومتر 38 نوش هر به سمت رويان پس از روستاي سالح الدين كلا.

«اينجا بهتر است ، نه آنجا براي ماندن مناسب‌تر بوده نه فكر مي‌كنم آن . . . »

شك نكنيد هر آنچه مي‌ بينيد زيباست، بي‌آنكه برتري بر منطقه ديگر داشته باشد. نعمتي از نعمات خداوند توانا كه انگونه مات و مبهون ، به راه خود ادامه مي‌د‌دهيم. كه بي اختيار، پس از مشاهده نتبلوي راهنما در كيلومنر 10 رويان – نوشهر ، توقف مي‌كنيم.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 
    

ساری:

ساری، مركز استان مازندران است كه مهم ترین منطقه‌ استان به شمار آمده و یكی از جذاب‌ترین و زیباترین مناطق شمالی كشور ایران محسوب می‌شود.

قديمي ترين نظريه در خصوص بنياد اين شهر بر اساس نقشه روزگار هخامنشيان انتساب (( زادراكاتابه )) به شهر ساري بود كه در زمان سلوكيه به (( سرينكيس )) و در زمان سارويه تغيير نام يافت. بر طبق نظريه اي ديگر در قرن اول هجري سپهبد قرخان از سلسله آل باوند حاكم طبرستان به نام پسر خود سارويه بنا كرد پس از آن يزد بن مهلب، سردار اموي آنرا ويران كرد منصور خليفه عباسي شهر ساري را بنا كرد و از آن پس اين شهر مركز سادات زنديه و مرعشي گرديد.

 

                                         تصاویر

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

نوشهر:

 

 

در گذشته دهكده‌اي به نام خاچك بود كه به علت واقع شدن در كنار دريا و رفت و آمد كشتي‌ها مورد توجه حبيب الله خلعتبري قرار گرفت و به حبيب آباد معروف شد. در سال 1311 يك شركت هلندي تأسيسات متعددي را در اين محل احداث كرد و نام محل به نوشهر تغيير يافت. شهرستان نوشهر از جمله شهرهاي گردشگري است كه با داشتن راه ارتباطي دريايي به باكو مركز كشور آذربايجان، آستارخان، اكتاو و ارتباط هوايي از طريق فرودگاه و جاده كندوان به پايتخت كشور بهترين زمينه ارتباط شهرهاي استان مازندران را با ساير نقاط كشور فراهم ساخته است. در زمينه جاذبه‌هاي گردشگري ساحل زيبا، جنگل‌هاي مشرف به شهر، منطقه خوش آب و هواي چلك و هيروات كه بلندترين قله مشرف به شهرستان نوشهر است.

مجتمع فرهنگي سياحتي كندلوس، ديوچشمه كجور، بوستان جنگلي سي سنگان، درياچه خضر نبي و تعداد زيادي بقاع متبركه‌از جمله منابع ديدني اين‌شهرستان ‪ ۱۳۰هزارنفري محسوب مي‌شود.

 

جاذبه هاي گردشگري:

 

بقعه آقا شاه بالوزاهد

مجتمع سياحي كندلوس

پارك جنگلي سيسنگان

درياچه خضر نبي

ديو چشمه

منطقه ييلاقي كجور

موزه بندر

بقعه سيد محمد بن امام جعفر صادق (ع)

مسجد جامع

غار چيلك چلندر

موزه كندلوس

قرق كوه

قلعه نمك

 

مجتمع فرهنگي سياحتي كندلوس:

 

براي رسيدن به كندلوس از شهرستان چالوس در مسيرگردشگري كندوان بايد گذشت و در كيلومتر ‪ ۲۵چالوس به كرج به دوراهي كجور مي‌رسيد كه تا كندلوس ‪۱۵ كيلومتر فاصله دارد. روستاي زيباي كندلوس با آب و هواي ييلاقي در دامنه‌هاي سبز وخرم رشته‌هاي كوه‌هاي البرز در منطقه كجور نوشهر واقع شده‌است. جالب‌ترين قسمت اين مجموعه موزه مردم شناسي و باستان شناسي بوده كه در يك بناي زيبا كه با الهام از داستان‌هاي شاهنامه ساخته شده مي‌باشد. دراين موزه اشياي مختلف و ارزشمندي از دوران‌هاي مختلف تاريخي و از آداب و رسوم منطقه به نمايش گذاشته شده است. همچنين مزارع گياهان دارويي كندلوس با فرآورده‌هاي بسيار متنوع از ديگر جاذبه‌هاي اين منطقه باشد.

 

 

ديو چشمه:

 

اين چشمه در مسير كجور قرار داشته و پس از طي‪ ۲۴ كيلومتر از ابتداي دو راهي چالوس به كجور به اين منطقه مي‌رسيد. چشمه زيبا و پرآب ديوچشمه واقع در فضايي مشجر از اماكن مهم جذب مسافر بوده كه همه ساله پذيراي هزاران گردشگر است.

بوستان جنگلي سي سنگان:

اين بوستان با قدمت در۳۰ كيلومتري شرق نوشهر و در مجاورت دريا و جاده ارتباطي نوشهر به نور قرار داشته و يكي از زيباترين بوستان‌هاي شمال كشور محسوب مي‌شود. ساحل زيباي دريا در مجاورت آن و تنوع پوشش گياهي اين بوستان رابه عنوان يكي از جاذبه‌هاي طبيعي ممتاز ساخته است. بقعه "سيد محمدكيا سلطان"، "امامزاده طاهر و مطهر" ، "سيدعلي كيا سلطان" ، "امامزاده جعفر" از جمله بناهاي تاريخي اين شهرستان است.

 

کجور:


کجورنام منطقه‌ای است از تبرستان (مازندران کنونی) که در قدیم رویان خوانده می‌شد. این منطقه قصبۀ مرکزی دهستان بلده در بخش مرکزی شهرستان نوشهر است. در سال 740 هجری برابر با 1240 میلادی استاندار جلال الدوله اسکندربن‌زیاد شروع به تجدید بنای قلعه شهر کجور کرده بود و چون این این شهر در موقع تاخت و تاز مغول خراب و ویران شد وی در سال 746 هجری در اطراف آن شهر بارو کشید و بنای آن را تجدید نمود. از نظر جغرافیایی این منطقه بین دو کوه دماوند وعلم کوه واقع شده است. در این منطقه گل‌های زینتی و میوه‌های فصلی به وفور یافت می‌شود. تنوع جانوری در این منطقه بسیار زیاد است که شامل جانوران اهلی و غیر اهلی می‌شود. مردم این منطقه اغلب به کار کشاورزی و دامپروری مشغول هستند.

دین اکثریت این منطقه اسلام و مذهب شیعه می‌باشد. سکنه منطقه رانيز گیلک‌ها و خواجه وندها تشکیل می‌دهند. منطقه کجور به علت داشتن وسعت مراتع دارای پراکندگی نسبی است و اکثر روستاها از هم فاصله دارند. منطقه کجور شامل 14 تابعه می‌باشد که هر کدام شامل دهستان‌ها و روستاهای‌ مختلفی است. منطقۀ کجور دارای آموزش و پرورش، بخشداری، ثبت احوال، کمیته امداد و نیز موزۀ مردم شناسی کندلوس و... می‌باشد.

 

 

 قلمرو جغرافیایی:

 

 منطقه کجور بین کوه دماوند و علم کوه و یا به عبارتی دیگر بین دو دره هراز و چالوس واقع شده است. این منطقه از مغرب به چالوس، از مشرق به سولده نور، ازجنوی به نور و از شمال به دریای خزر مشرف است.

همان طور که گفته شد این منطقه دارای 14 تابعه می‌باشد که عبارتند از:

 1- بلده: بلده وخورشيد رستاق 2- انگاس: انگاس- انگيل- بديع خيل- چمرکوه- ورزان- گنگر- هما رخيل- خواچک- کم چاک- نيتل- پی چلو 3- بندپی: نجارده- نصر آباد 4- چلندر: علی آباد- تازه آباد- امزی ده- انار وار- چلندر- چالک- دزدک- حوض کوتی- ملکار- سنگ سرا 5- فيروزکلا عليا: علوی کلا- عزت-کابولج- شن کنا- منوچهر کلا- ميانک- ميانشهر- ملا کلا- مندل- پيمت- وازک 6- گيران:علی آباد- بينتاسی- ده گيری- حبيب آباد- خیرسر- خواچک- هلستان- حسن آباد- حسين آباد- کولکسرا-کرکرورسر(کورکورسر)- مجيد آباد- موسی آباد- نيرنگ- پالوچ ده- سنگ تجن- شریعت آباد- شکری کلا- تازه آباد 7- کچه رستاق: المده- بازیار کلا- بلحکان- فيلمرز-فلزی کلا- حسن آباد- هنرومرز- کچه آباد- کچه رو- نوده- سياهرود- زرين کلا- بنجو کول 8- کالج: بون- دانکوه- کاسگر- محله- کنلگ رود- لزير- نشو- پس پرس- کلوسر- سنگ نو- تاچکی- ترک ده 9- کلورودپی- خضرتيزه- کهير- نارينج بن- پاشا کلا- ونوش- صلاح الدین کلا 10- خيرودکنار: آب بندانک- اسب سمده- درزی کلا- خيرود کنار- ليتنگان- مارگير ده- ورودی- سعادت آباد- شب حسن کج (شبخوس کاج)- شمع جاران- سلطان علی کيا 11- کوهپر: آل دره - اويل- نامخال- بالو- چار- چورن- حيرت- کترکلا- کوشکک- لاشک کنار- نيمور-ناسنگ- سمور- پول- لاشک- ولسپ (دلسب)- ویسر 12- پنجک رستاق: بسطام- بانذر- چتن- دشت نظیر- نیرس- فیروز آباد- حسن آباد کیلکو- سما- منجیر 13- زانوس رستاق: آستانکرود- دونگسی- لته پشت- گيل کلا- کندلوس(میخساز)- ملا کلا- خوش- کينج- کياکلا- کوش- لکتور- لرگان- لزورينگ- ملا- نعل- نيچکوه- پيده- ساس(اسلام آباد)- ستوک(سی تک)- اطاقسرا 14- زندرستاق: اميرآباد- مرزن آباد- گندرود- کرت کلا- ليکش- پايين سرا- سروی- سياه کلا- سنگر- ولمه

اماکنی نیز در این منطقه وجود دارند که تا حدودی بوی آبادی می‌دهند اما آبادی مطلق نیستند و به عنوان چراگاه دام‌ها و یا آبادی‌های مخروبه به حساب می‌آیند که جمعیت شان از ده خانوار تجاوز نمی‌کند؛ از جمله این آبادی‌ها می‌توان اجو، دلم، دیماکرود، کانی، گرم دره، بدیع خیل، قلعه کتی و حنی سک را نام برد.

 

 

آب و هوا:

 

 منطقه کجور دارای آب وهوایی معتدل و مر طوب می‌باشد. هوا در اکثر مواقع نظم فصلی ندارد و به همین علت نمی‌توان آن را به وضوح در یکی از گروه‌های فصلی قرار داد. زمستان‌های این منطقه بسیار سرد و با بارش برف همراه است و دارای تابستان‌هایی معتدل و مرطوب است. میزان بارندگی در این منطقه بسیار زیاد است و همین امر موجب تنوع پوشش گیاهی شده است. پوشش گیاهی مردم منطقه را به امر کشاورزی، زراعت و باغداری واداشته است.

 

 

 کوه‌ها و رودخانه‌ها:

 

 همان طور که در معرفی منطقه اشاره شد این منطقه بین دو کوه دماوند و علم کوه ونیز دو ده هراز و چالوس واقع شده است. اما علاوه بر این کوه‌هایی کم و بیش مرتفع و رودخانه‌های پرآبی در این منطقه وجود دارد.این منطقه دارای چشمه‌های آب گرم می‌باشد که هر ساله جمعیت زیادی را به خود جلب می‌کند.

 

 

منابع طبیعی:

 

 استان مازندران به ویژه دامنه سلسله جبال البرز دارای درختان جنگلی و پوشش گیاهی انبوهی است. منطقه کجور نیز به علت واقع شدن در این استان و قرارگیری آن در دامنه‌ها وارتفاعات دارای پوشش گیاهی غنی است. از طبیعت این منطقه جنگل‌های بی‌شمار و دشت‌هایی بی‌نظیر را می‌توان نام برد که جلوه آن نظر هر بیننده‌ای را جلب می‌کند. همچنین منطقه کجور به علت داشتن گیاهان زینتی و دارویی آن را معرف خاص و عام کرده است.

 

 

حیات وحش:

 

 این منطقه به علت داشتن آب و هوای معتدل و مرطوب و پوشش گیاهی و جنگلی انبوه و دارا بودن دشت‌های مرتفع و علفزارها، دارای جانوران متنوعی می‌باشد که بسیاری از آنها کمیاب یا حتی نایاب در اکثر نقاط کشور و در بعضی موارد، دنیا می‌باشد که به دلیل حمایت نکردن و گمنام ماندن بعضی از آنها متاسفانه در حال انقراض می‌باشند و یا منقرض شده‌اند.(مثل پلنگ)

 

 

فرهنگ عامه:

 

 مردم منطقه بخصوص بومیان منطقه سفید پوست در بعضی موارد بور و چشم آبی هستند. عموما با هوش و با استعداد و مردم زحمتکش و مهربان و دلسوز و میهمان نواز هستند . چندان به فکر مال دنیا نیستند و عموما قانع و کمتر بلند پروازی می‌کنند. اگر محبتی در حق شان شود محال است آن را بی‌پاسخ بگذارند در این منطقه سرقت، قتل، جنایت خیلی کم اتفاق می‌افتد وبا آن که نه ماه از سال اکثر خانه‌ها خالی از سکنه است و درها همه باز است کمتر پیش آمده که چیزی به سرقت رفته باشد.

این مردم برای حفظ آبروی شان بسیار اهمیت قائلند. برای حق نان ونمک احترام قائلند. در این منطقه به علت بافت عمیق خانوادگی زنان از مردان رو نمی‌گیرند تمام عقدها در اینجا عقد دائم است.

به ندرت پیش آمده که زنی طلاق گرفته باشد. زنان بیشتر از مردان برای تامین هزینه زندگی و خانواده تلاش می‌کنند. اکثر زنان قبل از شروع کار روزانه یک بار به جنگل می‌روند و هیزم مورد نیاز خانه را تامین می‌کنند. سپس بجز خانه‌داری در گله‌داری و کشاورزی دوش به دوش مرد خانه خود کار می‌کنند.

آسیا کردن گندم، سفید کردن خانه، شکستن هیزم برای تنور، دوشیدن گاو، جالیز کاری، کاشتن سبزی، ازجمله وظایف زن محسوب می‌شود. اگر چه مراسم و آیین‌های سنتی آنان روبه انقراض است اما هنوز در گوشه و کنار دهکده‌ها کجور روح تعاون و همیاری دیده می‌شود.

 

 

گویش محلی:

 

 لهجه مردم منطقه کجور اکثرا مازندراني و در بعضی از مناطق خواجه وندی هم صحبت می‌کنند که به نوعی لهجه کردی محسوب می‌شود.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

مازنــــــــــــدران:

            

استان مازندران با 24091 كيلومتر مساحت و 2603008  نفر جمعيت(4.33جمعيت كشور) از شمال به درياي خزر، از مغرب به استان گيلان، از جنوب به استان‌هاي سمنان و تهران واز شرق به استان گلستان محدود است تعداد 15 شهرستان 36 شهر 38 بخش و 104 دهستان در استان مازندران وجود دارد كه 43 درصد از شهرها در طول نوار ساحلي درياي خزر واقع شده اند مازندران تنها استاني است كه با سه محور هراز، كندوان و سواد‌كوه با مركز كشور مرتبط بوده وسه فرودگاه ساري، نوشهر و رامسر ارتباط هوايي آن را با ساير نقاط برقرار ساخته و راه آهن سراسري نيز از آن عبور مي‌كند علاوه بر آن جاده ساحلي از رامسر تا بابلسر به طول 220 كيلومتر وبا فاصله 10 الي 300 متر از كنار دريا مي‌گذرد.

 

گذری کوتاه بر تاریخ:

كرانه‌هاي جنوبي درياي خزر كه سرزميني كم وسعت است حد فاصل درياي خزر و سلسله جبال البرز مي‌باشد و گيلان، مازندران و گرگان را در برمي‌گيرد و وسعت آن نزديك به يك بيست وهفتم مساحت تمامي سرزمين ايران است. اين سرزمين محل سكونت اقوام تپور، آمارد و هيرگانيان و غيره بوده و به احتمال زياد نام تيپورستان يا تپورستان كه بعدها به طبرستان تغيير شكل يافت از نام اقوامي بوده كه در اين مرز و بوم سكونت داشته‌اند. به درستي معلوم نيست از چه تاريخي اطلاق واژه مازندران بر اين خطه رواج يافته است ولي با توجه به قرائن و شواهد موجود مي‌توان دريافت كه رونق اين واژه از سده‌هاي هفتم و هشتم هجري بوده است. شواهد و قرائن وقوع حوادث تاريخي ضبط شده در سينه تاريخ در مازندران به دوران هخامنشيان بازمي‌گردد و اين صرف نظر از كشف بقاياي استخوان‌هاي انسان در غار هوتوي بهشهر و تورنگ تپه است كه اين زمان را تا هزاره‌های قبل از ميلاد به عقب مي‌برد. در سراسر دوران حكومت بعد از هخامنشيان از حمله اسكندر تا جنگ‌هاي اقوام ساكن مازندران با پادشاهان اشكاني ونيز در حوادث دوران ساسانيان و خصوصا پس از قدرت گرفتن مكتب الهي اسلام و آغاز دوران صفاريان، آل‌بويه، غزنويان و سلجوقيان و تاخت و تاز سپاه ويرانگر مغول و دوران حاكميت مرعشيان و سپس انقراض آنان با لشكركشي تيمورلنگ و سپس طلوع ستاره قدرت شاه عباس و سركوبي خوانين و حكام محلي و از بين بردن آخرين وارث بلافصل ساسانيان در مازندران كه بيش از هزار سال در منطقه حكمفرمايي داشتند، اين منطقه يكي از كانون‌هاي كشاكش و حوادث بوده است.

 

تاریخچه مازندران:

پيش از ورود آرياييان به ايران و مازندران مردم بومي اين منطقه از راه شكار و گله داري امرار معاش مي‌كردند. مطالعات باستان شناسي در غارهاي كمربند و هوتو بهشهر حضور انسان در مازندران را به حدود 9500 پيش از ميلاد مي‌رساند. آريايي نژادان مهاجرت خود را از سرزمين‌هاي شمال شرقي مرزهاي كنوني ايران در حدود هزاره سوم پيش از ميلاد آغاز كردند، با بوميان در آميختند يا بر آنان فائق آمدند . مازندران كنوني بخشي از سرزمين گسترده‌تري است كه در متون تاريخ از آن با نام «فرشوارگر» و «پتيسخوارگر» ياد كرده‌اند. محققان، مازندران و گيلان را به سبب هم جواري و نيز به سبب اوضاع طبيعي و جغراٿيايي مشابه، عموماً با هم نام مي‌برند و همه مناطقي كه در جنوب درياي مازندران و ميان آذربايجان و خراسان قرار دارند را يك ناحيه مي‌دانند. از اين حدود در زمان هخامنشيان در كتيبه بيستون نام پتشواريش ضبط شده است. طبري‌ها و مردها تيره‌هاي ساكن  اين ناحيه همواره به عنوان بهترين تيراندازان در جنگ‌هاي شاهان هخامنشي با دولت هاي ديگر معرٿي مي‌شوند. استرابن جغراٿيانويس يوناني اين محدوده را به صورت «پرخواترس» نام مي‌برد. طبري‌ها ومردها در جنگ داريوش سوم با اسكندر مقدوني در«گوگمل» حضور چشمگيري داشتند و مسئول نگاهباني شاهنشاه و خاندان او بودند. اسكندر فاتح ايران نتوانست از طريق جنگ طبرستان را تسخير كند. طبرستان به علت وضعيت خاص اقليمي از ايام باستان جايگاه و پايگاه اقوام خاندان‌هاي حاكم بود. نخستين كسي كه در نوشته‌هاي مورخان به عنوان حاكم شهرستان طبرستان از او ياد شده اتوفرادات يا فرهاد پارتي است. طبرستان به علت نزديكي با سرزمين و دولت پارت تا انقراض اشكانيان عملاً زير استيلاي دولت اشكاني قرار داشت. در زمان دولت ساساني نيز شاهنشاهي اين ناحيه به فرمان يك شاه بود. چنانچه وقتي اردشير بابكان به تخت نشست، اداره اين قسمت از ايران به دست «گشنسف شاه» يا «جسنسف شاه» بود. واژه مازندران كه از نظر جغرافيايي بخش بزرگي از طبرستان بوده است. در حوالي سده هفتم هـ.ق جانشين نام طبرستان شد. واژه مازندران كه از نظر جغرافيايي بخش بزرگي از طبرستان بوده است، در حوالي سده هفتم هـ.ق جانشين نام طبرستان شد. سلسله هاي مشهوري كه سرزمين مازندران را در اختيار داشتند، آل قارن 50 سال قبل از هجرت تا 224 هـ .ق ، شامل سلسله گاوباره، پادوسپانان، باونداسپهبدان، آل وشمگير يا آل زيار، اسپهبدان باوند مهمترين آنها بوده‌اند. طاهريان، صفاريان، سامانيان، غزنويان، تيموريان، صفويان و سلسله قاجار نيز اين منطقه را به عنوان ايالتي از ايران  در اختيار داشتند. تاريخ نويسان، يكي از افتخارات مهم مازندران را پذيرش مذهب شيعه بدون قدرت شمشير مي‌دانند. سادات حسني و حسيني از راه تبليغ دين و مذاهب تشيع توانستند در بين طبقات مردم اين سامان نفوذ و حاكميت داشته باشند كه مهمترين آنها حسن بن زيد(داعي كبير)، ناصر كبير(ناصر الحق) و مير قوام الدين مرعشي(ميربزرگ) در آمل و سادات مرتضايي افراد شاخص آن‌ها مي‌باشند. در قرن دوم هجري نيز نمايندگان خلفای اسلامی در اين منطقه حكمروايي مي‌كردند.

 

وجه تسميه:

 عده‌اي از مورخان و نويسندگان، ريشه واژه مازندران را از كلمه ‹‹ماز›› به معني‹‹دژ›› مي‌دانند. در تاريخ آمده كه مردم به فرمان ‹‹مازيار بن قارن›› سردار معروف طبرستان، براي جلوگيري از نفوذ اعراب در نقاط حساس اين منطقه به احداث دژ پرداختند و مازندران را به صورت (ماز+ اندرآن) به معني ‹‹دژ درآن›› مي‌شناختند. به گزارش ‹‹ابن اسفنديار›› مازندران در اصل ‹‹موزاندرون›› يعني ولايت ‹‹درون كوه موز›› بوده است. حجازي  كناري مي‌نويسد: بعيد نيست كه مازندران، محل سكونت  آريايي‌هاي  مهاجر، نام خود  را  از خداي خود  ‹‹ايندر›› گرفته باشد. در اين صورت  مازندران از دو  جزء ‹‹ماز›› و ‹‹ايندر›› تشكيل مي‌شود. ‹‹ماز›› به  صورت‌هاي مز، لها، مهي، مزي  به معني بزرگ، و ايندر(Indar)، نيز نام خداي  آنان بود. مجموع اين دو جز ‹‹خداي بزرگ›› و در تلفظ مازاندران يا مازندران ‹‹سرزمين خدايان ›› يا ‹‹ سرزمين خدا›› را افاده مي‌كند.

 

 نژاد، زبان و مذهب:

  نژاد نامي‌ترين اقوام بومي، گروه ‹‹آمردها›› بودند. اين اقوام از مشرق به مرز گرگان و خراسان، از مغرب به لنكران و قفقاز فعلي و از شمال به درياي مازندران و از جنوب به ري ‹‹رگا›› ي باستاني مي‌زيستند. آمردها به سه دسته متمايز تقسيم مي‌شوند، كادوسي، آماردها و تپوري ها؛ كادوسي ها ‹‹گلاي، كادوز و كاتوزي›› به دو دسته بزرگ و كوچك تقسيم مي‌شدند ، گلايي‌هاي بزرگ از لاهيجان تا لنكران و كوه‌هاي تالش و گلايي‌هاي كوچك در گيلان كه نام گيلان برگرفته از نام آنان است، زندگي مي‌كردند. ‹‹آماردها›› از لاهيجان تا مرز گرگان زندگي مي‌كردند كه سرزمين ‹‹رويان›› در گذشته يكي از محل‌هاي استقرار اين اقوام و آمل باستاني نيز مركز (محل) فرمانروايي آنان بود. ‹‹تپوريها›› يا تيپرها كه طايفه‌اي جنگجو بودند، در رشته كوه‌هاي شمالي سمنان سكني داشته و نام قديم مازندران (طبرستان) منسوب به اين قوم است. در دوره اسلامي عده زيادي از سادات حسني و حسيني و مرعشي در مازندران ساكن شدند. طوايف و قبيله‌هاي ديگري نيز در دوران مختلف بوسيله پادشاهان به مازندران كوچانده شده‌اند، از جمله آن‌ها خواجه وندها، عبدالملكي‌ها، لك‌ها، گرائيلي‌ها، اصانلوها ... را مي‌توان نام برد.

 


زبان مردم:

 زبان مازندراني يا طبري يا تپوري از زبان‌هاي كهن ايراني است كه از شمال به درياي مازندران و از شرق تا گرگان و از جنوب تا منطقه شهمير زاد، سنگسر، فيروزكوه، دماوند، لواسانات و مناطق شمالي كوه امامزاده داود و طالقان تهران و از غرب به تنكابن و رامسر گسترش دارد. در حال حاضر جمعيتي حدود 3 ميليون نفر به زبان مازندراني صحبت مي‌كنند، و اشعار و سروده‌هاي اجتماعي، عرفاني و مذهبي به اين زبان تدوين و سرائيده مي‌شود.

 

 مذهب در مازندران:

 ولايات شمالي ايران بطور احتمال در دوره اشكاني يا ساماني، زردشتي شدند، حدود قرن دوم هـ.ق مردم مازندران به دين مبين اسلام مشرف شدند. مازندراني‌ها در طول هزار سال اخير، مذهب زيديه چهار امامي، اسماعيليه شش امامي در غرب مازندران و نهايتاً در دوره صفويه، مذهب شيعه دوازده امامي را پذيرفتند.

 

مشاهير مازندران:

محمدبن جريربن رستم السروي (ساروي) از شاگردان علي بن موسي الرضا، محمدبن جريربن يزيد طبري الاملي، شيخ ابوالعباس قصاب آملي عارف، قاضي هجيم آملي عالم و شاعر، اسپهبد مرزبان بن رستم بن شهريار بن شروين پريم صاحب كتاب مرزبان نامه به گويش طبري، استاد علي پيروزه شاعر بارگاه عضدالدوله ديلمي، ديواره وز(مسته مرد) شاعر طبري، بهاءالدين  محمد بن حسن بن اسفنديار  كاتب صاحب كتاب  تاريخ طبرستان، سيد ظهيرالدين بن سيد نصرالدين مرعشي مولف كتاب تاريخ طبرستان و رويان و مازندران، محمدبن علي بن شهرآشوب ساروي از علماي شيعه، ابوالحسن علي بن سهل بن زبان طبري طبيب معتصم و متوكل خلفاي عباسي كه محمدبن زكرياي رازي نزد او طب آموخت. محمدبن حسن آملي مشهور به اوليا الله صاحب كتاب تاريخ رويان، اميرپازواري با مجموعه اشعار طبري و كتاب كنزالاسرار، طالب آملي ملك الشعراي دربار جهانگيرامپراتور هندوستان، ميرزا محمد تقي نوايي شاعر، ميرزا علي قلي  چلاوي آملي متخلص به اقبال شاعر، حكيم ملاعلي نوري مازندراني فيلسوف وشاعر، سيد نعمت الله لاريجاني متخلص به فكرت شاعر، ميرزا مهدي ساروي متخلص به داوري شاعر، ميرزا جعفر ارطه اي متخلص به غيبي، مولانا اسمعيل مازندراني خواجوي صاحب شرح دعا الصباح، شيخ محمدسعيد العلماء فقيه عالم، حاج ميرزا حسين بن محمد تقي نوري مولف كتاب البدر المشعشع، سلامت المرصاد، طوفان مازندراني (شاعر،عارف و فقيه) از فرزندان وي شيخ عبدالله حايري و از نوادگان وي دكتر زين العابدين رهنما، سيد محمد علي معروف به داعي السلام اهل لاريجان اديب و شاعر كه ونديداد را از اوستا به فارسي ترجمه كرد، ابراهيم خواجه نوري اهل نور صاحب كتاب‌هاي تجديد عظمت ايران، دكتر پرويز ناتل خان لري اهل نور اديب و شاعر ومترجم ، شيخ زين العابدين ولويي چهاردانگه‌اي ساروي از علما و فقها، ابراهيم سعيدالعلماء لاريجاني اهل آمل عالم و فقيه، عباس شايان صاحب كتاب‌هاي تاريخ و جغرافياي مازندران و رجال مازندران، محمدتقي صاحب اهل قائمشهر اديب و شاعر، جواد فاضل اهل آمل عالم و فاضل داراي بيش از هفتاد جلد ترجمه و تاليف از جمله خطبه هاي پيغمبر(ص)، زين العابدين فروزش اديب، مرحوم شيخ فضل الله نوري مجتهد و مشروطه مشروعه خواه، شيخ عبدالله مازندراني مجتهد مشروطه خواه، دكترمنوچهر ستوده محقق نويسنده و مترجم، دكترمحمدصادق كيا اديب و دانشمند، ابوالفضل لساني نويسنده، حشمت شاعر، محمديوسف متخلص به حكيم پسر محمدحسين نوري شاعر، خرم كجوري شاعر، مهدي داوري ساروي شاعر، محمدرضا رضايي شاعر، سيدمحمد طاهري شهاب دانشمند و شاعر، اسماعيل مهجوري صاحب كتاب تاريخ مازندران، فتح الله صفاري نويسنده كتاب شكوفه‌هايي از ادب مازندران، فخرالدين سورتي چي شاعر و محقق، غلامرضا كبيري شاعر، علي بابا عسكري نويسنده كتاب اشرف البلاد; نيما يوشيج، و ساير مشاهير معاصر را  بطور جداگانه آورده ايم.

 

گاه شمار مازندرانی:

 در گاه شماري مازندارني كه به نام «فرس قديم» شناخته مي‌شود، سال 365 روز دارد و آن دوازده ماه 30 روز است و 5 روز به نام «پيتك» يا «پتك» اين سال، 6 ساعت و كسري كمتر از 1 سال خورشيدي دارد و از اين رو ماه‌هاي آن گردان است و جاي هر ماهش با گذشت 128 سال يك ماه پيشتر مي‌افتد. مازندراني‌ها سال اين گاه‌شماري را از «اركه ما» (آذرماه) آغاز و به «اونما» (آبان ماه) ختم مي‌كنند. پنج روز «پيتك» را هم به پايان «اونما» مي‌افزايند و هر يك از ماه‌ها را به ترتيب زير چنين مي خوانند:

اركما (آذرماه)

دما يا ديما (دي ماه)
وهمن ما (بهمن ماه)
نوروز ما يا نرزما يا عيدما (اسفندماه)
سيوما يا فردين ما (فروردين ماه)
كرچ ما يا ك'رچ ما (ارديبهشت ماه)
هر ما (خرداد ماه) 
تيرما (تير ماه)
مردال ما يا ملارما (مرداد ماه)
شرويرما يا شروين ما (شهريور ماه)
ميرما (مهرماه)
اونما (آبانماه)


نظير اين گاه شماري را «امير تيمور قاجار» در زمان محمدشاه قاجار، در كتاب «نصاب طبري» زير عنوان «اسامي ماههاي فرس» چنين ياد كرده است: 
سيوماه و كرچ و هره ماه تير دگر هست مردال و شروين مير 
چه اونه ماه وار كه ماه است و دي ز پي وهمن و هست نوروز اخير 
پتك را بدان خسمه زائده به آئين هرگز صغير و كبير
مازنداني‌ها نخستين روز هر ماه را«مارماه» مي‌نامند و در سپيده دم آن در هر خانه مرد يا زن يا كودكي خوش قد پا به آستانه خانه ميگذارد تا به آن خانواده، آن ماه تا آخرين روز هايش خوش بگذرد. نيز در روز «مارما» هر ماه داد و ستد نمي‌كنند و چيزي به كسي نمي‌دهند يا نمي‌بخشند و چنين كارهايي را بدشگون مي‌پندارند. 
چگونگي هواي هر روز از پنج روز پيتك را نشانه اي از هواي ماهي از پنح ماه پس از آن مي‌دانند. اگر هواي نخستين روز پيتك آفتابي باشد هواي روزهاي «اركما» را هم آفتابي مي‌پندارند. يا اگر هواي دومين روز آن باراني باشد، هواي «دما» را باراني مي‌دانند، بهمين گونه چگونگي «وهمن ما» و«فردين ما» و «نوروزما» مي‌انگارند.
همچنين هواي هر يك از روزهاي طاق «كرچما» را تا چهاردهم، يعني روزهاي اول و سوم و پنجم و سيزدهم، كه جمله هفت روز مي‌شود، نشان‌هاي از هواي روزهاي «كرچما» و شش ماه ديگر سال مي‌دانند.
مثلا اگر آسمان روز اول «كرچما» گرفته و باراني شود، هواي سراسر ماه «كرچما» را گرفته و باراني مي‌پندارند. يا اگر هواي روز سوم آن باز و آفتابي شود، هواي تمام روزهاي ماه «هر ما» را باز و آفتابي خواهند دانست و بهمين طريق هواي روزهاي پنجم و هفتم و سيزدهم را نشانه‌هائي از براي هواي ماه هاي «تيرما» «مردال ما» و ..«اونما» مي‌انگارند. 
اين هفت روز از «كرچما» را «كرچ در» مي‌نامند و در اين روزها گلكاري نمي‌كنند، تن نمي‌شويند، موي سر و چهره نمي‌تراشند و پشم گوسفند و موي بز نمي‌چينند و چون معتقدند كه: اگر گلكاري بكنند مار درخانه شان آشكار خواهد شد و آشيانه و تخم گذاري خواهد كرد. اگر موي سر بتراشند يا تن بشويند، موي سر و تن و چهره شان سفيد مي‌شود و مي‌ريزد. اگر پشم گوسفند يا موي بز را بچينند، بيماري و بلا در دام مي‌افتد.

 

ميراث فرهنگي و هنري:


استان مازندران بلحاظ شرايط خاص جغرافيايي، همواره از نظر فرهنگ و تمدن باستاني يكي از مناطق مهم كشور پهناور ايران محسوب مي‌شده است که با كاوش‌هاي باستان شناسي اخير و يافته‌هاي فرهنگي ماحصل حفاري غارهاي علي تپه، هوتو و كمربند در حوالي بهشهر مي‌توان مازندران را در شمار يكي از بخش‌هاي مهم باستان شناسي كشور دانست.

 

ميراث فرهنگي مازندران:

 علاوه بر موزه‌ها و مراكز فرهنگي: موزه شهر بابل، مجموعه فرهنگي كندلوس كجور، موزه تاريخ طبيعي خشكه داران در مسير جاده اصلي تنكابن، تماشاگه خزر كاخ رامسر; آثار تاريخي مازندران: مساجد، امامزاده ها، بقاع متبركه، مقبره ها، تكيه ها و سقا نفارها، مجموعه مسجد، كاخ جهان نما و پل شاه عباس و شهر تاريخي فرح آباد (ساري)، مجموعه‌هاي سد تاريخي عباس آباد، باغ صفوي، عمارت چهلستون، عمارت افغان نژاد، چشمه عمارت و كاخ صفي آباد (بهشهر)، تأسيسات قديمي و محوطه باستان شناسي شهرهاي تاريخي آمل و ساري، تپه كلار و گنجينه كلاردشت (چالوس)، كجور (نوشهر)، تپه باستاني سرخرود (محمودآباد)، تپه‌هاي ابوالحسن كلا، گردكوه و جمنان سه تپه باستاني و حاشيه رودخانه تالار (قائمشهر)، خانه هاي تاريخي نيما(بلده نور)، خانه كلبادي، خانه احمدعلي خان هزار جريبي، خانه فاضلي، انواع پل‌هاي تاريخي نظير پل معلق و دوازده چشمه آمل، پل محمدحسن خان بابل و پل شيرگاه، از كاروانسراها و گذرگاه‌ها: گدوگ (جاده فيروزكوه)، نقش برجسته ناصرالدين شاه همچنين، كاروانسراي سنگي مشهور به كاروانسراي گمبوج و راه باستاني تنگه بند بريده دوره ساساني در جاده هراز و پناهگاه سنگي جاده چالوس را مي‌توان نام برد. غارها: غار كميشان، ديوخانه، اسپهبد خورشيد، دخمه هاي سنگي (كافركلي) و كوهستاني در روستاي اسك (جاده هراز). قلعه ها شامل: قلعه كنگلو (سوادكوه)، قلعه ملك بهمن شاهاندشت (جاده هراز)، ماركوه (رامسر) و قلعه پولاد (بلده نور) مي‌باشند. ابنيه‌هاي حكومتي: كاخ چايخوران چالوس، عمارت شهرداري تنكابن، ساختمان‌هاي بانك ملي و دارايي ساري و آمل، هتل‌هاي قديمي بابلسر و رامسر مهمترين آنها هستند.

 

آداب و رسوم:

 شامل نوروز خواني، چهارشنبه سوري، عيد نوروز، جشن نوروز ماه، مراسم تيرماه سيزده، آئين سنتي 26 عيد ماه، مراسم ورف چال (چاه برف)، شب يلدا، مراسم ماه محرم، آداب ماه رمضان، عيد غدير، عيدقربان، مراسم بارش باران، گرفتن ماه و خورشيد، گهواره بندي، دندان سري كودك، مراسم ازدواج، نحوه خواستگاري و شب حنابندان را مي‌توان نام برد. چكه سماع و دستمال سماع از رقص‌هاي سنتي مازندران است. انواع بازي ها: آغوزكا يا گردو بازي، چليك ماركا، رزين كا،‌ ريسمان بازي و كشتي لوچو، گاو جنگي، سوچلا يا شكار در آب بندان، صيد سنتي دوما از تفريحات و بازي‌هاي محلي مازندران است. هنرهاي سنتي: صنايع چوبي، حصير بافي، نمدبافي، جاجيم بافي، جوراب بافي، موج بافي، پارچه بافي، كيف يا چنته لفور، سفالگري، گليم بافي همراه با ساير محصولات صنايع دستي را می‌توان در مسير جاده‌هاي اصلي به ويژه شهرهاي توريستی مي‌توان خريداري نمود.

 

موسيقي مازندران:

گستره موسيقي مازندران تا حوزه‌هاي سمنان و دامغان و گرگان نيز مي‌رسد. موسيقي مناطق مركزي برپايه اصيل‌ترين و كهن‌ترين نغمه‌ها و ملودي‌هاي چوپاني شكل گرفته است. محور اصلي موسيقي اين بخش از سوي پنج مقام آوازي وزين و پرقدمت يعني طبري بلند، طبري كوتاه ، كتولي بلند، كتولي كوتاه و  كل حال و تعداد زيادي قطعه ساز چوپاني است، مهمترين ساز در موسيقي شرق مازندران، دو تار است000 كه ريشه در موسيقي تركمني و شمال خراسان دارد. سازهاي رايج موسيقي غرب مازندران تا گيلان، بيشتر با سازهاي ني و دهل مي‌باشد. طالب طالبا در مايه سه گاه درآمد، اميري در مايه عشاق دشتي، كشتي مقوم در مايه درآمد افشاري، عروس سوار كردن، چوسما در رقص چوبي، عزيز و نگار در گوشه دستگاه دشتي معروفترين آهنگ‌هايي است كه نواخته مي‌شود.


غذاها و بازارهای محلي مازندران:

 از چند نمونه از غذاهاي محلي مي توان آغوزمسما، ترشي ترشو، دوپتي، اسپناساك، آش كدو(كيي آش)، دو آش ـ ترش آش، نازخاتون، اسفناج مرجي، كهن انار، قليه، خورشت آلو را نام برد. از انواع نان و شيريني آغوزنون، پشت زيك، پيس گندله، قماق، كماج، رشته به رشته، تهيه شكر قرمز از نيشكر، انواع شربت، ترشي و مربا را مي‌توان به آن اضافه نمود...انواع بازارهای محلی در روزها و شهر‌های مختلف نيز قابل توجه است.

 

تن پوش زنان مازندرانی:

 شليته يا چرخي شلوار، تمبون قمبلي:



دامن پرچين و كوتاهي است از جنس پارچه ابريشمي و كتان هاي ظريف يك رنگ كه معولا" دورادور لبه پايين آن را با نوار سياه رنگي تزيين مي كردند و به آن سياهيك مي گويند. در تنديس‌هاي به دست آمده از دور اشكانيان مجسمه زني با شليته اي بلند و پيراهني نيمه كوتاه وجود دارد. در حال حاضر از شليته‌اي هنگام جشن‌ها و براي رقص‌ها‌ي محلي استفاده مي‌شود.


تمبان تنگه تمبان يا پشمبال :


نوعي شلوار با الگوي ساده به رنگ تيره معمولا" از جنس پارچه‌اي سنتي كرباس و يا از جنس پارچه‌هاي تهيه شده از بازار به نام دبيت حاج اكبري است.. در چين كمر تمبان به جاي كش، نوار بلند كتاني يا كج استفاده مي‌شود.


نيم ساق :

نيم ساق هم نوعي شلوار تنگ به رنگ هاي سبز، سفيد يا سرخ از جنس ابريشم يا مخمل است كه آن را معمولا" دختران و زنان جوان در زير پيراهن مي‌پوشند.


جومه:

پيراهن و دامن يك سره از شانه تا زير زانو است جنس اين پيراهن معمولا" كتان يا چيت است.

نيم تنه:

اين جليقه به شكل جليقه‌هاي مردانه با يقه هفت يا گرد و جلو باز است و چند دكمه مي‌خورد. قسمت جلويي آن از پارچه پشمي و پشت آن آستري است. گاه جليقه را از جنس مخمل سرخ يا زرد و آراسته به سكه و پول‌هاي قديمي تزيين مي‌كنند در محل هزار جريب به اين جليقه سيمپوش مي‌گويند.

كليجه :

كتي بلند و معمولا" از جنس مخمل رنگي همراه با يراق دوزي وسكه‌هاي عراقي و رضاشاهي است كه در زمستان استفاده مي‌شود. اين كت آستين ساده بلند دارد. نوع ديگر آن با آستيني كه تا روي آرنج مي‌رسيد به نام چكبن شناخته مي‌شد.


چادر شو :

چادر شب مربع شكلي را سه گوش كرده دور كمر در پشت گره مي زنند. هنگام عروسي سر و چهر عروس را با آن مي پوشانند. جنس چادر شب د رخانواده‌هاي اعيان از ابريشم است و مردم عادي چادر شب‌هايي ازجنس كج ( ابريشم درجه 3  و يا مخلوطي از ابريشم و كج استفاده ميكنند)


سرپوش زنان:


چارقد:

روسري چهارگوش با رنگ روشن و گل دار از جنس وال، ململ، چيت و يا ابريشم است. از رنگ روشن چارقد همراه با آرايه هاي نقره‌اي به نام سرچنگك در محل شقيقه‌ها، در جشن ها استفاده مي‌شود.


مندل :

سربندي است از جنس كتان كه آن را سه گوشه و روي چارقد استفاده مي‌كنند مندل بيشتر هنگام كشاورزي و كارهاي روزمره استفاده مي‌شود


سراقوچ :

نوعي كلاه زنانه است از پارچه نخي و يا الگويي مشابه كلاه نوزاد كه براي نگهداري گيسوان بافته شده به كار مي‌رود. لبه اين كلاه را چين كش مي‌كنند .

 

گيس بند يا موباف:

بند نازكي است كه آن را با رشته‌هاي تابيده شده از نخ برن كه معمولا" سفيد رنگ است تهيه مي‌كنند. از گيس بند براي بستن گيسوان بافته شده استفاده مي‌شود.


پاپوش زنان :


جوراب:


جنس آن از پشم است و در رنگ‌هاي تيره بافته مي‌شود.


كوش :

در گويش محلي به كفش ميگويند جنس آن از چرم دباغي شده و به رنگ‌هاي قهوه‌اي و مشكي بود.

 
گالش:


بيشتر در رفت و آمدهاي روزانه استفاده مي شود و از جنس لاستيك سياه و كف آن قرمز رنگ است .



چاروق :

كفش مشترك مردان وزنان است جنس اين كفش از چرم گاو و گاوميش و يا نمد است كه كمي بزرگ تر از پا و لبه آن چين كش است .


پاتوئه:


شال بلند ابريشمي است كه دور پا پيچيده مي شود و با كمك ريسمان هاي بلندي آن مي بندند پاتوئه پاپوش گرمي است و در ورزهاي سرد بيشتر مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

 

تن پوش مردان مازنی:

 

جومه يا جامه :


پيراهني است كه متناسب با فصل از پارچه‌هاي كرباس چيت يا چلوار دوخته مي‌شود. نوع مرغوب آن را از ابريشم تهيه مي‌كنند.


شلوار يا تمان يا پشمبال :


به شلوارهاي سياه يا آبي رنگ از جنس كرباس مي‌گويند كه گاه در زمستان از جنس چوقا تهيه مي‌شد. مدل آن بلند تا مچ پا و الگوي آن ساده بود. براي چين كش كمر به جاي كش، بند كمر به كار مي‌رفت.


نيم تنه:

تن پوشي دكمه دار و معمولا" يقه هفت از جنس پشم و به رنگ مشكي يا كبود است نيم تنه رامردان هنگام سرما بر روي جامه‌هاي خود مي‌پوشيدند.چوخت، قبا يا كولك: كت پشمي ساده تيره رنگ با يقه برگردان و جلو دكمه دار، كه مردان در زمستان روي جامه مي‌پوشند.عليجه يا سرداري: عليجه را اعيان مي‌پوشيدند. دامادها عليجه را به تن مي‌كردند. عليجه معمولا" بلندتر از كت معمولي و تا نزديك زانو بود.

 
لباده:

 تن پوش بلندي است كه معمولا"از جنس كرباس يا فاستوني تهيه مي‌شود روي كمر لباده شالي به نام «كمر شال از جنس پشم يا ابريشم مي‌بستند.»

شولا :

 لباس پشمي بلندي براي چوپان‌ها در شب ها به شمار مي‌رود. چوخا به عنوان استر دروني شولا به كار مي‌رفت.

كردك:

 مانند شولا مورد استفاده چوپان‌ها است.


بوشلوق:

 تن پوشي با آستين بلند نمدي است كه مورد استفاده چوپان‌ها قرار مي‌گيرد.


پستك:

 تن پو نمدي و كوتاه‌تر از شولا و بوشلوق، شبيه جليقه ساده و‌گشاد اما نمدي است.


دستكش:

بيشتر درنقاط كوهستاني مورد استفاده است جنس آن يا از پشم بره تازه متولد شده و يا از الياف پست‌تر بود و به آنها پنج انگليسي ) پنج انگشتي) و يك انگليسي (يك انگشتي) مي‌گفتند.


سرپوش مردان:


كلاه نمدي:

جنس اين كلاه از پشم حلاجي شده است اين كلاه پوشش مناسبي براي فصل زمستان است.


كلاه گوشي:

 كلاهي است كه قسمت پشت و دو گوش جلوي آن لب برگشته و همين امر علت نامگذاري آن است.


پوستين كلاه:

 بيشتر مورد استفاده رمه گردانان است بهترين نوع آنار پوست بره تازه تهيه مي‌شود و به آن كلاه پوستي نيز مي‌گويند.

شب كلاه:

 بيشتر از الياف پشمي تهيه مي‌شود ساده و كاسه اي شكل است و معمولا" در خانه وهنگام خواب استفاده مي‌شود.

كلاه سنگسري:

كلاه پشمي كاسه‌اي شكل است كه درون آن عرقچين و سطح آن داراي روزنه است.


مندل:

دستاري نخي به شكل عمامه كه دنباله آن پشت گردن آويزان مي‌شود. به شال آن «ميربند» و هنگامي كه بر سر مي‌گذاشتند مندل مي‌گفتند اين كلاه درمناطق جلگه اي استفاده مي‌شد.


پاپوش مردان:

جرب:


جوراب ويژه چوپان‌ها بود. انواع كران تري از آن نيز با عنوان‌هاي رنگ رشت و آق بانو وجود داشت نوع ديگر آن را گردن جرب مي‌گفتند. و بافت ساده و يك رنگ داشت.

كوش:

مردم نواحي كوهستاني گيوه به پا مي‌كردند . گروهي نيز گيوه كرمانشاهي كه از نخ ابريشمي باالياف زيبا و كف چرم يا كائوچو بود، مي‌پوشيدند. صندل‌هاي با كف نازك از چوب افرا يا مليچ را چوكوش مي‌گفتند.


شيخي كوش:

كفشي از چرم و به شكل نعلين كه اغلب مورد استفاده روحانيون قرار مي‌گرفت.


چوموشك يا چموشك:

كفشي با كفي از چرم گاو و پاشنه نعل آهني كه تا مچ پا بود و در همه فصول استفاده مي‌شد.


چاروق:

سنتي‌ترين كفش اين ناحيه كه معمولا" باپاتوئه استفاده مي‌شود. جنس آن چرم و داراي بندهاي بلند براي بستن دور پا است.


زيور آلات:

زيورآلات همواره مورد توجه علاقه زيباپسندان بوده است. شايد يكي از عوامل جذابيت زيورآلات استفاده ازمواد اوليه موجود در طبيعت مانند سنگ هاي مختلف فلز، چوب، و گياه باشد. به عنوان نمونه‌هايي از زيورآلات مازندران مي‌توان به زيورآلات منطقه كجور و كندلوس اشاره نمود:


قلدون يا گلوبند:

شامل ميركا، گبري چشم بلبلي، كهربا، عقيق، يسر و يشم كه به صورت اشكال هندسي و نامنظم تراشيده مي‌شد.

قرافل يا قرنفل :

به دليل خواص درماني و بوي مطبوع اين گياه از آن به عنوان گردنبند استفاده مي‌شد.


سنگ دل ربا يا بذر افشان:

به شكل قلب تراشيده مي‌شد و بهعلت وجود كريستال خالص درخشندگي داشت.


خلخال يا سوسكي:

حلقه‌اي از زنگوله‌هاي نقره براي دور مچ پا


گل بني :

سوزن‌هاي نقره با نگين عقيقيا قوت كه به جاي سوزن يا سنجاق براي بستن روسري استفاده مي‌شد.


چشم چين:


مهره سفالي است براي رفع چشم زخم و رفع قضا و بلا و چشم اصلي چشم چين در حقيقت تهيه شده از مردمك خشك شده چشم گوسفند در روز عيد قربان است كه همراه مهره اي به روي سينه مي‌آويختند.

گرد رو:

شبيه دانه‌هاي تسبيح از جنس نقره با سه عدد قلاب كه با زنجيره به اين رشته متصل بود و زنان با نصب قلاب‌ها روي سر و اطراف گوش اين رشته را دور صورت قرار مي‌دادند.

 

 

هنرهاي دستي مازندران:

صنايع چوبي:

صاحبان پيشه و فن همواره با عشق به زيبايي و سايل مادي زندگي را خلق كرده اند. دستان توانمند هنرمند ذهن مستقل و پويا وانديشه جستجو گرش مجموعه‌اي ديدني و سزاوار تحسين را به يادگار گذاشته است . مهم‌ترين آنها عبارتند از :

 

در ضريح، صندوق مزار، ارسي:

از قرن پنجم تا هفتم ه.ق هنرمند منب كار با استفاده از شيوه قاب و گره، طرح‌هاي نو آفريده از قرن هشتم هجري نمونه‌هاي فراواني از رسم و عناصر هندسي و اشكال نباتي و گل و بته روي منبرهاي چوبي، صندوق مزارها، در و پنجره و رحل قرآن باقي مانده است. ازاوايل قرن نهم هجري اين هنر رونق ويژه‌اي يافت و صنعتگران موفق شدند در اثار خود با به كارگيري انواع خطوط نمونه‌هاي ارزشمندي را بيافرينند كه اكنون زينت افزاي مرقد امامزادگان و بزرگان ديني است. پنجره‌هاي زيبا و خوش نقش و نگار چوبي كه نشانه نور و روشنايي است با استفاده از هنر گره سازي و نقش‌هاي هندسي سه گوشه و چهار گوشه، ستاره‌هاي چهار پر و هشت پر و و درنهايت شيشه‌هاي رنگين پيشاني و رواق بناها راآذين مي‌بخشد اين پنجره‌ها به اورسي معروفند.

 

لاك تراشي:

لاك تراشي در مناطق روستايي و جنگلي مورد توجه پيشه وران هنرمندان بوده و انواع سازه‌هاي آن براساس نياز زندگي روزمره رشد يافته است. روستاييان ساكن مناطق جنگلي درگذشته بيشترين نيازهاي خود را از چوب تهيه مي‌كردند و در ساخت لوازم چوبي از مهارت خوبي برخوردار بودند. استادكاران بااستفاده از ريشه و تنه درختان بدون بهره‌گيري از ابزار كار امروزي ظروف چوبي مانند جوله، كلز، لاك دانه پاش، قند چوله، تنباكو چوله، قاشق، ملاقه، كترا، توليد مي‌كرند. هنر لاك تراشي يك كار ابتكاري است و جنگل نشينان با شناختي كه از انواع درختان جنگلي دارند براي ساخت مصنوعات چوبي از ريشه و چوب درختان خاصي با استفاده از ابزار كار بسيار ابتدايي استفاده مي‌كنند. درختاني كه از چوب آن‌ها براي اين كار بهره مي‌گيرند افرا، راش، ملج، توسكا، ممرز، شمشاد، نم دار و انجيلي است. ظروفي كه از ريشه درختان تهيه مي‌شود سبك‌تر و در مقابل سرما و گرما مقاوم‌تر است ترك بر نمي‌دارد و در اثر ضربه به سادگي نمي‌شكند لاك تراشان معتقدند ظروفي كه از ريشه درختان تهيه مي‌شود، اگر خوب نگه داري شود عمر مفيد آن‌ها حداقل بالاي صد سال خواهد بود. در صورتي كه لوازم تهيه شده از ساقه و تنها درختان همين خاطر در گذشته لاك تراشان لوازم مورد نياز در منزل را از ريشه تحتاني ريشه‌هايي كه از ساقه با شيب ملايمي در خاك نفوذ كرده‌اند استفاده كنند زيرا به نظر آنان قسمت تحتاني اين نوع ريشه‌ها كمتر در معرض برف و باران قرار داشت. برخي از ظروف چوبي كه در مازندارن كاربرد دارد عبارتند از:

 

دانه پاش:

به جاي سيني براي پاك كردن برنج و حبوبات به كار مي‌رود.

 

جوله:

اين وسيله شبيه پارچ آب، باگردن باريك و دهانه‌اي گشاد و در اندازه‌هاي متفاوت ساخته مي‌شود. در قديم براي دوشيدن شير و نگه داري انواع مواد لبني از آن بهره مي‌گرفتند از نقش‌هاي متدوال روي بدنه جوله مي‌توان از جوله نقش مارپيچ، نقش زنجيره‌اي و نقش حلوايي نام برد. بزرگ‌ ترين نوع جوله مندر ناميده مي‌شود كه حدود 18كيلوگرم ظرفيت دارد. نوع ديگري از جوله كه جوله كون نام دارد از ريشه درخت افرا تراشيده مي‌شود.

 

كلز:

از اين وسيله چوبي به جاي ملاقه براي هم زدن و سرد كردن شير استفاده مي‌كردند در مناطق مختلف مازندران اين وسيله به نام‌هاي گوناگون خوانده مي‌شود. به طور مثال در منطقه رامسر گيال در بخش مركزي كلز يا كيلز و در منطقه گرگان كمچه لز نوع ديگر پيمانه شير به نام منقار درمناطق جنگلي ساخته مي‌شود و حدود 200 كليوگرم ظرفيت دارد.

 

قاشق و ملاقه وكفگير:

اين وسايل كه در زبان محلي «گچه» «پل گير» و «كترا» ناميده مي‌شود. از ساقه و شاخه درخت شمشاد تهيه شده و در كنار انواع وسايل امروزي همچنان گذشته كابرد دارند.

 

كيله لاك:

به عنوان پيمانه استفاده مي‌شود. هر پيمانه حدود 6 كيلوگرم «شالي» و يا «جو» و حدود5/7 كيلوگرم «گندم» ظرفيت دارد.

 

عصا:

از چوب درخت آزاد كه به زبان محلي «ازدا» نام دارد تهيه مي‌شود.

 

قند چوله:

براي خرد كردن قند به كار مي‌رود.

 

تنباكو چوله:

به عنوان ظرف تنباكو مورد استفاده دارد.

 

سير كوب:

در اندازه‌هاي متفاوت ساخته مي‌شود. در قديم از اين ظرف به جاي هاون براي كوبيدن و خرد كردن نيز استفاده مي‌شد.

 

حصير بافي:

حصير بافي در برخي از روستاهاي استان مازندران به ويژه در غرب استان رايج است. در مازندران از نوعي حصير به نام «كوب» براي زير انداز استفاده مي‌شود. براي بافت «كوب» از گياهان خود رو چون «گاله» و «واش» كه در باتلاق‌ها و اب بندان‌ها مي‌رويد بهره مي‌جويند. براي تهيه زنبيل و سبد نيز از همين گياهان استفاده مي‌شود. گاه تهيه اين مصنوعات با به كارگيري چوب و ني ياد و نوع علف به نام هاي «وران» و «سازير» انجام مي‌شود.

 

گليم بافي:

گليم بافي نيز يكي از ديگر صنايع دستي و سنتي استان محسوب مي‌شود. در حال حاضر در بيشتر روستاها و شهرهاي استان به اين هنر اشتغال دارند. نقوش گليم اغلب به شكل هندسي است و بافنده با الهام گرفتن از اطراف طبيعت خود، نقش مي‌زند. رنگ گليم نيز بر گرفته از طبيعت پيرامون و غالب رنگ‌هاي تند و شاد مانند قرمز، نارنجي، كرم، سبز، سرمه‌اي است.

 

جاجيم بافي:

در ميان دست بافت‌هاي روستايي، جاجيم از اهميت بيشتري برخوردار است و كاربردهايي نظير زيرانداز، پشتي، سجاده رختخواب پيچ، مفرش، پتو، وريه كرسي و... داردو اين هنر در بسياري از مناطق روستايي از جمله «متكازين» از توابع بهشهر بخش دودانگه شهرستان ساري، آلاشت سواد كوه، كجور، نوشهر و كلاردشت چالوس اقبال و توجه است. در روستاي كوهستاني و ييلاقي متكازين در بخش هزار جريب بهشهر، اصولا" بافت جاجيم توسط زنان صورت مي‌گيرد و مردان جز در مرحله تهيه پشم، نقش چنداني ندارند. در بافت جاجيم اين منطقه پس از بافتن حاشيه، نقش اندازي كه در اصطلاح «گل» خوانده مي‌شود صورت مي‌گيرد. اين نقش‌ها اسامي مختلفي دارند چهار گل، خشتي، پنجه اي، گل آفتاب گردان، آفتاب تيره، حاشيه‌هاي اطراف نيز با طرح مثلث دندانه دار پر مي‌شود.براي بافت جاجيم در اندازه‌هاي بزرگ تر دو يا چند عدد جاجيم بافته شده به اندازه عرض دار موجود را به يكديگر متصل مي‌نمايند و يك جاجيم در اندازه دل خواه شكل مي‌گيرد.

 

جوراب بافي:

جوراب بافي يكي از صنايع دستي رايج و بومي منطقه است كه به ويژه در روستاي «صالحان» از جمله صنايع دستي اساسي محسوب مي‌شود. اين صنعت بومي را مي‌توان بر مبناي توليد و مصرف آن به جوراب چكمه‌اي يا گردن بلند و گردن كوتاه تقسيم كرد. در روستاهاي منطقه در حال حاضر توليد جوراب به شكل ساده انجام مي‌شود و پشم گرفته شده از گوسفند بدون ررنگ آميزي واستفاده از نقوش مختلف عرضه شده و جنبه هنري ندارد.

 

موج بافي:

ماده اوليه موج بافي كه به نام هاي «رختخواب پيچ» و «ايزار» نيز معروف است، پشم است. به همين دليل ارزان و قابل شستشو داراي استحكام، نرم و سبك است. موج بافي به دليل صفت‌هايي كه بر شمرديم، به عنوان هنري فراگيري در كذشته مطرح بود و اكنون ميز كم وبيش در اين منطقه رواج دارد. امروزه اين هنر بيشتر در روستاهاي منطقه كجور به جا مانده است. گونه‌اي از اين دست بافت‌ها با همين كاربرد «چاد شب» ناميده مي‌شود. معروف‌ترين آن «چادر شب دارايي» است كه داراي رنگ‌هاي متنوع به وبژه طيف‌هاي گوناگون رنگ قرمز كه جاذبه بيشتري نسبت به رنگ‌هاي ديگر دارد است. در اين منطقه در كنار بافت اين نوع پارچه، سفره‌هاي ظريف و پرارزش نيز بافته مي‌شود.

 

پارچه بافي:

در گذشته بافت انواع پارچه هاپشمي، ابريشمي و نخي معمول بود. نوعي پارچه ابريشمي كه اليجه نام داشت براي دوخت كت زنانه به كار مي رفت. از پارچه هاي پشمي « چوغا» و « باشلق» براي پالتو استفاده مي شود. و از شمد كه نوعي پارچه خنك و لطيف است در تابستان به جاي پتو استفاده مي شود.

 

چنته لفور:

چنته نوعي كيف دسته‌دار است كه در قريه «لفور» از توابع سواد كوه توليد مي‌شود براي بافت آن از دستگاه «كرك چال» استفاده مي‌شود و مراحل توليد آن مانند جاجيم است با اين تفاوت كه پس از پايان كار، دوردوزي و گاه با مهره‌هاي تزييني و خرمهره تزيين مي‌شود.

 

نمد مالي:

نمد مالي در بيشتر مناطق استان مازندران به خصوص درمنطقه كجور و روستاهاي اطراف رامسر رواج دارد. ماده اصلي نمد پشم و گوسفند و به رنگ‌هاي طبيعي مانند سفيد و سياه و قهوه‌اي و براي نقش اندازي آن از پشم‌هاي رنگ شده شيميايي بهره مي‌جويند معمولا" ساخت يك قطعه نمد يك روز به طول مي‌انجاميد و اغلب چند نفر روي آن كار مي‌كنند.

 

سفال گري:

يكي از مراكز ساخت سفال و سفال گري، كلاگر، محله جويبار و اقاي غلامعلي چيني ساز از استادان به نام اين منطقه است. ابزار سفال گري شامل چرخ، كاردك براي بريدن و سوراخ كردن كار، غربال، سطل، تشت، كوره، ول كارد، نخ، قالب گل زدن است.

 

 

 جمعيت، اقليم و سرزمين:

 جمعيت:

استان مازندران بر اساس نتايج سر شماري عمومي و مسكن سال‌هاي  1335  داراي (000/835) نفر، 1345(1،250،000)، 1355(1،596،000)، 1365(2،275،000)، 1375 (2،602،000) و برآورد سال 1385 (2،983،000) نفر جمعيت مي‌باشد(جمعيت استان گلستان  كه از سال 1377 از مازندران مستقل شده، از كليه آمارهاي جمعيتي استان مازندران حذف گرديد). بر اساس نتايج سر شماري عمومي و مسكن 1375 ، از 000/602/2 نفرجمعيت ، 2/46 درصد ساكن در نقاط شهري بوده‌اند. متوسط نرخ رشد جمعيت استان در فاصله دو سرشماري عمومي و مسكن سال‌هاي 1365 و 1375 هـ . ش برابر 35/1 درصد، و در سال 1375 بعد خانوار استان 6/4نفر، و نرخ فعاليت 5/27 درصد بوده است. جمعيت استان در سال 1383، 134/902/2 نفر  و  جمعیت شهر(و شهرستان) ساري مركز استان مازندران نيز در سال1383، حدود 285 (و 493) هزار نفر بوده است . بعد از ساري، بابل و آمل از مناطق شهری  و (روستايی) پر جمعيتاند .

محدوده جغرافيايي:

  استان سرسبز مازندران با برخورداري از (3/4) درصد از جمعيت ايران در منطقه    َ47 و َ35 تا  َ35 و َ36 درجه عرض شمالي و َ34 و َ50 تا َ10 وَ 54  درجه طول شرقي از نصف النهار گرينويچ قرار گرفته است. وسعت مازندران 23756 كيلومتر مربع معادل (46/1) درصد كشور در شمال ايران به درياي مازندران (كاسپين)، از شرق به استان جديدالتأسيس گلستان، از غرب به استان گيلان و از جنوب به سلسله كوه‌هاي البرز و استان‌هاي تهران ، قزوين و سمنان محدود مي‌شود. استان مازندران در تقسيمات جغرافيايي سال 1382 داراي 15 شهرستان و 43 بخش ، 46 شهر و 2846 روستاي بالاي 20 خانوار و 4997 آبادي مي‌باشد.

 

 آب و هوا:

  سلسله مياني البرز همچون سدي رفيع، در امتداد شرق به غرب، استان‌هاي شمالي كشور از جمله مازندران را به قسمت جلگه‌اي و كوهستاني تقسيم و آن را از قسمت داخلي ايران جدا مي‌سازد. آب و هواي  مازندران  با توجه به وجود دريا، جنگل و كوهستان به نواحي معتدل مرطوب جلگه‌اي، معتدل كوهپايه‌اي و سرد كوهستاني(در ارتفاعات بالاي 3000 متر) دسته بندي مي‌شود كه جمعيت غالب استان در اراضي جلگه اي آن ساكن مي‌باشند. بررسي ميانگين پارامترهاي هواشناسي ايستگاه‌های سپنوپتيك مناطق جلگه‌اي غرب تا شرق استان، در دوره بلند مدت آماري 23 (و قائمشهر 17) ساله منتهي به سال 1381 نشان مي‌دهد كه، مجموع بارندگي سالانه شهرهاي غرب استان رامسر(1152) و نوشهر(1307) ميلي متر بيشترين مقدار، مناطق مياني بابلسر(928) و قائمشهر(715)، و بهشهر با (578) ميلي متر در شرق استان كمترين مقدار  را دارند ...  ميزان  ساعت  روزهاي  آفتابي در بين  5 شهر  فوق، بابلسر با 46% اوقات روز معادل(2050) ساعت بيشترين ميزان، رامسر(1613) بهمراه بهشهر( 1797) ساعت از كمترين مقدار برخوردارند...

حداكثر(و حداقل) مطلق درجه حرارت روزانه اين پنج شهر  در طول دوره مذكور، بين 35 تا 40(و 6 ـ تا 3ـ) درجه  سانتي‌گراد، اما ميانگين هاي: حداكثر، متوسط و حداقل درجه حرارت سالانه پنج شهر فوق نزديك بهم، به ترتيب 3/20، 5/16 و 6/12 درجه سانتي‌گراد برآورد شده است. ميانگين رطوبت مطلق اين شهرها از حداقل 7 تا حداكثر 100 درصد در نوسان بوده است. اما ميانگين‌های: ارقام حداكثر، متوسط و حداقل رطوبت نسبي سالانه پنج شهر فوق به ترتيب 95،80 و68 درصد را نشان مي‌دهد ...  حداكثرسرعت وزش باد شهرها از 24 تا 28 متر بر ثانيه در نوسان بوده است و حداكثر بارندگي در يك روز در طول دوره بلند مدت مذكور در رامسر بيشترين مقدار(328)، نوشهر(305) ميلي‌متر و كمترين مقدار مربوط به بابلسر با(200) ميلي‌متر مي‌باشد. 

 

 

رودها:

         
بيشتر رودهاي جاري در مازندران دايمي هستند. در نواحي كوهستاني در فصل زمستان واوايل بهار پر آب و در تابستان كم آب و گاهي خشك است. طول رودهاي غرب اين استان به دليل نزديك بودن كوه به دريا كوتاه‌تر و رود‌هاي شرقي طولاتي‌تر است. رودهايي كه به جنوب به شمال در جريان است عبارتند از: رودهاي هراز، چالوس، تجن، تالار و بابل كه به درياي مازندران مي‌ريزد.        

       
از ديگر منابع آب اين استان درياچه‌هاي كوچك محلي است كه به هنگام طغيان رودها در قسمت‌هايي كه سطح آب هاي زيرزميني بالا است به وجود مي‌آيد و براي كشاورزي، صيد و شكار مورد استفادع قرار مي‌گيرد. نوع ديگر ذخاير آبي و مهار سيلاب(آب بندان) است كه در آن ماهي پرورش مي‌يابد. درياچه دايمي(ولشت) يا (سما) در شمال غربي مرزن آباد شهرستان چالوس يكي ديگر از منابع آبي طبيعي است كه از جوشش چشمه‌هاي اطراف تشكيل شده و از جاذبه‌هاي گردشگري استان است. در مازندران چشمه‌هاي آب معدني فراواني يافت مي‌شود كه خاصيت درماني دارد و در معالجه امراض پوستي، مفصلي، عصبي، و گوارشي موثرند، چشمه‌هاي (آب اسك) (لاريجان) (آملو) و (استراباكو) در شهرستان آمل جاده هراز و حمام‌هاي آب معدني (گوگردي) در شهرهاي رامسر و كتالم و سادات محله شهرستان رامسر از آن جمله‌اند.

 

 درياي مازندران:

  درياي كاسپين معروف به درياي مازندران با وسعتي  حدود 438 هزار كيلومتر مربع، بزرگترين درياچه جهان بشمار مي‌آيد. اين دريا در بين كشورهاي ايران، آذربايجان، روسيه، قزاقستان و تركمنستان واقع شده است. عمق اين دريا از شمال به جنوب افزايش يافته بطوريكه عمق متوسط نواحي شمالي فقط شش (6) متر ولي  در جنوب و جنوب غربي سواحل ايران (و آذربايجان) حداكثر به يك‌هزار (1000) متر مي‌رسد. كناره‌هاي اين درياچه بزرگ عمدتاً شن زار و پست و صاف مي‌باشد. درياي مازندران  كه نقش تعيين كننده‌اي در آب و هواي  استان‌هاي ساحلي شمال كشور داشته ‌و زيبايي‌هاي بي‌نظيري به استان‌هاي گيلان و مازندران و گلستان بخشيده به موجوديت و حفظ شرايط زيستي اين دريا توسط كشورهاي همسايه ايران بستگي دارد. در مجموع ،(87) درصد از آب رودخانه‌ها مربوط به ولگا و اورال در روسيه ،(7) درصد آب رودخانه هاي سواحل غربي آذربايجان و(5) درصد نيز آب رودخانه‌هاي سواحل جنوبي در ايران به درياي كاسپين(مازندران) و ... سرازير مي‌شوند. از كل محيط ساحلي درياي مازندران  6379 كيلومتر، 991 كيلومتر آن مربوط به ايران و 338 كيلومتر در استان مازندران قرار دارد.

 

منابع آبي مازندران:

  پتانسيل بالقوه آب استان (6/6) ميليارد متر مكعب است كه سهم هر يك ازمنابع آبهاي سطحي (9/4) و سفره‌هاي زيرزميني (7/1) ميليارد متر مكعب مي‌باشد. ضريب بهره‌برداري سال‌هاي اول دهه 1380 هـ . ش  براي آب‌هاي زيرزميني 60 تا 70 درصد ، اما آب‌هاي سطحي بالاي 50 درصد مي‌باشد. از بين 63 رودخانه مازندران‌، رودخانه هراز به عنوان بزرگترين رودخانه منطقه مي‌باشد كه از وسط شهر آمل مي‌گذرد. رودخانه‌هاي تجن ساري، تالار قائمشهر، بابلرود در بابل، چالوس در شهرستان چالوس و چشمه كيله در تنكابن پر آب‌ترين و با اهميت‌ترين آن‌ها مي‌باشند. با احداث سد‌های در دست ساخت در آمل، بابل و نکاء و کانال انتقال آب غرب، استان در آينده از ذخیره آبی مطمئن برای  کشاورزی برخوردار خواهد شد.

 جنگل و مرتع:

  استان مازندران با پوشش حدود (80) درصد جنگل و مرتع، داراي (960) هزار هكتار جنگل‌هاي منحصر  به فرد  هيركاني و (1200) هزار  هكتار  مرتع  نسبتاً مرغوب مي‌باشد. گونه‌هاي درختي مهم بلند مازو، ممرز، آزاد، افرا، نارون (ملج و اوجا)، شاه بلوط، زبان گنجشك (ون) و راش و نمدار و انجيري مي‌باشد ضمنا مهمترين گونه‌هاي حفاظتي آن شامل شمشاد، سفيد پلت، سرخدار و غيره مي‌باشد. پارک‌های جنگلی نور و سیسنگان نوشهر(به ویژه) و سایر پارک‌های جنگلی استان از جاذبه‌های مهم گردشگری استان مازندران محسوب می‌شود.جنگل مازندران عبارتند از:

 

ناهمواري‌ها:                                 

سلسله جبال البرز همچون سدي رفيع مازندران را به دو قسمت جلگه‌اي و كوهستاني تقسيم نموده و آن را از قسمت داخلي ايران جدا مي‌سازد. قسمتي از البرز غربي و تمام البرز مركزي و بخشي از البرز شرقي در محدوده اين استان قرار دارد و شيب زمين از منطقه كوهستاني به سوي جلگه و دريا كاهش مي‌يابدو سلسله جبال البرز داراي رشته كوه‌هاي فرعي است كه از جنوب به شمال و يا به موازات دريا كشيده شده است. از مرتفع ترين قلل مازندران مي‌توان (بادله كوه) (كوه چنگي) و (كوه سفيد) را در شهرستان ساري نام برد. مرتفع‌ترين قللي كه به موازات دريا كشيده شده عبارتند از(تخت سليمان) با بيش از 4000 متر ارتفاع از سطح دريا در جنوب شرقي شهرستان تنكابن و (قله شور) (كلارآباد) و (سياه سنگ) در شهرستان نوشهر.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |